آینده عادیسازی روابط میان عربستان سعودی و اسرائیل؛ با تکیه بر پسرانها و پیشرانها
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 15 شهریور 1405
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.252386
سید هادی برهانی، حمیدرضا جوادی قلعه، محمد محمدی
چکیده تحولات ژئوپلیتیک خاورمیانه در دهههای اخیر، بهویژه پس از اشغال عراق توسط آمریکا و بهار عربی زمینهساز بازتعریف روابط قدرتهای منطقهای، از جمله عربستان سعودی و اسرائیل، شده است. این پژوهش با بهرهگیری از روش «تحلیل روند» و در چارچوب نظریه موازنه منافع رندال شولر، پیشرانها و پسرانهای مؤثر بر فرایند عادیسازی روابط عربستان و اسرائیل را بررسی میکند. بر اساس این نظریه، رفتار دولتها تابع میزان رضایت آنها از وضع موجود در تأمین اهداف ملی و امنیت است؛ براین اساس، دولتهای ناراضی رویکردهای تجدیدنظرطلبانه اتخاذ میکنند و در نتیجه این تهدید، زمینه نزدیکی و همگرایی دولتهای طرفدار وضع موجود فراهم می شود. پرسش اصلی پژوهش این است که پیشرانها و پسرانهای عادیسازی روابط عربستان و اسرائیل چه آیندهای را پیش روی این فرایند قرار میدهند؟ یافتهها نشان میدهد تهدید مشترک ایران، بهعنوان بازیگری تجدیدنظرطلب، مهمترین عامل همگرایی ریاض و تلآویو بوده است. همچنین، نقش آمریکا بهعنوان ضامن امنیتی مشترک، درک مشابه از تهدید بنیادگرایی اسلامی، الزامات اقتصادی و فناورانه و پیامدهای بهار عربی از مهمترین پیشرانهای این روند به شمار میروند. در مقابل، مسئله فلسطین، جایگاه مذهبی عربستان در جهان اسلام، افکار عمومی عربی و سیاستهای افراطی دولت نتانیاهو از مهمترین پسرانهای عادیسازی محسوب میشوند. نتایج پژوهش نشان میدهد در دوره اوج خصومت ایران و عربستان و قطع روابط دو کشور، پیشرانهای عادیسازی بر پسرانها غلبه داشتند و احتمال عادیسازی را افزایش میدادند. حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در جریان جنگ چهلروزه با تقویت همزمان برخی پیشرانها و پسرانها، بر پیچیدگی و ابهام آینده این فرایند افزوده است.
جنایات علیه زنان در خلافت داعش تجاوز سازمان یافته به عنوان سلاح جنگی در بازارایی سلطه
دوره 8، شماره 1، بهار 1405، صفحه 32-56
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.245547
سجاد بهرامی مقدم، امیر بایزیدی، رضا سیمبر
چکیده این مقاله به بررسی هدف و کارکرد تجاوز سیستماتیک گروه تروریستی داعش در مناطق اشغالی عراق و سوریه طی سالهای ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۹ میپردازد. شواهد نشان میدهد که این جنایات صرفاً نتیجه هرجومرج جنگی یا اقدامات فردی نبود، بلکه بخشی از یک سیاست سازمانیافته برای ایجاد رعب و وحشت، تغییر ترکیب جمعیتی، پاداشدهی به نیروهای داعش، و تحقیر اقلیتهای مذهبی و قومی بود. مسئله اصلی این بود که جنایات جنسی داعش صرفاً اقدامات فردی یا محصول جانبی جنگ نبودند، بلکه بخشی از یک استراتژی سازمانیافته به شمار میرفتند. سؤال اصلی مقاله این است که هدف داعش از تجاوز به زنان در مناطق تحت کنترلش چه بوده و چگونه این اقدام در استراتژی کلی این گروه جای میگرفت؟ روش تحقیق این مقاله از نوع تبیینی بوده و دادهها از طریق مطالعه اسنادی، بررسی گزارشهای سازمان ملل و سازمانهای حقوق بشری و سایر مقالات جمعآوری شدهاند. یافته های تحقیق تحقیق نشان میدهند که خشونت جنسی در استراتژی داعش، با پشتوانه فتاوای مذهبی و سازماندهی بازارهای بردهداری، کارکردی فراتر از یک جنایت معمولی داشت. این اقدامات به عنوان یک ابزار ایدئولوژیک قوی، به صورت همزمان برای ایجاد وحشت، تغییر بافت جمعیتی، تأمین پاداش برای نیروها و تحقیر اقلیتهای قومی و مذهبی مورد استفاده قرار میگرفت.در نهایت، نتیجهگیری مقاله این است که این اقدامات ریشه در هنجارهای تاریخی و فرهنگی مردسالارانه منطقه داشتند و تجاوز جنسی در استراتژی داعش ابزاری چندمنظوره برای گسترش سلطه و کنترل بود.
