.سیاست خارجی دولت دوازدهم جمهوری اسلامی ایران در قبال طالبان (1400 تا 1396)
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 24 خرداد 1405
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.245542
امید عزیزیان، میثم منتشلو
چکیده این پژوهش به بررسی و تاثیر سیاست خارجی دولت دوازدهم جمهوری اسلامی ایران در قبال افغانستان میپردازد، تمرکز ویژه در پژوهش بر تغیر رویکرد دولت دوازدهم نسبت به طالبان و نقش ایران در روند صلح افغانستان خواهد بود. به نظررسد؛ تغیر رویکرد ایران نسبت به طالبان، از تقابل به تعامل محتاطانه، ناشی از عواملی چون تحولات میدانی در افغانستان، ظهور داعش، تغییر در سیاست منطقهای آمریکا، ملاحظات اقتصادی و نگرانیهای امنیتی بوده است. همچنین، ایران تلاش کرده تا در روند صلح افغانستان نقش سازندهای ایفا کند که بر موقعیت طالبان نیز تأثیرگذار بوده است. این پژوهش به درک بهتر پویاییهای سیاست خارجی ایران در منطقه و چالشهای پیش روی آن کمک میکند. سؤال اصلی پژوهش این است که سیاست خارجی دولت دوازدهم ایران چه تأثیری بر روند تحولات افغانستان، بهویژه در رابطه با طالبان، داشته است؟ این پژوهش با روش توصیفی_تحلیلی و با هدف بررسی سیاست خارجی ایران در قبال تحولات افغانستان و ظهور مجدد طالبان انجام شده است. گردآوری دادهها به شیوه کتابخانهای و با استفاده از منابع معتبر صورت گرفته است. چارچوب نظری پژوهش، ترکیبی از نظریههای امنیت منطقهای و مدیریت بحران است. یافتهها نشان میدهد که سیاست خارجی ایران در دوره مورد بررسی، با رویکردی عملگرایانه و مبتنی بر اصول تعامل سازنده، دیپلماسی اقتصادی و چندجانبهگرایی، در راستای حفظ منافع ملی و حمایت از صلح و ثبات در افغانستان تدوین و اجرا شده است.
تحلیل رویکرد طالبان نسبت به مفاهیم مشروعیت و اقتدار در امارت اسلامی جدید.
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 تیر 1405
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.246353
قربانعلی حیدری، مرتضی منشادی، وحید سینائی
چکیده vتجربه دو دهه دموکراسی با سقوط کابل به دست طالبان در ۲۴ تیر ۱۴۰۰ به پایان رسید تا تحریک طالبان مأموریت و عملیات ناتمام قبل از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را این بار به اتمام برسانند و به طور کامل، جغرافیای افغانستان را تسخیر کنند. با استیلای مجدد طالبان پس از دو دهه فترت، مفاهیم قدرت، مشروعیت و اقتدار صرف نظر از موفقیت طالبان در کسب مشروعیت داخلی، ملی و بینالمللی و یا سقوط مجدد آنان، واقعیتی است که باید بسیاری از پدیدههای اجتماعی این کشور را با فرضیه پذیرش فعلی امارت اسلامی طالبان دنبال کرد. بر همین اساس سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که اساسا زمینههای شکلگیری و بسترهای تکوین مفاهیم قدرت، مشروعیت و اقتدار در این برهه چه بوده و رویکرد طالبان نسبت به این مفاهیم چیست؟ در پاسخ این فرضیه مطرح می شود که ماهیت حاکمیت جدید در افغانستان به دلیل ساختار و طراحی ضعیف و قدرت ضد دموکراسی جامعه با این مفاهیم هم خوانی ندارد. برایند این موارد راه را بر کسب مشروعیت و اقتدار سیاسی برای طالبان دشوار می کند . اطلاعات مورد نیاز پژوهش به شیوه کتابخانهای، مطالعه اسنادی و استفاده از منابع معتبر در سایتهای اینترنتی گرآوری و در چارچوب نظریه عصبیت ابن خلدون بررسی و تحلیل شده اند. یافتههای این مقاله نشان میدهد که حاکمیت طالبان پس از بازگشت به قدرت در سال 1400، همچنان با مشکلاتی مانند عدم مشروعیت داخلی، منطقهای و بینالمللی روبهرو است.
