رویکردهای پیشگیرانه جمهوری اسلامی ایران در مبارزه با تأمین مالی تروریسم با تأکید بر اسناد بینالمللی.
دوره 7، شماره 4، زمستان 1404
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.246551
مهدی رزاقینژاد، کیومرث کلانتری
چکیده موضوع تروریسم، یکی از مهمترین مسائل مورد بحث در میان کشورهای جهان است زیرا پیامدهای آن در مسائل امنیتی، سیاسی، حقوقی، اقتصادی، نظامی و حتی فرهنگی همواره ملموس و اثرگذار بوده است. از طرفی، یکی از موضوعات بسیار مهم، مسأالة قابل بحث در خصوص مبارزه با تروریسم و راهکارهای مقابله با تأمین منابع مالی آن بوده است، زیرا یکی رویکردهای موثر در مبارزه، مقابله و کاهش تهدیدات بالقوة تروریسم، مقابله با تأمین مالی آن میباشد. در این رابطه نیز کشورهای مختلف جهان بر اساس ضرورت مبارزه و مقابله با تررویسم، سیاستهای مختلفی در مبارزه با تأمین مالی تروریسم اتخاذ و به اجرا گذاردهاند. براین اساس، هدف پژوهش حاضر بررسی رویکردهای پیشگیرانه در مبارزه با تأمین مالی تروریسم؛ بررسی تطبیقی سیاستهای جمهوری اسلامی ایران و اسناد بینالمللی میباشد. سوال اصلی عبارت است از: «رویکردهای پیشگیرانه جمهوری اسلامی ایران در مبارزه با تأمین مالی تروریسم براساس اسناد بینالمللی چگونه است؟» یافتههای پژوهش با استفاده از روش توصیفی تحلیلی، بهرهگیری از منابع کتابخانهای و نظریة تروریسم نشان داد رویکرد پیشگیرانة جمهوری اسلامی ایران در مبارزه با تأمین مالی تروریسم مبتنی بر دونوع پیشگیری کیفری و غیرکیفری است در حالی که در اسناد بینالمللی این موضوع، از نوع پیشگیری غیرکیفری میباشد. بر این اساس، قوانین موجود در حقوق ایران در خصوص مبارزه با بزه تأمین مالی تروریسم، از نوع پیشگیری کیفری است و عوامل محیطی، اجتماعی و مدیریتی نیز از نوع پیشگیری غیرکیفری است هرچند فقدان مفهوم و ارکان جامع و کامل از تروریسم چالشهای تقنینی در این رابطه ایجاد نموده است.
بررسی تاثیر تروریسم دولتی آمریکا بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران با رویکرد تروریسم انتقادی
دوره 6، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 61-83
https://doi.org/10.22034/fasiw.2024.452974.1347
بهزاد بیگی، سید مهدی میرعابدینی، علیرضا رحیمی
چکیده تروریسم کلمه ای آشنا در عرصه بین المللی است و مفهوم خاص آن به زودی ذهن را به سمت حزب ها و جنبش های مسلحی سوق می دهد که با اهداف و خواسته های غیرمجاز علیه دولل و ملل، جنگ می کنند. اما باید التفات داشت که این واقعه در واقع ریشه در سیاست های کلان برخی دولت ها دارد که منفعت خود را در استعمار و تسلط بر کشورهای دیگر معرفی کرده اند. بر این اساس واقعه های به نام «تروریسم دولتی» معرفی می شود که بی شک اساس رده ها و جنبش های تروریستی را تشکیل می دهد. در این میان تروریسم دولتی یکی از ادوات مهم در استراتژی سیاست خارجی آمریکا است و تمایل دارد که خود را مرکز رهایی ، دموکراسی و حقوق بشر بنامد و با نزدیک کردن نظام بینالملل به اهداف آزادیخواهانه خود، درگیر تروریسم دولتی شود. آمریکا از دیدگاه خود به دنبال ترویج دموکراسی در جهان است و محاربه با تروریسم بین المللی را آغاز کرده است. سوال اصلی پژوهش حاضر این است که تروریسم دولتی آمریکا از سال 1384 تا کنون چه تاثیری بر سیاست خارجی ایران داشته است. نتیجه پژوهش حاضر حاکی از آن بود که آمریکا با استفاده از زور و استفاده ابزاری از تروریسم دولتی و نیز با استفاده از روشهایی مانند ترور، اذیت و ازار و رفتارهای بی رحمانه درپی ناتوان سازی و مقابله با جمهوری اسلامی ایران بوده است. این مطالعه با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی ،اسناد کتابخانهای مانند کتابها، مقالات و دیگر اسناد استفاده شده است.