تحلیل تاریخی-جامعه شناختی پدیده قاچاق در بنادرخلیج فارس درپرتو نظریه جهان – نظام (نیمه نخست قرن 20)
دوره 8، شماره 1، بهار 1405، صفحه 110-136
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.246822
محمد حسن نادری، سید هاشم آقاجری
چکیده این پژوهش با رویکردی تاریخی–تحلیلی، فرآیند شکلگیری و نهادینهشدن شبکههای قاچاق کالا را در بنادر شمالی خلیج فارس طی نیمه نخست قرن بیستم میلادی بررسی میکند. یافتهها مبتنی بر اسناد آرشیوی، گزارشهای کنسولی و مطبوعات دوره نشان میدهد که ترکیب سهگانهی سیاستهای مالی دولت مرکزی، ساختارهای معیشتی–اجتماعی منطقه و مداخلات هدفمند قدرتهای خارجی (به ویژه بریتانیا)، به ایجاد شبکهای سازمانیافته از قاچاق کالاهای استراتژیک انجامید. در چارچوب نظریهی «نظام جهانی» والرشتاین، این پدیده، بازتاب موقعیت نیمهپیرامونی ایران و فشارهای ساختاری مرکز جهانی بر حاشیه بود. پیامدهای آن فراتر از زیان اقتصادی، شامل تضعیف حاکمیت ملی، انتقال سرمایه به شیخنشینهای جنوب خلیجفارس، شکلگیری شبکههای فراملی و دگرگونی ساختار اجتماعی–سیاسی منطقه شد. این پژوهش قاچاق را نه صرفاً به عنوان یک معضل اقتصادی، بلکه به مثابه یک پدیده سیاسی-اجتماعی بازتابدهنده گفتمان قدرت در مرزهای جهان اسلام تفسیر میکند و درکی از چگونگی شکلگیری روابط نابرابر و نیز ظرفیتهای کنشگری جوامع محلی در مناطق پیرامونی جهان اسلام ارائه میدهد.
تأثیر نفوذ چین بر راهبرد آمریکا در منطقه غرب آسیا از 2021 تا. 2025.
دوره 8، شماره 1، بهار 1405، صفحه 252-281
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.246023
محمدرضا حاتموند، رحمت حاجی مینه، نوذر شفیعی
چکیده چین بهعنوان یک قدرت نوظهور در جهان، نفوذ خود را در منطقه غرب آسیا بهسرعت افزایش داده است. از زمان به قدرت رسیدن کمونیستها در چین، این کشور روابط خوبی را با چندین کشور در منطقه برقرار کرده است و اکنون پکن بهعنوان یک رقیب جدی برای هژمونی ایالاتمتحده دیده میشود. اقتصاد رو به رشد، قدرت نظامی، بهرهوری بازار و رویکرد بهاصطلاح عدم مداخلهگرایانه، اهرمی قدرتمند را برای تعامل بیشتر با کشورهای غرب آسیا در اختیار چین قرار داده است. جاهطلبیهای چین در غرب آسیا تنها محدود به نفت، گاز و بازار نیست، بلکه این منطقه از اهمیت راهبردی نیز برخوردار است و ابتکار «کمربند-راه» شامل تمامی جنبهها میشود. در مقطع کنونی قدرت دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی در حال گسترش چین به یک تهدید جدی برای ایالاتمتحده تبدیل شده است، هدف این پژوهش بررسی ابعاد نفوذ فزاینده چین بر امنیت منطقه و تأثیر آن بر تغییر سیاست ایالاتمتحده نسبت به این منطقه است. در این راستا سؤال اصلی پژوهش حاضر این است که گسترش نفوذ چین در غرب آسیا چه تأثیری بر تغییر راهبرد آمریکا در این منطقه از سال 2021 تا 2025 داشته است؟ پژوهش حاضر بر اساس روششناسی و رویکردی مبتنی بر روشهای کیفی و توصیفی-تحلیلی، به تحلیل این مسئله پرداخته است که نفوذ چین باعث نگرانیهای ایالاتمتحده نسبت به غرب آسیا و احیای مجدد نفوذ و حضورش از طریق بازگشت به منطقه، دیپلماسی اقتصادی، دیپلماسی فناوری و درپیش گرفتن سیاستهای ائتلاف سازی چند لایه جدید در منطقه در طول سالهای 2021 تا 2025 شده است.
بررسی رویکرد فرانسه نسبت به مسئله فلسطین..
دوره 8، شماره 1، بهار 1405، صفحه 226-250
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.246820
فرزاد سلطانی، محدثه دوستی
چکیده کشور فرانسه با توجه به روابط و حضور دیرینهای که در منطقه غرب آسیا دارد، تاکنون نقش مهمی در مسئله فلسطین بازی کرده است. این کشور، همواره رویکرد خود نسبت به مسئله فلسطین را با تعهد تاریخی و تمایل به ترویج راه حل مسالمت آمیز برای مناقشه بین رژیم صهیونیستی و فلسطین تعریف کرده است. در همین راستا، پژوهش حاضر در پی بررسی رویکرد فرانسه نسبت به مسئله فلسطین است. این مقاله به دنبال پاسخگویی به این پرسش است که فرانسه نسبت به مسئله فلسطین چه رویکردی اتخاذ کرده است؟ فرضیه تحقیق این است که دیپلماسی فرانسه در قبال مسئله فلسطین در ظاهر منعکس کننده تعادل بین حمایت از حقوق فلسطینیان برای تشکیل دولت فلسطین و نیاز به تضمین امنیت دولت عبری است، ولی در باطن با تحلیل اقدامات فرانسه در حوزههای حقوق بشر، شهرکسازیهای غیر قانونی رژیم صهیونیستی، راهحل دو دولت، به شکاف عمیقی بین گفتار و عمل در رویکرد این کشور پیخواهد برد. پژوهش حاضر با روش توصیفی و تحلیلی صورت گرفته و گردآوری اطلاعات به صورت مطالعات کتابخانهای و اسنادی شامل کتابها، مقالات تخصصی و اینترنت بوده است.
