کلیدواژه‌ها = بیداری اسلامی
جهان اسلام

رابطه دولت ـ جامعه در کشورهای منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا بعد از تحولات حوزه عربی در سال 2011

دوره 6، شماره 1، بهار 1403، صفحه 87-108

https://doi.org/10.22034/FASIW.2024.414353.1284

احمد زارعان، آرش سعیدی راد

چکیده تحولات کشورهای عربی منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا، که در سال 2010 آغاز شد و در سال 2011 به اوج خود رسید و به «بهار عربی» یا «بیداری اسلامی» معروف شده است، توجه اغلب پژوهشگران و کارشناسان مسائل سیاسی را در مورد علل، زمینه‌ها، ماهیت و فرجام این تحولات به خود جلب کرده است. بررسی‌های اولیه نشان می‌دهد این تحولات ناشی از نارضایتی عمیق مردم کشورهای عربی منطقه از ناکارآمدی، فساد و بی‌عدالتی سیستماتیک و نهادینه‌شده در نظام ساختاری و کارگزاری دولت‌های متبوع خود بوده است. بر این اساس، این پرسش مطرح می‌شود که ناآرامی‌های اجتماعی و اعتراض‌های مردمی سال‌های 2010 و 2011 در کشورهای عربی منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا چه تأثیری در روابط دولت و جامعه داشته است؟ در راستای پاسخ به این پرسش، داده‌ها با مراجعه به منابع کتابخانه‌ای و برخط گردآوری و با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی بررسی و تحلیل شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد بر اساس رهیافت قرارداد اجتماعی، ملت‌های منطقه در اعتراض‌های گسترده و دامنه‌دار خود، به دنبال انعقاد قرارداد اجتماعی جدیدی بودند که بر اساس آن، منافع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و هویتی آنها تأمین شود. دولت‌های منطقه در مواجهه با این اعتراض‌ها طیف متنوعی از سیاست‌های کنترل و مهار را اتخاذ کردند؛ اما در نهایت دولت‌های مصر، تونس، لیبی و یمن سقوط کردند و در سوریه، اردن، بحرین و عربستان سعودی سیاست‌ها و راهبردهای کنترل و مهار اعتراض‌ها با موفقیت همراه شد. در نهایت، هیچ‌یک از حرکت‌های اعتراضی به تجدید قرارداد اجتماعی موجود و شکل‌گیری قرارداد اجتماعی جدید منجر نشد. از آنجا که علل و زمینه‌های اعتراض‌های مردمی در سال‌های 2010 و 2011 کماکان در کشورهای مورد مطالعه وجود دارند پیش‌بینی می‌شود این کشورها شاهد امواج جدیدی از اعتراض‌های مردمی در آینده باشند.
 
 
 

راهبرد امنیتی شورای همکاری خلیج‌فارس در قبال جمهوری اسلامی ایران (2018-2011)

دوره 2، شماره 4، تابستان 1399، صفحه 1-28

احمد جانسیز، سعید پیرمحمدی

چکیده روابط ایران و شورای همکاری خلیج‌فارس از زمان تأسیس شورا در سال 1981 با فراز و نشیب‌های متعددی همراه شده است. از سال 2011 با آغاز تحولات انقلابی در منطقة غرب آسیا و شمال آفریقا، شورای همکاری رویکردی ستیزه‌جویانه و تهاجمی را در قبال جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت اتخاذ نموده است. پژوهش حاضر درصدد پاسخ به این پرسش است که: «در پی آغاز بیداری اسلامی، شورای همکاری چه راهبرد امنیتی را قبال جمهوری اسلامی ایران اتخاذ کرده است؟». در مقام پاسخ به پرسش اصلی، نوشتار حاضر با بهره‌گیری از روش توصیفی- تحلیلی و استناد به گزاره‌های نظری واقع‌گرایی تهاجمی بر آن است که در دوره زمانی بعد از بیداری اسلامی، شورای همکاری خلیج‌فارس به‌ویژه جبهة دنباله‌رو عربستان سعودی در شورا، راهبرد امنیتی خود در قبال جمهوری اسلامی ایران را بر مبنای سازوکارهای تهاجمی از قبیل ائتلاف‌سازی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، جنگ مستقیم و نیابتی، موازنه‌سازی و احالة مسئولیت تنظیم و اجرا نموده است».