موانع و چالشهای تأثیرگذار در توسعهنیافتگی سیاسی عراق پساصدام
دوره 5، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 25-48
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.399359.1266
سعید حق پرست،، توحید ولی پور عتیق، رضا نصیری حامد
چکیده موانع و چالشهای تأثیرگذار بر پیشروی توسعۀ سیاسی کشور مسلمان عراق و مقاومتهایی که برای حفظ شرایط گذشته شده است عوامل گوناگونی دارد. در این پژوهش بهدنبال پاسخ این پرسش هستیم که در فرایند شکلگیری توسعۀ سیاسی در عراق بعد از سرنگونی حزب بعث، چه موانع و چالشهای تأثیرگذاری نقش دارند؟ پاسخ فرضیه این است که دو دسته عوامل داخلی و خارجی، عوامل اصلی عدم توسعۀ سیاسی عراق پسا صدام هستند. عوامل داخلی جنگ و نزاع داخلی بر سر قدرت و تقویت سیاست مبتنی بر هویتهای قومی و فرقهای، تنش بین اقلیم کردستان و دولت مرکزی و عوامل خارجی، ظهور و حضور سازمانهای تروریستی همچون داعش، حضور نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا و مداخله در امور سیاسی کشور در دو دهۀ اخیر، فرایند توسعۀ سیاسی پس از فروپاشی حزب بعث را در عراق دچار چالش و گاهی متوقف کرده است. پژوهش حاضر بهلحاظ روش، توصیفیتحلیلی است. در نتیجۀ حرکت در مسیر توسعۀ سیاسی مطلوب میتواند یک دگرگونی اساسی در باور سیاسی افراد و نهادهای این کشور باشد که پیشفرضهای آن را تغییر در فرهنگ، اقتصاد و جامعه تشکیل میدهند. تغییرات در این حوزهها، عاملی برای تغییر در حوزۀ سیاسی یا تحکیم آن است.
بررسی مقایسهای سیاست عربستان و قطر در قبال داعش در سوریه
دوره 4، شماره 2، تابستان 1401، صفحه 61-82
https://doi.org/10.22034/FASIW.2022.337050.1140
حسین رفیع، حسین معین آبادی بیگدلی، مرتضی شیخ درهنی
چکیده داعش نام اختصاری گروه تروریستی عراق و شام از اسلامگرایان افراطی است. در جریان رشد داعش، سوریه با توجه به تحولات داخلی خود بستر مناسبی برای رشد و اعلام خلافت این گروه بوده است. با شروع بحران داخلی سوریه نقش برخی از بازیگران منطقهای برای رشد داعش و تعمیق این بحران توجیهپذیر است. بازیگران منطقهای دخیل در تحولات سوریه از جمله کشورهای عربی که در رأس آنها عربستان سعودی و قطر بودند سیاستهای متفاوتی را در قبال داعش در سوریه بهکار گرفتند. این کشورها از سیاستها و ابزارهای مختلفی برای حمایت از داعش استفاده کردند. برخلاف ادعای عربستان مبنی بر رد تروریسم و انواع آن، همواره شاهد استفاده از این موضوع در سیاستهای این کشور در منطقه و تحولات آن هستیم. در کنار عربستان، قطر بهعنوان کشوری کوچک علاقۀ زیادی به گسترش تأثیرات خود بر تحولات منطقهای با استفاده از ابزار تروریسم و افراطگرایی اسلامی دارد. در این پژوهش بهدنبال پاسخ این پرسش هستیم که سیاست ریاض و دوحه در قبال داعش در سوریه چیست؟ در پاسخ این فرضیه مطرح است که این دو کشور در جریان تحولات سوریه با ابزارها و شیوههای مختلف از داعش در برابر دولت مرکزی سوریه حمایتهای گستردهای کردهاند. سیاستهای عربستان و قطر با وجود شباهت، تفاوتهای جزئی دارد. پژوهش حاضر بهشکل مقایسهای و با استفاده از روش توصیفیتحلیلی نوشته شده است.
