تأثیر نفوذ چین بر راهبرد آمریکا در منطقه غرب آسیا از 2021 تا. 2025.
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 31 خرداد 1405
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.246023
محمدرضا حاتموند، رحمت حاجی مینه، نوذر Nozar
چکیده چین بهعنوان یک قدرت نوظهور در جهان، نفوذ خود را در منطقه غرب آسیا بهسرعت افزایش داده است. از زمان به قدرت رسیدن کمونیستها در چین، این کشور روابط خوبی را با چندین کشور در منطقه برقرار کرده است و اکنون پکن بهعنوان یک رقیب جدی برای هژمونی ایالاتمتحده دیده میشود. اقتصاد رو به رشد، قدرت نظامی، بهرهوری بازار و رویکرد بهاصطلاح عدم مداخلهگرایانه، اهرمی قدرتمند را برای تعامل بیشتر با کشورهای غرب آسیا در اختیار چین قرار داده است. جاهطلبیهای چین در غرب آسیا تنها محدود به نفت، گاز و بازار نیست، بلکه این منطقه از اهمیت راهبردی نیز برخوردار است و ابتکار «کمربند-راه» شامل تمامی جنبهها میشود. در مقطع کنونی قدرت دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی در حال گسترش چین به یک تهدید جدی برای ایالاتمتحده تبدیل شده است، هدف این پژوهش بررسی ابعاد نفوذ فزاینده چین بر امنیت منطقه و تأثیر آن بر تغییر سیاست ایالاتمتحده نسبت به این منطقه است. در این راستا سؤال اصلی پژوهش حاضر این است که گسترش نفوذ چین در غرب آسیا چه تأثیری بر تغییر راهبرد آمریکا در این منطقه از سال 2021 تا 2025 داشته است؟ پژوهش حاضر بر اساس روششناسی و رویکردی مبتنی بر روشهای کیفی و توصیفی-تحلیلی، به تحلیل این مسئله پرداخته است که نفوذ چین باعث نگرانیهای ایالاتمتحده نسبت به غرب آسیا و احیای مجدد نفوذ و حضورش از طریق بازگشت به منطقه، دیپلماسی اقتصادی، دیپلماسی فناوری و درپیش گرفتن سیاستهای ائتلاف سازی چند لایه جدید در منطقه در طول سالهای 2021 تا 2025 شده است.
نقش آمریکا در نوسازی افغانستان (۲۰۲۱-۲۰۰۱م)
دوره 6، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 27-50
https://doi.org/10.22034/fasiw.2024.447816.1340
محمد بای بشارت رحمانی، اکبر زارع شاه آبادی
چکیده نظریهپردازان مکتب نوسازی معتقدند که افزایش روابط میان کشورهای جهان سوم با جهان اول و نیز الگوگیری از کشورهای جهان اول به نوسازی و توسعه کشورهای جهان سوم کمک خواهد کرد. بااینحال، سوال اصلی تحقیق حاضر این است که نقش آمریکا و متحدانش طی دو دهه (۲۰۲۱-۲۰۰۱) در نوسازی و توسعه افغانستان چیست؟ این تحقیق ازنظر هدف، بنیادی و ازنظر منابع، اسنادی و در زمره تحقیقات کیفی است. پارادایم نظری این تحقیق، مجموعه نظریات مکتب نوسازی است. جامعه هدف تحقیق؛ نظریهها، گزارشها، پژوهشها و اسناد و مدارک مرتبط با کموکیف حضور آمریکا در افغانستان است که با مرور نظاممند و درراستای پاسخ به سوال اصلی و با تکنیک تحلیل مضمون انجام شده است. یافتههای تحقیق حاضر نشان میدهد که هزینهکرد صدها میلیارد دلاری آمریکا و وارد کردن نیروی انسانی و دانش غربی در زمین افغانستان به نوسازی این کشور منتج نشده است، زیرا ناامنی، فقر، فساد و اعتیاد در افغانستان افزایش یافته و دسترسی مردم به خدمات آموزشی، درمانی، برق و آب آشامیدنی به کمتر از ۵۰ درصد رسیده و نیز اعتماد و مشارکت مردم در روندهای سیاسی کمتر از ۱۰ درصد بوده است. در نتیجهگیری نهایی میتوان اذعان کرد که الگوگیری و رابطه کشورهای توسعهنیافته با کشورهای جهان اول، الزاماً به توسعه کشورهای عقبمانده منجر نمیشود و نظریات مکتب نوسازی در همه جوامع کفایت نظری ندارد.