الگوی نفوذ آمریکا در ایران مابعد انقلاب اسلامی مبتنی بر اسناد لانه جاسوسی (سفارت سابق ایالات متحده در ایران)..
دوره 8، شماره 1، بهار 1405، صفحه 166-198
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.246823
علیرضا توپا حیدری، حسن محمدمیرزائی، علی سروش
چکیده سفارتخانهها از مهمترین ارکان پیشبرد سیاستهای یک کشور در اقصی نقاط جهان هستند و نحوه کنشگری آنها نیز تابعی از روابط متقابل با کشورهای مقصد است. سفارت سابق آمریکا در ایران نیز از این قاعده مستثنی نبوده و پس از پیروزی انقلاب اسلامی (1979) و چرخش ایران از متحد راهبردی به رقیب گفتمانی- تمدنی، نقش محوری در پیشبرد سیاستهای آمریکا در دوره جدید ایفا کرد. در نهایت افزایش التهابات میان دو کشور منجر به تسخیر سفارت این کشور در آبان 1358 شد و با توجه به اسناد به دست آمده از این سفارتخانه، برنامههای آمریکا برای نفوذ در ایران مابعد انقلاب اسلامی بیش از پیش مشخص شد. لذا با توجه به ضرورت تاریخی و همچنین آیندهنگرانه شناخت ابعاد این نفوذ، این پژوهش به دنبال پاسخ به این پرسش اساسی است که مبتنی بر اسناد بدست آمده از سفارت سابق آمریکا در ایران، الگوی نفوذ آمریکا در ایران بعد از انقلاب اسلامی چگونه بوده است؟ جهت پاسخ به این سؤال از روش تحلیل محتوای کیفی با رویکرد استقرائی استفاده شده و مبتنی بر این روش، کلیه اسناد بدست آمده از سفارت سابق آمریکا در دوره پس از پیروزی انقلاب اسلامی مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. بر اساس یافتههای بدست آمده الگوی نفوذ آمریکا در ایران مابعد انقلاب اسلامی را میتوان ذیل سه بخش اصلی اهداف نفوذ، آماج یا مخاطبین نفوذ و ابعاد نفوذ، تقسیمبندی نمود که اسناد بدست آمده در ذیل هرکدام از این بخشها نمایانگر تلاش جدی آمریکا برای نفوذ در ایران در دوره مذکور بوده است.
رمزگان عملیاتی شی جین پینگ در حوزه سیاست خارجی؛ الزامات راهبردی برای جمهوری اسلامی ایران.
دوره 8، شماره 1، بهار 1405، صفحه 139-165
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.547887.1520
سجاد عطازاده، ,حیدر علی مسعودی
چکیده پس از روی کار آمدن شی جین پینگ در سال 2013، شاهد کنشگری فعالانهتر چین در عرصه روابط بین الملل بودهایم. این کنشگری فعالانه باعث شده که چین و نحوه تعامل اقتصادی و سیاسی با آن به موضوعی مهم در سیاست خارجی و داخلی بسیاری از کشورهای جهان تبدیل شود. با توجه به چشم انداز قدرت گیری بیشتر این کشور در دهه های پیش رو انتظار می رود که کنشگری چین و تاثیرات آن بر سیاست داخلی و خارجی کشورها بیش از پیش افزایش یابد. از این رو، شناخت رویکردهای بنیادین و ابزاری سیاست خارجی چین برای همه کشورها امری ضروری و اجتناب ناپذیر است. شناخت رویکردهای سیاست خارجی چین برای ایران که روابط نزدیکی با این کشور دارد، از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ چرا که در صورت عدم وجود شناخت دقیق و مدون از رویکردهای سیاست خارجی چین، روابط با چین تحت تاثیر اشتیاق چیندوستانه نخبگانِ آسیاگرا یا تنفر چینهراسانه عوامِ غربگرا قرار می گیرد و امکان شکل دادن به روابطی متوازن و مستحکم بین دو کشور را سلب میکند.. مقاله حاضر با استفاده از روش رمزگان عملیاتی در سیاست خارجی به دنبال مشخص کردن رویکردهای بنیادین و ابزاری شی جین پینگ در حوزه سیاست خارجی است. برای این منظور مجموعهای از سخنرانی های شی جین پینگ در عرصه سیاست خارجی با استفاده از نرم افزار برخط + Profiler مورد تحلیل قرار گرفت. یافته های این مقاله نشان می دهد که اولویت شی جین پینگ به عنوان یکی از قدرتمندترین رهبران معاصر چین، ابتدا تعامل مصالحهآمیز و سپس تنش و نزاع با دیگران است. پروفایل شخصیتی شی را میتوان اینگونه ترسیم نمود: به اعتقاد شی جین پینگ درگیری موقتی است و میتوان نظام دولتها را بهگونهای بازسازی کرد که هماهنگی نهفته منافع را منعکس سازد. منبع درگیری در عرصه بینالمللی، نظام آنارشیک است که به دلایل مختلف سبب میشود جنگ ایجاد گردد. شی در برخورد با منازعات نیز ابتدا حل و فصل مسالمتآمیز را ترجیح میدهد و گزینههای دیگر مرجح او غلبه، بنبست و تسلیم هستند که به ترتیب در رتبههای بعدی قرار دارند. بنابراین، برخلاف تصور مألوف در بین بسیاری از نخبگان سیاست خارجی ایران این است که چین در صدد براندازی نظم بینالمللی لیبرال است و در این مسیر خاورمیانه نیز یکی از اجزای اصلی راهبرد این کشور است، مطالعه فعلی مشخص ساخت شی جین پینگ بر اساس نوعشناسی شخصیتی خود، به دنبال حلوفصل و مصالحه امور است و در پی رویارویی مستقیم با آمریکا نیست.