مؤلفههای امکانی-امتناعی و کنشهای انطباقی در روندهای آینده افراطگرایی سلفی در جهان اسلام
دوره 2، شماره 4، تابستان 1399، صفحه 101-130
عبدالله مرادی، نصرالله کلانتری
چکیده افراطگرایی سلفی ازجمله مهمترین پویاییهای جهان اسلام بوده است که متأثر از مؤلفههای هویت بنیاد درونی و همچنین فشار ساختاری بیرونی، نضج پیدا کرده است. بهگونهای که تروریسم سلفی به اصلیترین عامل آشوب منطقهای و تهدید امنیت بینالمللی تبدیل شده است. اما در کنار تبیین چرایی، چگونگی شکلگیری تروریسم سلفی، آنچه ضرورت دارد آیندهِ تداوم و تغییر در وضعیت جریان سلفی در گستره جهان اسلام است. بر این اساس پرسش اصلی این پژوهش آن است که: «مؤلفههای پیشبرنده مؤثر بر روند آتی افراطگرایی سلفی در جهان اسلام کدامند؟» در پاسخ به این پرسش با توجه به چارچوب نظری سازهانگاری، میتوان فرضیه اصلی پژوهش را اینگونه ارائه نمود که؛ «قوام متقابل ساختار نظام بینالملل و افراطگرایی سلفی با تشدید خشونتهای دوجانبه نقطه محوری در روند چهار دهه افراطگرایی سلفی در جهان اسلام بوده است و بر همین اساس میتوان مؤلفههای امکانی متعددی را در سه سطح داخلی(نظیر؛ استبداد سیاسی، دغدغههای هویتی)، منطقهای(نظیر؛ وجود دولتهای فرقهگرا، رقابت هویتی، عدم موازنه قدرت، خلأهای امنیتی و ...) و بینالمللی (ساختار هژمونیک، فشارهای یکسانسازی فرهنگی، ایجاد امت مجازی و ...) برای روند تداوم افراطگرایی در چشمانداز آتی مدنظر داشت. البته افراطگرایی سلفی با مؤلفههایی چون؛ تغییر در جغرافیای عملیات، تحول کنش تروریستی، باز تعریف دعوت سلفی و ... به انطباقپذیری با تحولات نوین دست خواهد زد.»
مطالعه تطبیقی گروه های تروریستی القاعده و داعش
دوره 2، شماره 3، بهار 1399، صفحه 24-57
رضا اختیاری امیری، مرتضی علویان، عالمه ولی نتاج
چکیده بنیادگرایی اسلامی در سه دهه اخیر به یکی از جدیترین تهدیدات در عرصه نظام بینالملل تبدیل شده است. بگونه ای که نه تنها امنیت منطقه را با مخاطره مواجه ساخته است، بلکه امنیت بین المللی را نیز دستخوش چالش جدی کرده است. به عبارت دیگر، امروزه تهدیدات تروریستی جریان های افراط گرا محدود به کشورهای منطقه غرب آسیا، که مهد بنیادگرایی اسلامی است، نمی شود بلکه سایر مناطق جهان، از اروپا گرفته تا شرق آسیا، همگی در دایره عملکرد تروریستی گروه های رادیکال قرار دارند. در همین ارتباط، القاعده و داعش از جمله مهمترین کنشگران تروریستی محسوب می شوند که نقش مهمی در تحول مفهوم امنیت و پویایی آن در سال های اخیر داشته اند. هدف پژوهش حاضر مطالعه مقایسه ای این گروه ها می باشد. بر همین اساس، سوال اصلی بر این مبنا قرار گرفته است که وجوه تشابه و افتراق گروه های القاعده و داعش کدامند؟ روش تحقیق توصیفی – تحلیلی است و داده ها از طریق منابع کتابخانه ای جمع آوری شده است. با توجه به ماهیت گروه های تروریستی فوق الذکر، از رهیافت نظری سازه انگاری که بر غیریت سازی و انگاره « خود - دیگری» تاکید دارد استفاده شده است. یافته های پژوهش مبین این واقعیت است که گروه های تروریستی القاعده و داعش علیرغم برخی تشابهات هویتی در بسیاری از زمینه ها بویژه در ساختار، اهداف، حوزه کارکردی، شیوه عملکرد، کیفیت رهبری، ابزارها از تفاوت های آشکاری با یکدیگر برخوردارند.
