کلیدواژه‌ها = خاورمیانه
جهان اسلام

ارزیابی چگونگی بهره‌گیری چین از مفهوم «مسئولیت قدرت بزرگ» برای بسط نفوذ در خاورمیانه.

دوره 7، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 321-348

https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.555494.1534

رضا اختیاری امیری، سربست محمد، مختار صالحی

چکیده چین در دو دهه اخیر و در پی رشد اقتصادی خیره‌کننده، درصدد بازتعریف نظم جهانی است. پکن تلاش می‌کند با منطقی متفاوت از غرب و در سایه توافق‌های مشارکتی با کشورهای مختلف و ارائه مفهومی متفاوت از «مسئولیت قدرت بزرگ» جایگاه خود را در نظام جهانی در رقابت با آمریکا ارتقاء دهد. شی ‌جین پینگ، رئیس جمهور چین سپتامبر 2025 ابتکار حکمرانی جهانی را مطرح کرده که در امتداد مفهوم مسئولیت قدرت بزرگ قرار دارد. مطابق این ابتکار بر پایبندی به قوانین بین‌المللی، برابری حاکمیت‌ها و چندجانبه‌گرایی در نظام جهانی تاکید شده است. منطقه خاورمیانه جایگاه مهمی در دستیابی چین به هدف راهبردی خود دارد. سوال این پژوهش این است که چین چگونه با بهره‌گیری از مفهوم مسئولیت قدرت بزرگ در قبال منطقه خاورمیانه، نفوذ خود را در این منطقه در رقابت با آمریکا بسط داده است؟ یافته‌های این پژوهش که با بهره‌گیری از مفهوم‌شناسی مسئولیت قدرت بزرگ از منظر چین و همچنین روش تحقیق توصیفی- تحلیلی به دست آمده، حاکی از این است که چین ضمن اینکه خواستار ثبات در خاورمیانه است، تلاش دارد با احترام به حاکمیت کشورهای منطقه و «توسعه صلح‌آمیز»، منافع اقتصادی و سیاسی خود را تأمین کرده و در رقابت با ایالات متحده آمریکا، نفوذ خود را در این منطقه بسط دهد.

جهان اسلام

بنیان‌ های سیاست خارجی عمان و جایگاه‌یابی منطقه‌ای در نظام منطقه‌ ای خلیج فارس (2010-2023)

دوره 7، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 32-60

https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.521018.1475

فرشاد آئینه دار، فریبرز ارغوانی پیرسلامی، سیدجواد صالحی

چکیده معادلات منطقه‌ای در زیرسیستم خلیج‌فارس همواره اصلی‌ترین متغیر تعیین‌کننده در نظم و ثبات در خاورمیانه بوده و در این میان، نقش قدرت‌های منطقه‌ای همواره جزئی جدایی‌ناپذیر از این فرایند بوده است. کشور عمان اگرچه هیچ‌گاه در مقام قدرت منطقه‌ای ظاهر نشده اما در یک دهه اخیر الگوهایی از رفتار را در سیاست خارجی نمایانده که تردیدی در تلاش این سلطان‌نشین در جایگاه‌یابی منطقه‌ای باقی نمی‌گذارد. مقاله حاضر با هدف تبیین روندها و بنیان‌های سیاست خارجی عمان در تحقق این جایگاه‌یابی با طرح این پرسش که چه بسترهایی برای تحقق این هدف در سیاست خارجی مسقط وجود دارد؟ بر این نظر است عملکرد این کشور در سه حوزه تمایل، ظرفیت و پذیرش برای جایگاه‌یابی منطقه‌ای در حدود یک دهه گذشته زمینه را برای این ایفای نقش مهیا کرده است. این مقاله با بهره‌گیری از چارچوب مفهومی جایگاه‌یابی منطقه‌ای و روش علت کاوی در استنتاج دلایل و بسترهای این ایفای نقش به این نتیجه دست یافته است که عملکرد عمان در تلاش برای میانجی‌گری در بحران‌های منطقه‌ای، اتخاذ رویکرد میانه برای حل چالش‌های ساختاری، عملکرد غیرایدئولوژیک در مواجهه با مسائل منجر شده است تا ظرفیت و پذیرش منطقه‌ای این کشور ارتقا یافته و مسیر جایگاه‌یابی منطقه‌ای برای این کشور تسهیل شود.