نقش مؤمنان در حکمرانی امنیت و دفاع ملی جمهوری اسلامی ایران؛ مبتنی بر خطابات “یا ایها الذین آمنوا”
دوره 8، شماره 1، بهار 1405، صفحه 282-308
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.569458.1559
محمود علیپور گرجی، رضا کفیلی
چکیده حکمرانی در مفهوم نوین خود، فرآیندی تعاملی و مشارکتی است که راهبری امور جامعه را مستلزم همکاری تمامی کنشگران اجتماعی، اعم از نهادهای دولتی و ساختارهای غیردولتی میداند. در نظام جمهوری اسلامی ایران که بر پایهی اصول و ارزشهای دینی استوار است، علیرغم بهرهمندی از پتانسیل عظیم و ارزشمند جامعه ایمانی، چالشهایی در حوزههای امنیتی و دفاعی وجود دارد که ضرورت تقویت و استمرار چرخه امنیت ملی را بیش از پیش نمایان میسازد. آموزههای قرآنی، نقش محوری مؤمنان را در ابعاد گوناگونی چون تنظیمگری، تسهیلگری و سیاستگذاری، به روشنی تبیین نموده است. از این رو، پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و بهکارگیری تکنیک تحلیل مضمون (روش) و با به کارگیری الگوی حرکت علامه طباطبایی به عنوان چارچوب نظری پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است: بر مبنای خطابات "یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا" قرآن کریم، مؤمنان چه نقشی در حکمرانی امنیت و دفاع ملی جمهوری اسلامی ایران، دارند؟(مسأله) قرآن کریم در هشتادونه آیه با این خطاب مستقیم، مسئولیتهای کلیدی جامعه ایمانی را تشریح میکند که سیزده آیه از آن به طور خاص به ابعاد امنیتی و دفاعی اختصاص دارد. یافتههای این مقاله پس از تحلیل آیات مذکور مبین آن است که مؤمنان میتوانند از طریق حفظ آمادگی کامل پیش از وقوع جنگ، مقاومت و مجاهدت قاطعانه در میدان نبرد، ایمان راسخ به امدادهای الهی در هنگامه جنگ، توجه به ماهیت دشمنی مخالفان و نیز مراعات تقوای الهی، زمینهساز پیروزی در مصافهای امنیتی و دفاعی شده و در نهایت، مسیر فلاح و رستگاری را برای جامعه خود هموار سازند. (یافتهها)
تحول در ارزیابی آمریکا نسبت به «تهدید» کنشگری ایران در غرب آسیا (2020-1992).
دوره 8، شماره 1، بهار 1405، صفحه 310-339
https://doi.org/10.22034/fasiw.2023.424798.1298
مهدیه معدن نژاد، محمد جمشیدی
چکیده آمریکا در چهار دهه گذشته همواره بر ادعای خود مبنی بر «تهدید» کنشگری ایران در غرب آسیا تاکید کرده است. هرچند ارزیابی دولتهای مختلف نسبت به سطح و ماهیت تهدید ایران روندی ثابت نداشته اما منطقه خاورمیانه یکی از نقاط اصلی بروز تعارضات ایدئولوژیک و ژئوپولتیک میان تهران و واشنگتن بوده است. مقاله حاضر تلاش میکند تا به این سوال پاسخ دهد که ارزیابی آمریکا نسبت به «تهدید بودگی» نقشآفرینی منطقهای ایران در سالهای 1992 تا 2020 چگونه دستخوش تحول شده است. این پژوهش در چارچوب روش تحقیق تاریخی به توصیف و تحلیل دقیق و توام با جزئیات درباره نحوه تاثیرگذاری یک یا چند پدیده برای پیدایش یک یا چند پدیده دیگر در فرایند زمان مبادرت میکند. یافتههای پژوهش بر این تاکید میکند که در ارزیابی آمریکا اولاً «تهدید» ناشی از کنشگری منطقهای ایران علیه منافع آمریکا روندی فزاینده داشته و در نتیجه مقابله با آن (به موازات پرونده هستهای تهران) فوریت پیدا کرده است. ثانیاً ابعاد این کنشگری ماهیت شبکهای یافته است. این ادراک از تهدید، تحت تاثیر دو مولفه یعنی ادراک آمریکا (1) نسبت به «سطح تهدید ایران» و (2) نسبت به وضعیت موازنه قدرت در غرب آسیا تغییر یافته است.