چرخه ناپایداری سیاسی و ناکامی توسعه در افغانستان: نقش شکافهای قومی، وابستگی خارجی و بحران مشروعیت.
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 08 تیر 1405
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.246464
سیدحسین اطهری، بصیراحمد فیروزی، وحید سینائی، مرتضی منشادی
چکیده این پژوهش با تمرکز بر چرخه ناپایداری سیاسی و ناکامی توسعه در افغانستان، سه متغیر اصلی شامل شکافهای قومی، وابستگی خارجی و بحران مشروعیت را بهعنوان عوامل این چرخه بررسی میکند. افغانستان به دلیل تنوع قومی و عدم مدیریت کارآمد، همواره شاهد شکلگیری گسلهای هویتی بوده است؛ گسلهایی که با رقابتهای سیاسی و امنیتی داخلی درهم تنیده و مانع ایجاد دولت فراگیر و پایدار شدهاند. همچنین وابستگی تاریخی و ساختاری به حمایتهای خارجی، چه در قالب مداخلات مستقیم قدرتهای جهانی و چه در شکل وابستگی به کمکهای مالی و نظامی، استقلال تصمیمگیری سیاسی کشور را تضعیف و زمینهساز شکنندگی ساختار دولت شده است. بحران مشروعیت نیز بهعنوان حلقه مکمل این چرخه، ناشی از عدم برگزاری انتخابات شفاف و ضعف در نهادهای دموکراتیک است که در نهایت باعث بیاعتمادی شهروندان به نظام سیاسی گردیده است. روش پژوهش به شیوه توصیفی–تحلیلی انجام و دادهها از منابع تاریخی، سیاسی و گزارشهای معاصر گردآوری شدهاند. یافتهها نشان میدهد که ترکیب این سه عامل، افغانستان را در چرخهای معیوب گرفتار ساخته که خروج از آن دشوار است؛ بهگونهای که هرگاه زمینهای برای توسعه فراهم شده، شکافهای قومی یا مداخلات خارجی ثبات را مختل و بحران مشروعیت را تشدید کردهاند. نتایج بیان میکند که حل بحران افغانستان تنها در گروی بازتعریف مشروعیت سیاسی بر پایه مشارکت واقعی شهروندان، کاهش وابستگی به حمایت خارجی و مدیریت سازنده تنوع قومی است. در غیر اینصورت، چرخه ناپایداری سیاسی تداوم یافته و ناکامی در مسیر توسعه همچنان ادامه خواهد داشت.
از دشمنی تا دوستی: تحلیلی روایتی از دگرگونی سیاستخارجی ایران در قبال طالبان
دوره 7، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 118-145
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.238092
بهاره داودی، سید یوسف قرشی
چکیده روایت یا داستانپردازی سیاسی ابزاری برای شکلدهی به واقعیتها و در نهایت تأثیرگذاری بر مخاطبان در جهان سیاست است. رهبران و شخصیتهای سیاسی به عنوان روایتگر این داستانها، تلاش میکنند تا از طریق ساخت واقعیت مورد نظرخود، سیاستهای مطلوبشان را به اجرا گذارند. سیاستهای اِعمالی دولتها در حوزه خارجی نیز اینگونه است و تصمیمگیرندگان سیاست خارجی هم با استفاده از روایتها، دوستان و دشمنان خود را تعریف میکنند و به یک سیاستگذاری مشخص دست میزنند. سیاست خارجی ایران در قبال افغانستان نیز از این قاعده مستثنی نیست. این ارتباط از دیرباز برقرار بوده و در مقاطعی، به شدت دچار فراز و نشیب شده است. مقطع به قدرت رسیدن طالبان در 1996 و تجدید حکمرانی این گروه در 2021 از این قاعده پیروی میکند. سیاست ایران در قبال طالبان از 1996 تا 2001 به صورت تقابلی و به محض سقوط سقوط طالبان و در ادامه، با تشکیل امارت دوم طالبان در سال 2021 این رابطه به سمت تعاملگرایی تغییر یافته است. سوال اصلی این پژوهش عبارتست از: چگونه و با چه کیفیتی روایت سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قبال طالبان در بازه زمانی 1996 تا 2021 دچار دگرگونی شده است؟ پاسخ آن است که روایتهای مطرح شده توسط مقامات جمهوری اسلامی ایران با اتکا به سه عنصر محیط، شخصیتپردازی و پیرنگسازی، دچار تحول و به روایت مسلط تبدیل شده است. روایتپژوهی به عنوان روش پژوهش استفاده شده است.