 

جهان اسلام

راهبرد سیاست خارجی امارات در بحران سوریه. 2011 - 2024

دوره 7، شماره 1، بهار 1404، صفحه 255-278

https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.494048.1412

نجات سید علی

چکیده شکل‌گیری موج انقلاب‌های عربی در پایان سال 2010 در خاورمیانه، الگوی نظم منطقه‌ و کنش برخی از بازیگران منطقه‌ای را متحول و دگرگون ساخت. تحولات ناشی از خیزش‌های مردمی و افول قدرت‌های کلاسیک منطقه نظیر مصر، سوریه و عراق،امارات متحده عربی را ترغیب نمود تا با افزایش ثقل ژئوپلیتیک خود، به عنوان قدرت نوظهور و بازیگر کلیدی در معادلات منطقه‌ای نقش‌آفرینی کند. امارات که تا سال 2011 روابط خوبی با دولت بشار اسد برقرار کرده بود و یکی از بزرگ‌ترین سرمایه‌گذاران خارجی در سوریه به شمار می‌رفت، با آغاز بحران، روابط دیپلماتیک خود را با دمشق قطع کرد و به‌ حمایت از اپوزیسیون سوریه پرداخت. سال‌های 2012 تا 2014، دوران سیاست خارجی تهاجمی و اوج تلاش‌های امارات برای سرنگونی دولت بشار اسد بود، اما از ابتدای 2018 رویکرد ابوظبی از سیاست تهدید و فشار به سیاست تنش‌زدایی و عادی‌سازی روابط تغییر یافت.سفر وزیر خارجه امارات به دمشق در پایان سال 2021 و سفر بشار اسد به امارات در آغاز سال 2022 نقطه عطفی در روابط امارات و سوریه به شمار می‌رود. از این‌رو، پژوهش حاضر با بهره‌گیری از روش توصیفی-تحلیلی و با تکیه بر منابع کتابخانه‌ای و الکترونیکی به دنبال پاسخ‌گویی به این پرسش است که دلیل چرخش امارات از سیاست تهاجمی به عادی‌سازی روابط با سوریه چیست؟ در پاسخ به این پرسش، نویسنده با کاربست چارچوب مفهومی پراگماتیسم، این فرضیه را مورد آزمون قرار می‌دهد که ملاحظات منطقه‌ای و بین‌المللی و مؤلفه‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی، منجر به تغییر رویکرد سیاست خارجی امارات در قبال بحران سوریه شده است


 