تأثیر تقابل سنت و مدرنیته در توسعه سیاسی ایران پس از انقلاب اسلامی.
دوره 7، شماره 4، زمستان 1404
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.472744.1372
معصومه محمدی، مجتبی مقصودی، محمد طاهری خنکداری
چکیده پس از پیروزی انقلاب اسلامی همچنان تقابل سنت و مدرنیته، تعارضات و تقابل در حوزههای گوناگون جامعه حضور و بروز داشته است. مفهوم متعارض بودن سنت و مدرنیته در کشورهای درحالتوسعه، که نیاز به تحقیق و تعدیل دارد، عمدتاً حاصل ورود مدرنیته در قالب پدیدهای «بیرونی» به درون یک نظام اجتماعی ناآشنا و ناهماهنگ بوده است. ضرورت و هدف پژوهش حاضر، پرداختن به ظهور و گسترش پدیده جهانیشدن در نیمقرن اخیر در ایران و بررسی تأثیر تقابل این دو گفتمان است که موجب ظهور فرایند جدیدی شده است. در این راستا سؤال اصلی پژوهش آن است که تقابل سنت و مدرنیته چه تأثیری در توسعه سیاسی ایران پس از انقلاب اسلامی داشته است؟ در ادامه، این فرضیه مطرح میشود که با وجود تقابل سنت و مدرنیته در ایران پس از انقلاب اسلامی، ظهور رویکرد و گفتمانی جدید -مبتنیبر ارزشهای ملی، بومی و دینی و در عین حال هماهنگ با ارزشهای مدرن جهانی- که بتواند نقشی بسزا در توسعه سیاسی ایفا کند، ضروری است. مقاله حاضر با استفاده از روش تحلیل کیفی و براساس دادههای دست اول اسنادی، کتابخانهای و اینترنتی انجام شده است. در تفسیر یافتههای کلی، نویسندگان به این نتیجه دست یافتهاند که گفتمانهای سیاسی پس از انقلاب اسلامی توانسته جایگاهی ویژه در بین کشورهای جهان و نهضتهای انقلابی و همچنین آرمانهای رهاییبخش پیدا کند و در این میان، تقابل و تعامل گفتمانها نقش مؤثری در توسعه سیاسی جامعه ایران داشته است.
روابط جمهوری اسلامی ایران و امارات متحده عربی: از همکاری تا رقابت.
دوره 7، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 60-87
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.564800.1547
سیدحمزه صفوی:، سید علی نجات
چکیده روابط میان جمهوری اسلامی ایران و امارات متحده عربی طی پنج دهه اخیر تحت تأثیر عوامل داخلی، منطقهای و فرامنطقهای با پیچیدگیهای فراوان و روندی بسیار متغیر و اغلب متنازع همراه بوده است. دوره ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۰ از حیث شدت تقابل سیاسی، دیپلماسی خصومتآمیز و اختلافات سرزمینی و امنیتی، نقطهعطف تنشها میان تهران و ابوظبی محسوب میشود. اما شدت خصومت و تنشهای سیاسی بین ابوظبی و تهران اوایل ۲۰۲۱ و پس از آغاز کار دولت دموکرات در آمریکا و تشکیل دولت سیزدهم در ایران بهطور محسوسی کاهش یافت. پژوهش حاضر با روش توصیفی - تبیینی و تکیه بر منابع کتابخانهای و الکترونیکی به دنبال پاسخ به این پرسش کلیدی است که آینده روابط ایران و امارات در میان مدت و بلند مدت چه الگوهایی را میتواند ترسیم کند؟ فرضیه پژوهش در قالب سه الگو طرح شده است: اول، الگوی روابط دوستانه و همکاریجویانه با برتری فرهنگ کانتی؛ دوم، رقابت مدیریتشده با غلبه فرهنگ لاکی؛ و سوم، تشدید خصومت، تنش فزاینده و غلبه فرهنگ هابزی که با فعالشدن متغیرهای امنیتی و ژئوپلیتیک، امکان صعود به سوی رویارویی مستقیم و نظامی وجود دارد. این سناریو میتواند هزینههای سیاسی، امنیتی و اقتصادی بر دو طرف تحمیل کند و معماری امنیتی خلیج فارس را به سمت بیثباتی فزاینده سوق دهد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که الگوی رقابت مدیریتشده، محتملترین حالت آینده روابط ایران و امارات است. زیرا از یکسو هزینه رویارویی مستقیم بسیار بالاست و از سوی دیگر موانع ساختاری و رقابتهای ژئوپلیتیک مانع شکلگیری همگرایی سیاسی استراتژیک بین دو کشور خواهد شد.