اثرسنجی نظام موازنۀ دور آمریکا در روابط راهبردی عربستان سعودی و اسرائیل
دوره 4، شماره 4، زمستان 1401، صفحه 129-154
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.360744.1201
امیر رضا مقومی ،، شهروز شریعتی
چکیده منطقۀ غرب آسیا یکی از مهمترین مناطق بینالمللی است که در دهههای اخیر با تحولات عمیق و گستردهای روبهرو شده است. پویاییهای سریع منطقهای و فرامنطقهای، روابط بین دولتها را متحول ساخته و صفبندیهای جدیدی را در غرب آسیا بهوجود آورده است. یکی از این تحولات بنیادی را در دگرگونی روابط بین عربستان سعودی و اسرائیل میبینیم. در این مقاله به روش تحلیل پسارویدادی در پی تبیین جایگاه نظام مفهومی موازنۀ دور آمریکا بر روابط رو به رشد عربستان و اسرائیل و ارزیابی پیامدهای توسعۀ این روابط بر منطقۀ غرب آسیا هستیم و میخواهیم به این پرسش پاسخ دهیم که سیاستگذاری ایالات متحده در غرب آسیا چگونه روابط عربستان سعودی و اسرائیل را متأثر کرده است؟ در پاسخ به این پرسش این فرضیه مطرح میشود که آمریکا میکوشد با احیای رهنامۀ دوستونی پیشین خود در قالب نظام موازنۀ دور در غرب آسیا، امنیت این منطقه را در چارچوب راهبرد ثبات هژمونیک ایالات متحده تداوم بخشد. یافتههای مقاله مبتنی بر روندپژوهی تحولات، همچنین نشان میدهد گسترش روابط اسرائیل و عربستان سعودی میتواند منجر به تغییر ژئوپلیتیک انتقال انرژی در غرب آسیا شود و ژئوپلیتیک این منطقه را با تحولاتی احتمالی روبهرو سازد که این تغییرات در راستای منافع کلان ایالات متحده برای کنترل منابع انرژی جهان خواهد بود.
شهید سلیمانی و طراحی الگوی بازدارندگی هژمونی آمریکا
دوره 4، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 49-75
https://doi.org/10.22034/FASIW.2022.344001.1157
مجید رسولی، شهروز شریعتی
چکیده مروری بر رقابت هژمونیک پرتلاطم ایران و آمریکا در ۴۰ سال گذشته روندی پر کشمکش همراه با فرازونشیبهای طولانی را نشان میدهد که در بستر آن همواره دو کشور با همۀ ابزارها و ظرفیتهای قدرت داخلی و بینالمللی خود مسیر تعارض و تقابل را در پیش گرفتهاند. در این چارچوب شکلگیری جریان مقاومت و تثبیت و تقویت مؤلفههای قدرت سختافزاری و نرمافزاری آن در سایۀ مبانی اصیل اسلامی و از جمله نفی سبیل توانست اهداف راهبردی متجاوزان منطقهای از آمریکا و اسرائیل گرفته تا متحدان غربی و عرب آنها را به حاشیه بکشد. تشدید موازنههای تنش و چالش در منطقه، بهویژه پس از شهادت سردار سلیمانی و ادامۀ تقابل میان دو جبهۀ مقاومت و محور هوادار غرب در سایۀ گسترش سیاستگذاریهای مداخلهجویانۀ غربی در منطقه، ضرورت بررسی موازنههای قدرت و متغیرهای پیرامونی آن را نشان میدهد. هدف این پژوهش جستاری در تحولات و موازنههای قدرت نرمافزاری، سختافزاری و هوشمند در تقابل بین دو اردوگاه متخاصم در دو سال گذشته و بررسی مؤلفههای بازدارندگی محور مقاومت در این مدت است. در این مقاله در پی پاسخ این پرسش هستیم که سردار سلیمانی چگونه بر معادلات هژمونیکی آمریکا در غرب آسیا اثر گذاشته است؟ روش پژوهش ماهیتی توصیفیتحلیلی دارد. این مقاله با مبنا قراردادن آموزههای نظریۀ واقعگرایی «ثبات هژمونیک» بر این فرض استوار است که سردار سلیمانی در سایۀ ساختارگزینی و سازماندهی جریان مقاومت توانست ضمن شالودهشکنی در نظام هژمونیکی آمریکا، اقدام به طراحی الگوی بازدارندگی هژمونیک در غرب آسیا کند. بخشی از اطلاعات مورد نیاز این پژوهش را بهوسیلۀ تحلیل محتوای اسناد امنیت ملی آمریکا در سالهای 2002 تا 2021 و بخشی را با استفاده از گزارشهای خبری رسانهها و منابع کتابخانهای گردآوری کردهایم. نتایج این پژوهش نشان میدهد که ابتکار عمل سردار سلیمانی هم در دوران زندگی دنیوی و هم پس از شهادت، توانست رقابت ایران و آمریکا را در غرب آسیا با پیروزی نسبی محور مقاومت و تثبیت هژمونیک گفتمان مقاومت در این منطقه همراه سازد.
ارزیابی نقش و عملکرد سازمان ملل متحد در بحران سوریه
دوره 3، شماره 9، پاییز 1400، صفحه 35-61
احسان جعفری، مسعود خدیمی
چکیده با مرور نقش و عملکرد سازمان ملل متحد در بحرانها و بررسی تطبیقی آنها درمییابیم همچنان عملکرد سازمان ملل متحد نمیتواند مستقل و مجزا از نقش قدرتهای بزرگ باشد. با آغاز بحران سوریه در سال 2011 و ایجاد مجموعۀ پیچیدهای از معادلات سیاسی و امنیتی، سازمان ملل متحد برای حلوفصل آن وارد عمل شده و کوشیده است به پایان خشونت و درگیریها دست یابد. در این مقاله بهدنبال پاسخ این پرسش هستیم که نقش و عملکرد اقدامات سازمان ملل متحد و میزان تأثیرگذاری آن در حلوفصل بحران سوریه چگونه بوده است؟ همچنین ضمن بررسی تلاشهای این نهاد بینالمللی به واکاوی و ارزیابی علمی آن بر مبنای تحلیل آیین و بررسی اسناد بینالمللی صادرشده در این خصوص مانند قطعنامههای شورای امنیت میپردازیم. این مقاله به روش تحلیلیتوصیفی و با استفاده اسناد کتابخانهای نوشته شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد، سازمان ملل با تصویب قطعنامههای متعدد و ارسال کمکهای بشر دوستانه کوشیده است نقش فعالی در حل بحران سوریه داشته باشد، ولی اقداماتش منجر به ترک فوری و دائمی مخاصمه در سوریه نشد و به سبب منافع و رقابت قدرتهای بزرگ عضو شورای امنیت میزان تأثیرگذاری آن محدود شده و نفرت و کشتار و آوارگی در سوریه ابعاد گستردهای یافته است. بنابراین شورای امنیت سازمان ملل با وجود ظرفیت بالقوۀ فصل هفتم منشور ملل متحد نتوانسته است نسبت به این بحران عملکرد مناسبی داشته باشد.