جهان اسلام

تبیین ابعاد مؤلفه‌های امنیتی طرح گاپ ترکیه از منظر مکتب کپنهاگ

دوره 5، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 111-135

https://doi.org/10.22034/FASIW.2024.432539.1312

شیلان خاکی، جهانگیر کرمی، سید اسدالله اطهری

چکیده امروزه خاورمیانه از یک‌سو شاهد جابه‌جایی نسبی منبع قدرت از نفت به آب و از سوی دیگر، سوءمدیریت حکمرانی بین‌حوضه‌ای آن است. این مسئله در کنار کم‌یابی این منبع و تغییرات اقلیمی جهانی سبب شده است ترکیه با اجرای کلان‌پروژۀ گاپ از کنترل خود بر منابع آبی برای به‌نتیجه‌رساندن سیاست‌های توسعه‌طلبانۀ خود در منطقه به‌ویژه کشورهای منتفع از آب دجله و فرات، به‌عنوان ابزار فشار بهره‌برداری کند. همچنین هم‌زمان به درخواست‌های مکرر همسایگان (ایران، سوریه و عراق) مبنی بر حقابه بی‌اعتنا است. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی‌تحلیلی و منابع کتابخانه‌ای و رسانه‌ای به‌دنبال پاسخ به این پرسش است چگونه طرح گاپ ترکیه موجب ایجاد بحران در خاورمیانه به‌ویژه کشورهای پایین‌دست این طرح خواهد شد؟ براساس مکتب کپنهاگ، یافته‌ها نشان می‌دهد اجرای طرح گاپ منجر به وابستگی سیاسی کشورهای پایین‌دست به ترکیه و آسیب‌ها و پیامدهای گسترده در این کشورها با عنوان تهدیدات پنجگانۀ امنیت (زیست‌محیطی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و نظامی) می‌شود و این پیامدهای مخرب با نگاه ایدئولوژیک ترکیه و تبدیل آب به منبع اعمال قدرت همچون نفت، محقق می‌شود.
 
 

جهان اسلام

تحلیل رقابت‌های سیاسی و اقتصادی آمریکا و چین در خاورمیانه در سال‌های 2021 تا 2023

دوره 5، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 137-162

https://doi.org/10.22034/FASIW.2024.397560.1260

حسین کریمی فرد

چکیده چین و ایالات متحدۀ آمریکا به‌عنوان دو قدرت بزرگ دارای روابط رقابت‌آمیز در حوزه‌‌ها و موضوعات سیاسی و اقتصادی هستند. دورۀ زمانی از ابتدای ریاست‌جمهوی بایدن تا سال 2023 در نظر گرفته شد‌ه ‌است. هدف از نگارش این مقاله بررسی سیاست آمریکا و چین در منطقۀ خاورمیانه براساس مفهوم «رقابت» است. در این مقاله به‌دنبال پاسخ هستیم که چین و آمریکا در سال‌های 2021 تا 2023 چه سیاستی را در خاورمیانه پیگیری می‌کنند؟ فرضیه این پژوهش که تلاش می‌شود با متدلوژی تحلیلی و تبیینی به آن پاسخ داده شود این است که سیاست آمریکا در خاورمیانه بر حمایت از اسرائیل، نفت و ترانزیت انرژی، تهدیدانگاری ایران و فروش تسلیحات استوار است. بنابراین از سیاست ایجاد تنش بین کشورهای  این منطقه حمایت می‌کند، اما سیاست چین در این منطقه بر ایجاد رابطۀ سیاسی و اقتصادی  با دشمنان آمریکا (مانند ایران) و جداکردن متحدان مردد و بی‌اعتماد به آمریکا (مانند عربستان، امارات متحدۀ عربی و قطر) و مشارکت اقتصادی با آن‌ها و دسترسی به بازار نفت‌وانرژی است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که اعتماد به نفس چین برای رقابت با آمریکا در منطقۀ خاورمیانه در سال‌های 2021تا 2023 افزایش یافته است. بنابراین خواستار افزایش نفوذ خود در این منطقه است.
 
 
 