از دشمنی تا دوستی: تحلیلی روایتی از دگرگونی سیاستخارجی ایران در قبال طالبان
دوره 7، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 118-145
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.238092
بهاره داودی، سید یوسف قرشی
چکیده روایت یا داستانپردازی سیاسی ابزاری برای شکلدهی به واقعیتها و در نهایت تأثیرگذاری بر مخاطبان در جهان سیاست است. رهبران و شخصیتهای سیاسی به عنوان روایتگر این داستانها، تلاش میکنند تا از طریق ساخت واقعیت مورد نظرخود، سیاستهای مطلوبشان را به اجرا گذارند. سیاستهای اِعمالی دولتها در حوزه خارجی نیز اینگونه است و تصمیمگیرندگان سیاست خارجی هم با استفاده از روایتها، دوستان و دشمنان خود را تعریف میکنند و به یک سیاستگذاری مشخص دست میزنند. سیاست خارجی ایران در قبال افغانستان نیز از این قاعده مستثنی نیست. این ارتباط از دیرباز برقرار بوده و در مقاطعی، به شدت دچار فراز و نشیب شده است. مقطع به قدرت رسیدن طالبان در 1996 و تجدید حکمرانی این گروه در 2021 از این قاعده پیروی میکند. سیاست ایران در قبال طالبان از 1996 تا 2001 به صورت تقابلی و به محض سقوط سقوط طالبان و در ادامه، با تشکیل امارت دوم طالبان در سال 2021 این رابطه به سمت تعاملگرایی تغییر یافته است. سوال اصلی این پژوهش عبارتست از: چگونه و با چه کیفیتی روایت سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قبال طالبان در بازه زمانی 1996 تا 2021 دچار دگرگونی شده است؟ پاسخ آن است که روایتهای مطرح شده توسط مقامات جمهوری اسلامی ایران با اتکا به سه عنصر محیط، شخصیتپردازی و پیرنگسازی، دچار تحول و به روایت مسلط تبدیل شده است. روایتپژوهی به عنوان روش پژوهش استفاده شده است.
هوش مصنوعی و هویت ملی در ایران؛ چشمانداز و بایستههای سیاستگذاری.
دوره 7، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 178-207
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.245618
سیدمهدی حسینی تقیآباد، بهروز قزل
چکیده هوش مصنوعی، بهویژه در صورتبندیهای جدیدِ مولد و مدلهای زبانی بزرگ، نهتنها ابزاری فنی در کنار سایر فناوریها، بلکه سازکاری فعال است که در گزینش محتوا، رتبهبندیِ اعتبار و حتی قالبهای زبانیِ بیانِ تجربه اجتماعی، بهطور روزمره نقشآفرینی میکند. از اینرو، این فناوری را نه صرفا در سطح «کاربرد»، بلکه میبایست با توجه به لایههای عمیقتری در سطح داده، استانداردهای ارزیابی و قواعد دسترسی در نظر گرفت که بهصورت ساختاری، تعیین میکند که چه چیزی «قابل گفتن»، «قابل دیدن» و «قابل اتکا» است. در چشمانداز سیاستگذاریِ عمومی، میتوان هوش مصنوعی را هم «فناوریِ حکمرانی» و هم «شکلی نوظهور از حکمرانی» دانست؛ شامل مجموعهای از سازکارهای طبقهبندی و هماهنگسازی که پیامدهای سیاسی و فرهنگی آن، از بسیاری تنظیمگریهای کلاسیک فراتر است. بر همین اساس، مسئله اصلیِ این مقاله نیز چنین صورتبندی شده است: ایران چگونه میتواند در عصر هوش مصنوعی، توسعه فناورانه را با صیانتِ فعال و بازآفرینیِ خلاقِ هویت ملی (در ترکیبِ ایرانی ـ اسلامی ـ انقلابی) همراستا کند، بیآنکه به انسداد فرهنگی یا خودبسندگیِ زیانبار دچار شود؟ در پاسخ، مقاله کوشیده است تا با روشی تحلیلی و سیاستمحور، قالب «عدالت فرهنگی در هوش مصنوعی» و شش محور سیاستیِ مکمل را پیشنهاد کند: (۱) تعریف حوزههای حساس هویتی و تعیین سطح ریسک، (۲) ایجاد پیکرهدادهها و داراییهای دادهایِ فارسیِ قابل اتکا، (۳) طراحی معیارهای ارزیابی فرهنگی ـ هویتی و سازکار ممیزی، (۴) حکمرانی مشارکتی و دیپلماسی داده، (۵) ارتقای دانش هوش مصنوعی در نهادهای هویتی و آموزشی و (۶) اجرای پایلوتهای سیاستی در حوزههای منتخب و یادگیری تدریجی.
توسعه رسانه ها و سیاست خارجی نگاهی به راهبردهای ارتقاء دیپلماسی رسانه ای عراق.
دوره 7، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 208-234
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.246244
هاتف پوررشیدی علیبیگلو، علی اصغر احمدزاده
چکیده عراق جدید برای تاثیرگذاری در عرصه بین الملل نیازمند حضور فعال تر در عرصه سیاست خارجی و ارتباطاتی جهان است تا از این طریق بتواند منافع ملی خود را در سطوح مختلف تحقق بخشد. عدم توسعه رسانه ای در دوران دیکتاتوری صدام حسین و حزب بعث، اثرات خود را امروز نمایان کرده و باعث شده است دولت عراق قادر به اتخاذ استراتژی مشخصی در حوزه دیپلماسی رسانه ای و عمومی نباشد. این در حالی است که بهره گیری از توان رسانه ها در عرصه سیاست خارجی به عنوان عامل قدرت نرم، در چند دهه گذشته روند صعودی داشته و مبنایی برای ارزیابی سطح دیپلماسی کشورها قرار گرفته است. در این تحقیق که به روش تحلیل مضمون مصاحبه های 20 تن از کارشناسان رسانه، ارتباطات و دیپلمات های عراقی صورت پذیرفته، تلاش شده است به این پرسش پاسخ داده شود که چه راهکارهایی برای توسعه دیپلماسی رسانه ای عراق و بهبود جایگاه آن می توان ارائه کرد. بر اساس نتایج حاصل، تولید محتوای مطلوب رسانه ای، اتخاذ استراتژی مطلوب رسانه ای و تمرکز رسانه ای بر موضوعات سیاست خارجی از جمله این راهکارهای که می تواند ارتقا دیپلماسی رسانه ای عراق را در پی داشته باشد.