.نارکو تروریسم داعش خراسان و معضلات امنیتی آن در قبال دولت سازی طالبان
دوره 7، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 168-200
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.459354.1350
غلامرضا حمیدی کیا، میرابراهیم صدیق، فخرالدین سلطانی
چکیده با قدرتگیری طالبان در افغانستان موضوع داعش خراسان و درگیری این دو گروه و گسترش دامنه تهدیدات امنیتی آن بر علیه روند دولت سازی جنبش طالبان در منطقه بیشتر از گذشته اهمیت پیدا کرده است. پس از حاکمیت دوباره طالبان که چند سال از آن میگذرد، تروریستهای داعش بیش از ۳۰۰ مورد حمله را در ولایتهای مختلف افغانستان انجام داده و حملات آنها از نظر جغرافیایی نیز گسترش چشمگیری داشته، به طوری که دامنه این درگیری ها از شش ولایت در سال ۲۰۲۱ به ۱۱ ولایت تا اواسط سال ۲۰۲۲ افزایش یافته است. این پژوهش به روش توصیفی- تحلیلی در صدد بررسی معضلاتی می باشد که نارکوتروریسم داعش خراسان در افغانستان در مسیر دولت سازی طالبان ایجاد کرده است. بنابراین سوال این است که، مهمترین معضلاتی که نارکوتروریسم داعش خراسان علیه فرآیند دولت سازی طالبان در افغانستان ایجاد کرده چیست؟ فرضیه پژوهش که با تعریفی از تروریست به عنوان چارچوب نظری پژوهش به دست آمده، بدینگونه است، معضلات امنیتی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی که در ادامه به تحلیل آن میپردازیم مهمترین معضلاتی هستند که داعش خراسان در افغانستان ایجاد کرده است. این مسأله روند دولت سازی طالبان را با مشکلات قابل توجهی مواجه کرده است.
.چگونگی بررسی زمینه های سیاسی و اجتماعی ظهور اسلام سیاسی افغانستان
دوره 7، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 384-420
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.506401.1440
ادریس رسا، مرتضی منشادی، سیدحسین اطهری، وحید سینائی
چکیده این مقاله به چگونگی بررسی ظهور اسلام سیاسی افغانستان میپردازد، این کشور در طول دو قرن اخیر صحنه رویارویی ایدئولوژیهای مختلف و متعارض بوده است. هواداران این ایدئولوژیها برای دستیابی به قدرت سیاسی و پیاده کردن اهداف ایدئولوژیکی شان مبارزات سیاسی را در سطوح مختلف از مواجهه گفتمانی تا مبارزهی مسلحانه در پیش گرفتند. در این میان اسلام سیاسی به مثابه ایدئولوژی از همان نخست ثبات و پایداری نظامهای سیاسی افغانستان را تا به امروز با مشکلات زیادی روبهرو ساخته است.
پرسش اصلی این پژوهش چگونگی بررسی زمینههای سیاسی و اجتماعی ظهور اسلام سیاسی افغانستان میباشد؟ مطابق دادهها فرض بر این است که ظهور اسلام سیاسی افغانستان ریشه در آرا و اندیشههای سید جمال الدین دارد. برعلاوه اسلام سیاسی با گرایشهای مختلف متأثر از آرای سلام اسیاسی ترکیه توسط محمود طرزی، اسلام سیاسی تصوفی توسط دو خانواده مجددی و گیلانی و اسلام سیاسی دیوبندی توسط معلمان هندی بوده و اما در معنای مدرن آن با برگشت دانش آموختگان الازهر مصر با خط فکری اخوان المسلمین و برگشت طلبههای قم ایران با آرای شیعه وارد افغانستان گردید. پژهش حاضر جنبه اکتشافی داشته و از روش جامعه شناسی تاریخی با رویکرد توصفی و تحلیلی استفاده شده است.