جهان اسلام

آسیب‌شناسی عملکرد ایران در مواجهه با جریانات نوسلفی در منطقۀ خاورمیانه

دوره 5، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 215-239

https://doi.org/10.22034/FASIW.2024.355607.1196

مرتضی نورمحمدی، سعید کریمی ،

چکیده افق تمدنی انقلاب اسلامی و به‌تبع آن ضرورت تعیین جایگاه کنشگران اسلام‌گرا در میان عناصر تمدن، آرمان وحدت اسلامی و نقش‌آفرینی ایران به‌شکل یک دولت انقلابی که به‌طبع به ارجحیت جنبش‌های دینی بر دولت‌‌های محافظه‌کار می‌انجامد، ایجاب می‌کند که جریانات اسلام‌گرا به‌شیوۀ عام و اسلام‌گرایان سیاسی به‌‌شکل خاص در هدف‌گذاری‌های سیاسی و امنیتی و راهبردهای کلان نظام جایگاه ویژه‌ای داشته باشند. در این پژوهش می‌خواهیم با درنظرگرفتن این الزام به آسیب‌شناسی عملکرد ایران در مواجهه با یکی از اثرگذارترین و پربسامدترین جنبش‌های معاصر اسلام‌گرای سنی یعنی «جنبش نوسلفیه» بپردازیم. با این هدف و با کاربست رویکرد توضیحی‌تبیینی، تعامل و تعارضات جریانات نوسلفی و نهضت انقلابی شیعی در ایران در سه دورۀ تاریخی (پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، پس از شکل‌گیری نظام اسلامی تا تحولات عربی در سال ۲۰۱۱ و پس از آن) و در قالب سه سطح کنشگری (جنبش ـ جنبش، جنبش ـ دولت و دولت ـ دولت) را بررسی می‌کنیم. در پژوهش به‌دنبال پاسخ این پرسش هستیم که چهار دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، از منظر کارکردی چه عواملی موجب واگرایی ایران با جریانات نوسلفی شده است؟ فرضیۀ پژوهش این است که شناخت ناکافی و یکسان‌انگاری بین جریانات سلفی در قالب وهابیگری، محو تدریجی رگه‌های کنشگری نهضتی در میان نخبگان فکری و ابزاری دستگاه سیاست خارجی ایران، ارجحیت ارتباط با جریانات اسلام‌گرای سکولار و صوفی به‌جای اسلام‌گرایان سیاسی و عدم تلاش برای برقراری گفت‌وگوهای راهبردی و تعامل انتقادی فعال با جنبش‌های نوسلفی، سبب واگرایی ایران با جریان‌های مورد نظر را فراهم کرده است.
 
 

جهان اسلام

رقابت ایران و عربستان و تحولات مجموعۀ امنیتی خاورمیانه

دوره 5، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 49-72

https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.398834.1263

رضا خلیلی، قدیر نصری، محمد عسکری ارمندی

چکیده مسائل امنیتی خاورمیانه با وقوع حوادث تروریستی 11 سپتامبر 2001 وارد فضای جدیدی شد که یکی از نمودهای آن را در برجسته‌شدن رقابت ایران و عربستان بر سر رهبری منطقه‏ای می‏توان دید. این رقابت، خود به پیچیدگی بیشتر مسائل امنیتی و وقوع بحران‏های جدید امنیتی منجر شد که نه تنها برای امنیت مردم منطقه، بلکه برای صلح و امنیت بین‏المللی نیز مهم است. با توجه به اهمیت موضوع، در این مقاله تأثیر رقابت ایران و عربستان به‌عنوان دو کشور مدعی رهبری در خاورمیانه را بر امنیت این منطقه پس از حوادث یازده سپتامبر در چارچوب نظریۀ مجموعۀ امنیتی منطقه‏ای بررسی می‌کنیم. پرسش اصلی این است که رقابت ایران و عربستان پس از حوادث یازده سپتامبر 2001 چه تأثیری بر تحولات مجموعۀ امنیتی خاورمیانه داشته است؟ در پاسخ به این پرسش، این فرضیه مطرح می‏شود که رقابت ایران و عربستان پس از حوادث یازده سپتامبر 2001 باعث افزایش ناامنی در خاورمیانه و افزایش مداخلۀ قدرت‏های جهانی در منطقه شده است که نتیجۀ آن شکل‏گیری بحران‏های دامنه‏دار امنیتی و بی‏ثباتی بوده است. در گردآوری داده‏های پژوهش از منابع کتابخانه‏ای و اسنادی مرتبط با موضوع استفاده می‏کنیم و در تجزیه‌وتحلیل داده‏ها نیز با بهره‏گیری از روش تاریخی و مقایسه‏ای به توصیف و تحلیل تأثیر رقابت این دو کشور بر تحولات در مجموعۀ امنیتی خاورمیانه پس از حوادث یازده سپتامبر می‏پردازیم.
 