بحران غزه و نظم نوین منطقهای در غرب آسیا: تحلیل راهبردی نقش ایران در پویاییهای امنیتی منطقه
دوره 7، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 236-264
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.245991
الهام کشاورز مقدم، علیرضا مقتدایی
چکیده بحران غزه، بهویژه پس از عملیات «طوفان الاقصی» در اکتبر ۲۰۲۳، به نقطهعطفی در تحولات ژئوپلیتیک و امنیتی غرب آسیا بدل شده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر بحران غزه بر نظم منطقهای و نقشآفرینی ایران در پویاییهای امنیتی و ژئوپلیتیک غرب آسیا انجام شد. روش پژوهش کیفی و مبتنی بر تکنیک توصیفی-تحلیلی بود. پرسش اصلی مقاله این است که بحران غزه چگونه پویاییهای قدرت، نقش بازیگران منطقهای و ساختار نظم امنیتی در غرب آسیا را تحت تأثیر قرار داده است؟ و ایران با چه راهبردهای امنیتی، دیپلماتیک و اقتصادی میتواند جایگاه منطقهای خود را در نظم نوین منطقهای حفظ و تقویت کند؟ یافتهها نشان داد بحران غزه، موجب تغییر استراتژی امنیتی چند لایهای ایران، پویش قدرت، قابلیتهای کلی، چرخه پنهان بازیگری دولتهای منطقه، گسترش جنگ هیبریدی و تغییر ماهیت درگیریها بر علیه ایران شده است.پژوهش حاضر استدلال میکند که برای حفظ موقعیت استراتژیک ایران، ضروری است که از چارچوبهای بازدارندگی خطی عبور کرده و به سمت بازدارندگی غیرخطی و شبکهای حرکت کند. استفاده از قدرت هوشمند، بهرهگیری از فناوریهای نوین اطلاعاتی و نظامی، و توسعه دیپلماسی چندلایه، از جمله راهبردهای پیشنهادی این پژوهش برای مواجهه با تغییرات نظم منطقهای است.
رویکردهای پیشگیرانه جمهوری اسلامی ایران در مبارزه با تأمین مالی تروریسم با تأکید بر اسناد بینالمللی.
دوره 7، شماره 4، زمستان 1404
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.246551
مهدی رزاقینژاد، کیومرث کلانتری
چکیده موضوع تروریسم، یکی از مهمترین مسائل مورد بحث در میان کشورهای جهان است زیرا پیامدهای آن در مسائل امنیتی، سیاسی، حقوقی، اقتصادی، نظامی و حتی فرهنگی همواره ملموس و اثرگذار بوده است. از طرفی، یکی از موضوعات بسیار مهم، مسأالة قابل بحث در خصوص مبارزه با تروریسم و راهکارهای مقابله با تأمین منابع مالی آن بوده است، زیرا یکی رویکردهای موثر در مبارزه، مقابله و کاهش تهدیدات بالقوة تروریسم، مقابله با تأمین مالی آن میباشد. در این رابطه نیز کشورهای مختلف جهان بر اساس ضرورت مبارزه و مقابله با تررویسم، سیاستهای مختلفی در مبارزه با تأمین مالی تروریسم اتخاذ و به اجرا گذاردهاند. براین اساس، هدف پژوهش حاضر بررسی رویکردهای پیشگیرانه در مبارزه با تأمین مالی تروریسم؛ بررسی تطبیقی سیاستهای جمهوری اسلامی ایران و اسناد بینالمللی میباشد. سوال اصلی عبارت است از: «رویکردهای پیشگیرانه جمهوری اسلامی ایران در مبارزه با تأمین مالی تروریسم براساس اسناد بینالمللی چگونه است؟» یافتههای پژوهش با استفاده از روش توصیفی تحلیلی، بهرهگیری از منابع کتابخانهای و نظریة تروریسم نشان داد رویکرد پیشگیرانة جمهوری اسلامی ایران در مبارزه با تأمین مالی تروریسم مبتنی بر دونوع پیشگیری کیفری و غیرکیفری است در حالی که در اسناد بینالمللی این موضوع، از نوع پیشگیری غیرکیفری میباشد. بر این اساس، قوانین موجود در حقوق ایران در خصوص مبارزه با بزه تأمین مالی تروریسم، از نوع پیشگیری کیفری است و عوامل محیطی، اجتماعی و مدیریتی نیز از نوع پیشگیری غیرکیفری است هرچند فقدان مفهوم و ارکان جامع و کامل از تروریسم چالشهای تقنینی در این رابطه ایجاد نموده است.