بنیان های قدرت گیری دوباره طالبان در افغانستان
دوره 7، شماره 1، بهار 1404، صفحه 177-208
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.508901.1450
مصطفی قادری حاجت، مهدی کریمی، ریحانه صالح آبادی
چکیده قدرتگیری مجدد طالبان در افغانستان، یکی از تحولات مهم سیاسی و امنیتی منطقه است که پیامدهای گستردهای برای ثبات داخلی و ژئوپلیتیک منطقه دارد. درک دقیق عوامل مؤثر بر این پدیده میتواند به تحلیل ریشههای بحران و ارائه راهکارهای مناسب برای جلوگیری از تکرار آن کمک کند .این پژوهش با هدف بررسی عوامل داخلی و خارجی مؤثر بر بازگشت طالبان به قدرت، بر اساس رویکرد عدالت فضایی و مدل سیستمی تحلیل بحران، به تبیین این مسئله پرداخته و چگونگی تعامل این عوامل را در فرآیند قدرتگیری طالبان تحلیل میکند. این مطالعه از روش توصیفی-تحلیلی بهره میبرد و با استفاده از تکنیک ویکور، میزان عدالت فضایی در ولایتهای افغانستان را ارزیابی کرده است. همچنین، دادههای کیفی و مشاهدات میدانی برای تحلیل نقش مذهب، قومیت، زبان، نفوذ خارجی، نفوذ جنگسالاران و واکنشهای داخلی و بینالمللی به طالبان در یک چارچوب سیستمی مورد استفاده قرار گرفته است. نتایج پژوهش نشان میدهد، بیعدالتی فضایی، شکافهای قومی، سیاستهای زبانی، حمایتهای خارجی، ضعف دولت مرکزی و نفوذ جنگسالاران از مهمترین عوامل زمینهساز بازگشت طالبان به قدرت بودهاند. تحلیل سیستمی نشان داد که این عوامل در یک چرخه علّی و بازخوردی به یکدیگر متصل بوده و خروج نیروهای خارجی، خلأ قدرت را ایجاد کرده که طالبان با استفاده از آن، بر کشور مسلط شدهاند. مدل سیستمی ارائهشده در این پژوهش نشان میدهد که قدرتگیری مجدد طالبان یک فرآیند چندعاملی و پیچیده است که در صورت عدم اصلاح ساختارهای حکمرانی و سیاستگذاری، امکان تکرار بحرانهای مشابه در آینده وجود دارد.
نقش آمریکا در نوسازی افغانستان (۲۰۲۱-۲۰۰۱م)
دوره 6، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 27-50
https://doi.org/10.22034/fasiw.2024.447816.1340
محمد بای بشارت رحمانی، اکبر زارع شاه آبادی
چکیده نظریهپردازان مکتب نوسازی معتقدند که افزایش روابط میان کشورهای جهان سوم با جهان اول و نیز الگوگیری از کشورهای جهان اول به نوسازی و توسعه کشورهای جهان سوم کمک خواهد کرد. بااینحال، سوال اصلی تحقیق حاضر این است که نقش آمریکا و متحدانش طی دو دهه (۲۰۲۱-۲۰۰۱) در نوسازی و توسعه افغانستان چیست؟ این تحقیق ازنظر هدف، بنیادی و ازنظر منابع، اسنادی و در زمره تحقیقات کیفی است. پارادایم نظری این تحقیق، مجموعه نظریات مکتب نوسازی است. جامعه هدف تحقیق؛ نظریهها، گزارشها، پژوهشها و اسناد و مدارک مرتبط با کموکیف حضور آمریکا در افغانستان است که با مرور نظاممند و درراستای پاسخ به سوال اصلی و با تکنیک تحلیل مضمون انجام شده است. یافتههای تحقیق حاضر نشان میدهد که هزینهکرد صدها میلیارد دلاری آمریکا و وارد کردن نیروی انسانی و دانش غربی در زمین افغانستان به نوسازی این کشور منتج نشده است، زیرا ناامنی، فقر، فساد و اعتیاد در افغانستان افزایش یافته و دسترسی مردم به خدمات آموزشی، درمانی، برق و آب آشامیدنی به کمتر از ۵۰ درصد رسیده و نیز اعتماد و مشارکت مردم در روندهای سیاسی کمتر از ۱۰ درصد بوده است. در نتیجهگیری نهایی میتوان اذعان کرد که الگوگیری و رابطه کشورهای توسعهنیافته با کشورهای جهان اول، الزاماً به توسعه کشورهای عقبمانده منجر نمیشود و نظریات مکتب نوسازی در همه جوامع کفایت نظری ندارد.
