تحلیل رویکرد طالبان نسبت به مفاهیم مشروعیت و اقتدار در امارت اسلامی جدید.
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 تیر 1405
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.246353
قربانعلی حیدری، مرتضی منشادی، وحید سینائی
چکیده vتجربه دو دهه دموکراسی با سقوط کابل به دست طالبان در ۲۴ تیر ۱۴۰۰ به پایان رسید تا تحریک طالبان مأموریت و عملیات ناتمام قبل از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را این بار به اتمام برسانند و به طور کامل، جغرافیای افغانستان را تسخیر کنند. با استیلای مجدد طالبان پس از دو دهه فترت، مفاهیم قدرت، مشروعیت و اقتدار صرف نظر از موفقیت طالبان در کسب مشروعیت داخلی، ملی و بینالمللی و یا سقوط مجدد آنان، واقعیتی است که باید بسیاری از پدیدههای اجتماعی این کشور را با فرضیه پذیرش فعلی امارت اسلامی طالبان دنبال کرد. بر همین اساس سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که اساسا زمینههای شکلگیری و بسترهای تکوین مفاهیم قدرت، مشروعیت و اقتدار در این برهه چه بوده و رویکرد طالبان نسبت به این مفاهیم چیست؟ در پاسخ این فرضیه مطرح می شود که ماهیت حاکمیت جدید در افغانستان به دلیل ساختار و طراحی ضعیف و قدرت ضد دموکراسی جامعه با این مفاهیم هم خوانی ندارد. برایند این موارد راه را بر کسب مشروعیت و اقتدار سیاسی برای طالبان دشوار می کند . اطلاعات مورد نیاز پژوهش به شیوه کتابخانهای، مطالعه اسنادی و استفاده از منابع معتبر در سایتهای اینترنتی گرآوری و در چارچوب نظریه عصبیت ابن خلدون بررسی و تحلیل شده اند. یافتههای این مقاله نشان میدهد که حاکمیت طالبان پس از بازگشت به قدرت در سال 1400، همچنان با مشکلاتی مانند عدم مشروعیت داخلی، منطقهای و بینالمللی روبهرو است.
چرخه ناپایداری سیاسی و ناکامی توسعه در افغانستان: نقش شکافهای قومی، وابستگی خارجی و بحران مشروعیت.
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 08 تیر 1405
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.246464
سیدحسین اطهری، بصیراحمد فیروزی، وحید سینائی، مرتضی منشادی
چکیده این پژوهش با تمرکز بر چرخه ناپایداری سیاسی و ناکامی توسعه در افغانستان، سه متغیر اصلی شامل شکافهای قومی، وابستگی خارجی و بحران مشروعیت را بهعنوان عوامل این چرخه بررسی میکند. افغانستان به دلیل تنوع قومی و عدم مدیریت کارآمد، همواره شاهد شکلگیری گسلهای هویتی بوده است؛ گسلهایی که با رقابتهای سیاسی و امنیتی داخلی درهم تنیده و مانع ایجاد دولت فراگیر و پایدار شدهاند. همچنین وابستگی تاریخی و ساختاری به حمایتهای خارجی، چه در قالب مداخلات مستقیم قدرتهای جهانی و چه در شکل وابستگی به کمکهای مالی و نظامی، استقلال تصمیمگیری سیاسی کشور را تضعیف و زمینهساز شکنندگی ساختار دولت شده است. بحران مشروعیت نیز بهعنوان حلقه مکمل این چرخه، ناشی از عدم برگزاری انتخابات شفاف و ضعف در نهادهای دموکراتیک است که در نهایت باعث بیاعتمادی شهروندان به نظام سیاسی گردیده است. روش پژوهش به شیوه توصیفی–تحلیلی انجام و دادهها از منابع تاریخی، سیاسی و گزارشهای معاصر گردآوری شدهاند. یافتهها نشان میدهد که ترکیب این سه عامل، افغانستان را در چرخهای معیوب گرفتار ساخته که خروج از آن دشوار است؛ بهگونهای که هرگاه زمینهای برای توسعه فراهم شده، شکافهای قومی یا مداخلات خارجی ثبات را مختل و بحران مشروعیت را تشدید کردهاند. نتایج بیان میکند که حل بحران افغانستان تنها در گروی بازتعریف مشروعیت سیاسی بر پایه مشارکت واقعی شهروندان، کاهش وابستگی به حمایت خارجی و مدیریت سازنده تنوع قومی است. در غیر اینصورت، چرخه ناپایداری سیاسی تداوم یافته و ناکامی در مسیر توسعه همچنان ادامه خواهد داشت.
.چگونگی بررسی زمینه های سیاسی و اجتماعی ظهور اسلام سیاسی افغانستان
دوره 7، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 384-420
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.506401.1440
ادریس رسا، مرتضی منشادی، سیدحسین اطهری، وحید سینائی
چکیده این مقاله به چگونگی بررسی ظهور اسلام سیاسی افغانستان میپردازد، این کشور در طول دو قرن اخیر صحنه رویارویی ایدئولوژیهای مختلف و متعارض بوده است. هواداران این ایدئولوژیها برای دستیابی به قدرت سیاسی و پیاده کردن اهداف ایدئولوژیکی شان مبارزات سیاسی را در سطوح مختلف از مواجهه گفتمانی تا مبارزهی مسلحانه در پیش گرفتند. در این میان اسلام سیاسی به مثابه ایدئولوژی از همان نخست ثبات و پایداری نظامهای سیاسی افغانستان را تا به امروز با مشکلات زیادی روبهرو ساخته است.
پرسش اصلی این پژوهش چگونگی بررسی زمینههای سیاسی و اجتماعی ظهور اسلام سیاسی افغانستان میباشد؟ مطابق دادهها فرض بر این است که ظهور اسلام سیاسی افغانستان ریشه در آرا و اندیشههای سید جمال الدین دارد. برعلاوه اسلام سیاسی با گرایشهای مختلف متأثر از آرای سلام اسیاسی ترکیه توسط محمود طرزی، اسلام سیاسی تصوفی توسط دو خانواده مجددی و گیلانی و اسلام سیاسی دیوبندی توسط معلمان هندی بوده و اما در معنای مدرن آن با برگشت دانش آموختگان الازهر مصر با خط فکری اخوان المسلمین و برگشت طلبههای قم ایران با آرای شیعه وارد افغانستان گردید. پژهش حاضر جنبه اکتشافی داشته و از روش جامعه شناسی تاریخی با رویکرد توصفی و تحلیلی استفاده شده است.