جهان اسلام

آسیب‌شناسی گذار به دموکراسی در مصر، در سال‌های 1950 تا 2020

دوره 5، شماره 2، تابستان 1402، صفحه 47-67

https://doi.org/10.2234/FASIW.2023.337241.1142

وحید ذوالفقاری

چکیده سیاست غیردموکراتیک، حضور پایدار نیروهای نظامی در عرصۀ سیاسی و اقتصادی، نهادینگی آموزه‌های اقتدارگرایی، نبود پیوند بین اندیشه‌های ایدئولوژیکی و راهبردی و کاربرد نمادین دموکراسی در تاریخ سیاسی مصر، سیاست‌ورزی را به امتیاز انحصاری حاکمیت و نیروهای نظامی تبدیل کرد. این شیوۀ حکمرانی با دگرستیزی و تلاش برای محدودیت سیاست، ضمن تلقی جنبش‌های دموکراسی‌خواه به‌مثابۀ تخلیۀ انرژی‌های فرسودۀ کنش‌های جمعی، به بازدارنده‌ای در گذار به دموکراسی تبدیل شد. برگرفته از نوع ساخت قدرت و رفتارهای کارگردانان اصلی بازی سیاست از یک‌سو و چرخۀ پایدار اقتدارگرایی پوپولیستی، شبه‌دموکراسی و نواقتدارگرایی از سوی دیگر، ناکامی تجربۀ دموکراتیک مصر و شکنندگی گذار به‌سوی دموکراسی به‌مثابۀ پیروزی ساختار بر کارگزار انگاشته می‌شود. این پرسش مطرح است که چرا گذار به دموکراسی در مصر ناکام بوده است؟ در پاسخ این فرضیه مطرح می‌شود که سیاست‌ورزی و حکمرانی در مصر مبتنی بر لیبرالیسم غیردموکراتیک است؛ این‌گونه که با وجود ظهور آموزه‌های شبه‌لیبرالی در دوره‌های مختلف، هرگز زیست سیاسی دموکراتیک در مصر نهادینه نشد. با الهام از منطق جامعه‌شناسی تاریخی و نظریۀ گذار به دموکراسی، فرضیه را با روش تحلیلی و تاریخی به آزمون می‌گذاریم. یافته‌های پژوهش نشان‌ می‌دهد چرخۀ اقتدارگرایی پوپولیستی، شبه‌اقتدارگرایی، شبه‌دموکراسی و نواقتدارگرایی در مصر، نشان می‌دهد فراغت از آموزه‌های دموکراتیک، نهادینگی عادت‌واره‌های اقتدارگرا و نبود فرهنگ دموکراتیک در زیست سیاسی مصر سبب ناکامی جنبش‌های دموکراسی‌خواه خواهد شد. 