زمینههای سقوط جمهوریت با مطالعۀ رفتار رأیدهی مردم افغانستان (مطالعۀ موردی انتخابات ریاستجمهوری سال 2019)
دوره 5، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 27-51
https://doi.org/10.22034/FASIW.2024.420991.1291
رضا اختیاری امیری، علی کریمیمله، غلامعباس حسینی
چکیده چهارمین انتخابات ریاستجمهوری افغانستان در زمان تقابل حکومت مرکزی با طالبان در مذاکرات صلح دوحه و جنگ در بخشهای گستردۀ کشور برگزار شد. انتخابات پس از چندین ماه به تعویقافتادن، سرانجام در سپتامبر 2019 برگزار شد. خیلی زود آمار شرکتکنندگان سرخط خبرها قرار گرفت. حدود 2 میلیون و 600 هزار نفر یعنی فقط 20 درصد از واجدان رأیدهی پای صندوقهای رأی حاضر شده بودند. این عدم استقبال، خبر از تحولی بزرگ در افکار عمومی و اوضاع نابسامان وضعیت سیاسی افغانستان میداد. اینکه زمینههای سقوط نظام جمهوریت در افغانستان در رفتار رأیدهندگان انتخابات ریاستجمهوری سال 2019 چگونه نمود یافته بوده است؟ پرسشی است که در این پژوهش با یاریگرفتن از نظریات رفتار رأیدهی اندیشمندانی همچون پیپا نوریس، رابرت دال و اینگلهارت به روش توصیفیتبیینی و با استفاده از منابع کتابخانهای در پی پاسخدادن به آن هستیم. یافتههای این پژوهش نشان میدهد رفتار رأیدهی مردم افغانستان زنگ خطر مهمی را برای حکومت مرکزی و بهتبع آن حیات دموکراسی به صدا در آورده بود. عدم مشارکت حداکثری در انتخابات که یکی از مهمترین نمادهای دموکراسی است، نشاندهندۀ بیاعتمادی مردم به نظام و روشنگر مقبولیتنداشتن آن در جامعه است. رفتار رأیدهندگان افغانستانی در سال 2019 نشان داد که هیچ شخص و گروهی به آن توجه نکرده و کمتر از دو سال بعد نتیجۀ آن با سقوط جمهوریت و بازگشت طالبان نمایان شد. این رفتار رأیدهندگان زمینههایی داشته است که در این پژوهش آنها را بررسی میکنیم.
نوطالبانیسم در افغانستان و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران
دوره 5، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 119-143
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.375195.1248
سیدیحیی رحیم صفوی، الماس اسلامی، کیانوش کیاکجوری
چکیده تحولات چند دهۀ گذشته در افغانستان اثرات گوناگون و گستردهای بر امنیت جمهوری اسلامی داشته است. اما قدرتگرفتن مجدد طالبان با گرایشهای ضدشیعی و ضدایرانی، علاوه بر خطرات گذشته، خطرات امنیتی را نیز برای ایران به همراه خواهد داشت. روش در این پژوهش توصیفی- تحلیلی و هدف اصلی آن بررسی تأثیرات ظهور طالبان جدید در افغانستان بر امنیت ملی ایران است. چارچوب نظری این پژوهش، نظریۀ مجموعۀ امنیت منطقهای است. بهدنبال پاسخ این پرسش هستیم که قدرتگرفتن مجدد طالبان چه تأثیری بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران دارد؟ بهنظر میرسد ایران با تقویت روابط سیاسی و کمکهای اقتصادی میتواند تهدیدها را به فرصت تبدیل کند. یافتههای پژوهشی نشان داده است که نبود انسجام داخلی در افغانستان و ناتوانی طالبان در اعمال حاکمیت بر کل کشور و جذبنشدن گروههای مختلف اجتماعی و سیاسی و فرایند دولتسازی و ملتسازی یکی دیگر از مشکلات ظهور نوطالبانیسم در افغانستان است که دامنۀ ناامنی حاصل از آن، امنیت ایران را تحت تأثیر خود قرار خواهد داد. با توجه به ماهیت تمامیتخواهی طالبان، اگر این گروه نخواهد قدرت را با اقوام دیگر تقسیم کند، برای افغانستان و همسایگانش از جمله ایران چالش خواهد بود. در نتیجه، جمهوری اسلامی باید اقداماتی انجام دهد که تهدیدها را به فرصتها و ضعفها را به قوتها تبدیل کند.