سیاست جمهوری اسلامی ایران در قبال کشورهای شورای همکاری خلیج فارس
دوره 2، شماره 6، زمستان 1399، صفحه 49-72
رضا سیمبر، دانیال رضاپور، صدیقه آذین
چکیده
شورای همکاری خلیج فارس از مهمترین سازمانهای منطقهای در محیط منطقهای ایران است و سیاستهای ایران همواره نقش مهمی در جهتگیریها و اهداف شورا داشته است. مقاله حاضر سعی کرده است با واکاوی سیاستهای ج.ا. ایران در 20 سال گذشته براساس تحولات خاورمیانه و تئوری امنیت منطقهای به این سوال پاسخ دهد که مولفه و محور اصلی ج.ا. ایران پس از دفاع مقدس مخصوصا در دوران ریاست جمهوری آقای روحانی در قبال شورای همکاری خلیج فارس چه چیزی بوده است؟ این پژوهش نشان میدهد که در دوره دولت آقای روحانی، بهبود روابط با شورای همکاری خلیج فارس محور اصلی تلاشهای ایران برای بهبود امنیت منطقه خلیج فارس بوده است. با این وجود، تعدادی از موانع ساختاری، عدم اعتماد تاریخی و تحرکات ایران در منطقه، روابط تهران با کشورهای شورای همکاری را شدیدا خصمانه کرده و باعث افزایش بیشتر ناامنی در منطقه شده است زیرا نفوذ فزاینده ایران در منطقه عربی همراه با سیاست ضد هژمون، به این معنی است که ابتکارات صلح ایران با شورای همکاری با موانع بزرگی روبرو شده و موفقیت ایران در کاهش تنشها و برنامه ترویج طرحهای صلح با شورای همکاری خلیج فارس ثمرهای نداشته است. این مقاله با روش تحقیق تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانهای سعی در بررسی این موضوع دارد.
سنجش توان ایالات متحده در تغییر رفتار جمهوری اسلامی ایران
دوره 2، شماره 3، بهار 1399، صفحه 58-93
علی بغیری، هادی تاجیک
چکیده گروه اقدام ایران بخشی از وزارت امور خارجه ایالات متحده است که در سال 2018 تأسیس شد. با خروج آمریکا از برجام، این گروه مدیریت و هماهنگی اقدامات تهاجمی علیه ایران را عهده دار است. سازندگان این گروه، اهداف جامعی را در قالب 12 شرط پمپئو، وزیر امور خارجه آمریکا، بیان داشتهاند و ابزارهای مختلف را در اختیار قرار دادهاند. قوانین کنگره، کمکهای بلاعوض آمریکا به دولتها و سازمانهای بینالمللی، تراز منفی تجاری آمریکا در مبادلات با قدرتها، وابستگی نظامی منطقه به آمریکا و پایگاههای نظامی ایالات متحده، ابزارهای اصلی گروه اقدام در پیاده سازی استراتژیهای خود هستند. با این حال، صرفنظر از دعاوی، آیا این گروه قادر به پوشش دادن همه اهداف خود است و تا چه حد می تواند آنها را پوشش دهد؟ این مقاله با بهره گیری از مطالعات امکانسنجی در ابعاد مختلف حقوقی، منابع، فنی، عملیاتی، زمانی و اقتصادی دایره اهداف(طیفی از تعدیل رفتار منطقهای تا تغییر رژیم) و روشهای این گروه(طیفی از تحریم تا تهاجم مستقیم نظامی) را مشخص و 20 استراتژی ممکن اولویت بندی و مشخص شده که کدامیک در سیاستهای اعمالی آمریکا و کدام یک در تقابل با چالشها از بیشترین امکان تحقق برخوردار است. همچنین، در جمعبندی با در نظر گرفتن ابعاد مختلف امکانسنجی، طرح اولیهای از راهبردهای جامع تقابلی ارائه شده که البته بحث و تدقیق آنها به پژوهشهای دیگر نیاز دارد.