جهان اسلام

هویت و بی‌طرفی در سیاست خارجی عمان در خاورمیانه

دوره 3، شماره 8، تابستان 1400، صفحه 149-176

محمد نصیرزاده، فریده محمدعلیپور

چکیده سیاست خارجی عمان در مواجهه با موضوعات مختلف منطقه‌ای در خاورمیانه از الگوی رفتاری دیگر کشورهای عربی حاشیه خلیج‌فارس متمایز است. رویکرد این کشور در قبال ایران، برخورد متمایز تاریخی با مسئله اعراب و اسرائیل و بحران دیپلماتیک قطر جملگی مواردی هستند که عمان در برخورد با آن‌ها نوعی استقلال رفتاری از خود نشان داده و سیاست خارجی متمایزی را پیگیری کرده است. یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌هایی که سبب تکوین این الگوی رفتاری گردیده، بستر اجتماعی منحصربه‌فرد عمان و هویتی است که در این بستر اجتماعی قوام یافته و به‌عنوان یک ارزش سبب انتخاب الگوی رفتاری خاصی گردیده است. بر این اساس، این پژوهش در راستای پاسخ به پرسش چگونگی تأثیرگذاری هویت بر سیاست خارجی عمان، این فرضیه را بررسی می‌کند که هویت عمان با پذیرش تکثرگرایی بر سیاست خارجی این کشور تأثیر گذاشته و منجر به اتخاذ رویکرد بی‌طرفی و میانجیگری شده است. پژوهش حاضر با استفاده از نظریه سازه‌انگاری، به این نتیجه رسیده است که تکثرگرایی ناشی از تساهل دینی/زبانی/قومیتی به‌عنوان متغیر مداخله‌گر از جزم‌گرایی عمان در عرصه سیاست خارجی ممانعت به عمل آورده و موجب رویکرد بی‌طرفی در برخورد با مسائل مختلف منطقه گردیده است.

جهان اسلام

فرایند دولت‌ملت‌سازی و نقش آن در شکل‌گیری بحران لبنان

دوره 3، شماره 7، بهار 1400، صفحه 9-39

احمد بخشی، مزدخواه احسان، هدی یوسفی

چکیده فرایند دولت‌ملت‌سازی، فرایندی غربی است که کشورهای مدرن اروپایی به‌گونه‌ای مطلوب آن را به‌کار گرفته‌اند. این فرایند مبتنی بر ایجاد نهاد قدرتمند دولت، شکل‌دادن به بروکراسی منظم و کارآمد و نیز تعریف هویت ملی برای شهروندان حاضر در مرزهای مشخص، با عنوان ملت است. نظریه‌های متعددی در باب تبیین فرایند دولت‌ملت‌سازی و نیز بررسی الگوهای مختلف آن وجود دارد. تقریباً در خاورمیانه به‌سادگی اجراشدنی نیست. مرزهای تحمیلی در خاورمیانه، نبود زمینه‌های دولت‌ملت‌سازی همچون دموکراسی در کشورهای خاورمیانه، پیوستن دیرهنگام کشورهای منطقه به این فرایند و نیز پراکندگی قومی و نژادی مردم در این منطقه، سبب بروز تنش‌هایی در داخل و در میان کشورها می‌شود. در لبنان، به‌عنوان یکی از نمونه‌های ناموفق در عرصۀ دولت‌ملت‌سازی، تعدد گروه‌های قومی و مذهبی و وجود مداوم تنش‌های امنیتی، چرخۀ بی‌پایانی از بحران را در بدنۀ قدرت و در سطح جامعه رقم‌زده است. در این مقاله، می‌خواهیم با مروری بر نظریه‌های دولت‌‌‌‌ملت‌سازی، چارچوب‌های آن‌ها را در خاورمیانه به‌کار بسته و دلایل موفق‌شدن یا موفق‌نشدن آن‌ها را بررسی کنیم. این پرسش مطرح است که موانع اصلی موفق‌شدن دولت‌ملت‌سازی در خاورمیانه و به‌ویژه در لبنان چه بوده است؟ فرض ما مبتنی بر این است که الگوی به‌کار گرفته‌شده برای دولت ملت‌سازی در خاورمیانه، به‌جای آنکه به حل مسئله بپردازد، تشدیدکنندۀ بحران‌های جدیدی بوده است. در رابطه با لبنان به‌عنوان نمونۀ مطالعاتی این مقاله، می‌کوشیم با بررسی مؤلفه‌هایی چون ساختار حکومتی، دموکراسی محدود و تشتت قومی و فرقه‌ای شکست روند دولت‌ملت‌سازی در این کشور را با روش توصیفی‌تحلیلی‌ تبیین کنیم.