طالبان و بازیابی حاکمیت: جنبش قوی، دولتملت ضعیف
دوره 4، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 105-130
https://doi.org/10.22034/FASIW.2022.350464.1179
محسن عباس زاده مرزبالی، کوثر طالشی کلتی
چکیده سقوط دولت افغانستان در 24 مرداد 1400 و ظهور دوبارۀ «امارت اسلامیِ» طالبان بدون مقاومت جدی از سوی نیروهای نظامی، غیرمنتظرهترین رویداد سال بود. پرسش این است که چگونه میتوان قدرتگیری دوبارۀ طالبان را تحلیل کرد؟ در پژوهش حاضر به شیوۀ توصیفیتحلیلی تلاش میکنیم در طرحوارهای چندسویه، به این پرسش پاسخ دهیم. به اینمنظور این فرضیه را مبنا قرار میدهیم که جنبش قومیمذهبی طالبان با اتکا به عنصر عصبیت، در بستر جامعهای گسسته و دولت ورشکسته و تقارن با شرایط مناسب بینالمللی، موفق به تسخیر دوبارۀ حکومت در افغانستان شد. در توجیه این فرض، امکانات تحلیلی نظریههای مختلف را دربارۀ دگرگونی انقلابی در قالب یک چارچوب نظری ترکیبی بهکار میگیریم. اضلاع این چارچوب نظری عبارتاند از: مفهوم عصبیت در نظریۀ سنتی دگرگونی انقلابی، نظریۀ بسیج منابع در جامعۀ گسسته، مفهوم دولت ورشکسته و نقش محیط بینالملل در تحولات انقلابی. در اثر همنشینی عوامل چهارگانه (انسجام عصبیت بنیاد جنش طالبان، ازهمگسیختگی اجتماعی جامعه، ورشکستگی دولت افغانستان و مدارا و کمک بازیگران خارجی) طالبان بدون مواجهه با مقاومت جدی قدرت را بهدست گرفت. شیوۀ وقوع این تحول، بهلحاظ شکلی به سبک انقلابهای شرقی (پیشرَوی از پیرامون) شباهت داشت. نتیجه اینکه، علت موفقیت طالبان در بازیابی حاکمیت خود بر افغانستان را میتوان در تقارن جنبش قوی و دولتملت ضعیف دانست: ضعفهای متعدد دولت افغانستان و نبود یکپارچگی ملی به موازات انسجام ناشی از وحدت قومیمذهبی طالبان.
روابط افغانستان و چین: تغییر بهسمت شراکت استراتژیک
دوره 4، شماره 2، تابستان 1401، صفحه 1-29
https://doi.org/10.22034/FASIW.2022.344912.1165
سمیه مروتی، حمید احمدی، مهدی ذاکریان
چکیده روابط چین و افغانستان در دهههای گذشته براساس رویکرد پکن به تحولات منطقهای و بینالمللی تنظیم شده است. خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان و تصرف کابل از سوی طالبان موجب تغییر رویکرد چین در قبال افغانستان از دیدگاههای مختلف شد. خروج آمریکا موجب تغییر موازنۀ قدرت در افغانستان و بهتبع آن مناطق پیرامونی آن خواهد شد. رویکرد چین نسبت به افغانستان همواره برمدار ملاحظات امنیتی بوده و در حال حاضر ملاحظات اقتصادی نیز به آن افزوده شده است. طرح بزرگ اقتصادی چین در پاکستان و آسیای مرکزی در کنار نگرانی از پیوند میان گروههای افراطی در افغانستان با ایغورها در همسایگی این کشور از مهمترین نگرانیهای امنیتی چین است. حضور طالبان در قدرت و خروج آمریکا از افغانستان منجر به تغییر الگوی روابط از بیتفاوتی حسابشده به شراکت استراتژیک شده است. مؤلفههایی مانند قطعیتنداشتن محیطی و انطباق استراتژیک، زمینهساز پذیرش این الگو از سوی چین شد. در پژوهش حاضر به بررسی چرایی تغییر رویکرد چین در قبال افغانستان از بیتفاوتی حسابشده به شراکت استراتژیک میپردازیم و میخواهیم با بیان کنشگری چین در افغانستان تصویر روشنی از این تحولات ارائه دهیم.
