امنیت زیست محیطی و همکاری های منطقه ای خلیج فارس
دوره 6، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 111-127
https://doi.org/10.22034/fasiw.2024.437778.1324
سید حمزه صفوی، عباس سروستانی
چکیده امروزه بحرانها و مسائل محیطزیستی تهدیدات اولیه و ثانویه بیسابقهای را علیه بشر رقم زده و درک سنتی از مفاهیم صلح و امنیت را که بسیار نظامی، بازدارنده، محدود و با حاصلجمع جبری صفر بود، دستخوش تحول کرده و مفهوم جدید و فراگیری از امنیت را بهوجود آورده که نهتنها مولفههای نظامی و سیاسی بلکه اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی را دربرمیگیرد. این مفهوم جامع و فراگیر امنیت باتوجهبه فقدان یک نهاد و قدرت سیاسی فراگیر بینالمللی برای حل این مسائل و ناتوانی دولتهای ملی در پاسخ به این چالشها و تهدیدات، وظیفه تأمین امنیت را به یک شبکه گسترده حکمرانی فراملی، چندجانبه و چندسطحی جهانی سوق داده است. مقاله پیش رو ضمن تبیین معنا و مفهوم امنیت زیستمحیطی تأثیر این مفهوم نوین سیاست جهانی و روابط بینالملل و ظرفیتهای آن برای همکاریهای منطقهای خلیجفارس را بررسی میکند. پرسش اصلی این پژوهش این است که رشد و گسترش تهدیدهای فرامرزی زیستمحیطی چه تأثیری در همکاریهای منطقهای خلیجفارس گذاشته است؟ فرضیهای که برای پاسخ به این پرسش به آزمون گذاشته میشود، این است که روند متعارض و گسترش دامنه تهدیدات زیستمحیطی و توزیع نامتوازن مزایا و معایب آنها بر امنیت و رشد اقتصادی کشورهای منطقه خلیجفارس، آنها را ناگزیر بهسوی نوعی همکاریهای فراملی سوق میدهد. پژوهش پیش رو از نظر هدف یک پژوهش کاربردی برای بهدست آوردن درک و دانش لازم در مورد تهدیدهای جهانشمول محیطزیستی و پویش ساختار نظام بینالملل برای پاسخ به این تهدیدهای تازه و شناختهنشده است. همچنین روش پژوهش از نوع موردکاوانه است و تلاش شده بر اساس این روش، نگارهای فراگیر در مورد حکمرانی محیطزیست در منطقه خلیجفارس ارائه دهد. روش جمعآوری دادهها نیز کتابخانهای است.
رقابتهای منطقهای و دیپلماسی اقتصادی چین در زیرسیستم خلیجفارس در سده بیست و یکم
دوره 6، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 271-303
https://doi.org/10.22034/fasiw.2024.432967.1313
زهرا وفامند، فریبر ارغوانی پیرسلامی
چکیده جهتگیری نوین قدرتهای بزرگ در آغاز سده بیستویکم و توجه بیشتر آنها به مؤلفههای اقتصادی و نفوذ در مناطق استراتژیک جهان موجب شده رقابت میان قدرتها روزبهروز افزایش یابد. در این دوره کشورها بهجای توجه محض به ژئوپلیتیک بر ژئواکونومی تأکید میکنند و تقویت روندهای منطقهای نیز موجب اهمیت یافتن دیپلماسی اقتصادی در سطوح منطقهای شده است. با توجه به پیشگامی چین در دیپلماسی اقتصادی منطقهای، هدف این مقاله بررسی دلایل تسهیل دیپلماسی اقتصادی چین در زیرسیستم خلیجفارس است. این نوشتار با طرح این پرسش که چه عواملی در تعیین دیپلماسی اقتصادی چین در زیرسیستم خلیجفارس در سده بیستویکم مؤثر بوده است؟ با اتکا به روش توصیفی- تبیینی و رویکرد موازنهسازی منطقهای بر این نظر است که رقابتهای منطقهای در زیرسیستم خلیجفارس در دو بخش رقابتهای درونمنطقهای میان کشورهای منطقه و رقابت میان قدرتهای بزرگ در این منطقه بستر و شرایط لازم را برای تسهیل دیپلماسی اقتصادی چین در این منطقه مهیا کرده است. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که چین در سالهای اخیر در راستای تسهیل دیپلماسی اقتصادی همواره محور سیاست خارجی خود را مبتنی بر تقویت مناسبات پایدار با سایر کشورها و تحکیم روابط حسنه با همسایگان و حلوفصل مشکلات در سطح منطقهای و بینالمللی قرار داده است و با ایجاد توازن میان قدرتهای منطقه تلاش کرده منافع خصوصا دیپلماسی اقتصادی خود را پیش ببرد.
تحلیل بحران روابط قطر و عربستان سعودی در چارچوب قدرت نرم قطر
دوره 3، شماره 8، تابستان 1400، صفحه 121-148
محمد رضا محمدی، رضا نصیری حامد، سعید ربیعی
چکیده با قطع روابط عربستان و چند کشور منطقه با قطر در سال 2017، منطقه خلیج فارس وارد یک بحران پیچیده سیاسی شد. تحلیلگران، دلایل متعددی را برای بروز این بحران بیان میکنند؛ در این میان به نظر میرسد این اقدامات بیش از هر چیز نتیجه موفقیتهای دوحه در سیاست خارجی خود و مطرحشدن این کشور بهعنوان بازیگر مهم منطقهای در کنار بازیگران سنتی خاورمیانه باشد. در پاسخ به این سوال که بهره-گیری قطر از قدرت نرم در سیاست خارجی، چه تأثیری بر شکلگیری بحران خلیج فارس داشته، این مقاله دریافته است که دولت قطر از 2011 به بعد توانسته با بهرهگیری از قدرت نرم بهعنوان ابزاری تأثیرگذار، سیاستی مستقل از قدرتهای سنتی منطقه اتخاذ کند؛ موضوعی که سبب نارضایتی عربستان، بهعنوان یکی از این قدرتها شد. این پژوهش در تلاش است تا با بهرهگیری از روش توصیفی- تحلیلی با نگاهی به اختلافات قطر و عربستان و بررسی دقیق نقش قدرت نرم دوحه، به تحلیل ریشهای عوامل شکلگیری و تشدید بحران در روابط قطر و عربستان سعودی بپردازد. یافتهها و نتایج پژوهش نشان میدهد که موفقیت قطر در بهکارگیری قدرت نرم خود، یکی از مهمترین عوامل اختلافبرانگیز دوحه-ریاض بوده است.