مطالعه تطبیقی گروه های تروریستی القاعده و داعش

دوره 2، شماره 3، بهار 1399، صفحه 24-57

رضا اختیاری امیری، مرتضی علویان، عالمه ولی نتاج

چکیده بنیادگرایی اسلامی در سه دهه اخیر به یکی از جدی‌ترین تهدیدات در عرصه نظام بین‌الملل تبدیل شده است. بگونه ای که نه تنها امنیت منطقه را با مخاطره مواجه ساخته است، بلکه امنیت بین المللی را نیز دستخوش چالش جدی کرده است. به عبارت دیگر، امروزه تهدیدات تروریستی جریان های افراط گرا محدود به کشورهای منطقه غرب آسیا، که مهد بنیادگرایی اسلامی است، نمی شود بلکه سایر مناطق جهان، از اروپا گرفته تا شرق آسیا، همگی در دایره عملکرد تروریستی گروه های رادیکال قرار دارند. در همین ارتباط، القاعده و داعش از جمله مهمترین کنشگران تروریستی محسوب می شوند که نقش مهمی در تحول مفهوم امنیت و پویایی آن در سال های اخیر داشته اند. هدف پژوهش حاضر مطالعه مقایسه ای این گروه ها می باشد. بر همین اساس، سوال اصلی بر این مبنا قرار گرفته است که وجوه تشابه و افتراق گروه های القاعده و داعش کدامند؟ روش تحقیق توصیفی – تحلیلی است و داده ها از طریق منابع کتابخانه ای جمع آوری شده است. با توجه به ماهیت گروه های تروریستی فوق الذکر، از رهیافت نظری سازه انگاری که بر غیریت سازی و انگاره « خود - دیگری» تاکید دارد استفاده شده است. یافته های پژوهش مبین این واقعیت است که گروه های تروریستی القاعده و داعش علیرغم برخی تشابهات هویتی در بسیاری از زمینه ها بویژه در ساختار، اهداف، حوزه کارکردی، شیوه عملکرد، کیفیت رهبری، ابزارها از تفاوت های آشکاری با یکدیگر برخوردارند.

قابلیت‌ها و ظرفیت‌های همگرایی در جهان اسلام

دوره 2، شماره 3، بهار 1399، صفحه 115-145

محمدرضا حافظ‌نیا، میثم میرزائی تبار

چکیده جهان اسلام پهنه سرزمینی وسیعی با پراکنش جمعیتی مسلمانان، از سواحل اقیانوس اطلس تا غرب چین و با امتداد و جهت جغرافیایی تقریباً جنوب‌غربی – شمال‌شرقی است که برخوردار از امتیازات اقتصادی، جغرافیایی، ژئوپلیتیکی، ژئواستراتژیکی، ژئواکونومیکی، ژئوکالچری و... است. با وجود موقعیت مناسب کشورهای اسلامی و برخورداری از بسیاری از ظرفیت‌ها و مزیت‌ها، این کشورها همواره با مشکلات عدیده‌ای در ابعاد مختلف خصوصاً در ابعاد اقتصادی و توسعه‌‌ای روبرو بوده‌ و هستند. یکی از مهم‌ترین معضلات موجود در دنیای اسلام، موضوع اختلافات و تنش‌ها در میان کشورهای اسلامی و واگرایی‌ها است که توسعه‌ی کشورهای اسلامی را در جهت منفی متأثر کرده است. مقاله حاضر، با روش توصیفی - تحلیلی و بهره‌گیری از منابع کتابخانه‌ای درصدد بررسی و تحلیل قابلیت‌ها و ظرفیت‌های همگرایی در جهان اسلام است. نتیجه بررسی‌ها نشان می‌دهد که جهان اسلام با وجود واگرایی‌هایی که با آن مواجه است، دارای قابلیت‌ها و ظرفیت‌های قابل توجهی است که از بین آنها، در این مقاله چند ظرفیت و قابلیت مهم در جهان اسلام مورد بحث قرار گرفته اند.