ارزیابی چگونگی بهرهگیری چین از مفهوم «مسئولیت قدرت بزرگ» برای بسط نفوذ در خاورمیانه.
دوره 7، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 321-348
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.555494.1534
سربست محمد، رضا اختیاری امیری، مختار صالحی
چکیده چین در دو دهه اخیر و در پی رشد اقتصادی خیرهکننده، درصدد بازتعریف نظم جهانی است. پکن تلاش میکند با منطقی متفاوت از غرب و در سایه توافقهای مشارکتی با کشورهای مختلف و ارائه مفهومی متفاوت از «مسئولیت قدرت بزرگ» جایگاه خود را در نظام جهانی در رقابت با آمریکا ارتقاء دهد. شی جین پینگ، رئیس جمهور چین سپتامبر 2025 ابتکار حکمرانی جهانی را مطرح کرده که در امتداد مفهوم مسئولیت قدرت بزرگ قرار دارد. مطابق این ابتکار بر پایبندی به قوانین بینالمللی، برابری حاکمیتها و چندجانبهگرایی در نظام جهانی تاکید شده است. منطقه خاورمیانه جایگاه مهمی در دستیابی چین به هدف راهبردی خود دارد. سوال این پژوهش این است که چین چگونه با بهرهگیری از مفهوم مسئولیت قدرت بزرگ در قبال منطقه خاورمیانه، نفوذ خود را در این منطقه در رقابت با آمریکا بسط داده است؟ یافتههای این پژوهش که با بهرهگیری از مفهومشناسی مسئولیت قدرت بزرگ از منظر چین و همچنین روش تحقیق توصیفی- تحلیلی به دست آمده، حاکی از این است که چین ضمن اینکه خواستار ثبات در خاورمیانه است، تلاش دارد با احترام به حاکمیت کشورهای منطقه و «توسعه صلحآمیز»، منافع اقتصادی و سیاسی خود را تأمین کرده و در رقابت با ایالات متحده آمریکا، نفوذ خود را در این منطقه بسط دهد.
منازعه گفتمانی، جریانهای نئوسلفی،تقابل هویتی جمهوری اسلامی ایران
دوره 7، شماره 4، زمستان 1404
رشید رکابیان، سعید دانشمند
چکیده سلفیان تکفیری به عنوان یکی از نحلههای فکری باسابقه در تاریخ اسلامی، همواره جهان اسلام را با آشوبها و مشکلات متعددی مواجه ساختهانداز بطن این جریان نئوسلفی پدیدآمدکه با منازعه گفتمانی«تکفیر» یک تقابل هویتی با جمهوری اسلامی ایران ایجاد کردند. (طرح مساله)ضرورت شناخت این نحله فکری و گروه های برآمده ازآن مثل داعش به اهمیت اتحاد در جهان اسلام میانجامد.(ضرورت) برای پیامدهای سلفی- تکفیری میتوان نظریههای متفاوتی را به کار برد، از آنجا که سلفی- تکفیری، عناصر یک گفتمان را دارا است، میتوان آن را درچارچوب «نظریه گفتمان»ارنستولاکلا وشنتال موفه تحلیل کرد. بر این اساس تحقیق به این پرسش پاسخ میدهد:«جریانهای نئوسلفی برای تقابل هویتی با جمهوری اسلامی بر چه منازعه های گفتمانی استوارند؟»
پارادایم حاکم بر این پژوهش، کیفی بوده و با اتخاذ روش توصیفی-تحلیلی و با بهرهگیری از دادههای کتابخانهای و اسنادی به پیش رفته است.
. فرضیه تحقیق پاسخ میدهد:« مکتب فکری نوسلفی، که خود را وامدار اندیشههای ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب میداند، خاستگاه ایدئولوژیک گروههای تندروی معاصر است که بر دگرسازی شیعه هویت یابی میشود واین تقابل را جهاد اکبرمیدانند»یافته های پژوهش نشان میدهد سلفیگری سیاسی تهدیدگر منافع ملی است تا جایی که مهمترین مؤلفه های «ایدئولوژیک» انقلاب اسلامی، همچون؛ کاهش شکاف های شیعه-سنی و عرب-عجم و در برابر، تضاد اسلام- صهیونیسم دستخوش تهدید سلفیهاست.
کالایی شدن جنسیت در پس زمینه جهانی شدن اقتصاد در امارات متحده عربی.
دوره 7، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 2-29
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.535943.1499
پردیس یاراحمدی، مرتضی اسمعیلی، فریبرز ارغوانی پیرسلامی
چکیده در پی جهانیشدن اقتصاد، امارات متحده عربی بهعنوان الگویی پیچیده در همگرایی اقتصاد جهانی و توسعه ظاهر شده است. متعاقب قرار گرفتن این کشور در مسیر جهانیشدن، سرمایهگذاریهای گسترده و رشد صنایع مختلف بهعنوان عناصر محوری این تحول بروز یافتهاند که یکی از نتایج آن اهمیت یافتن تعدد جنسیتها در پیشبرد نیروی کار و جنسیت زدگی بازار کار در این کشور بوده است. هدف این مقاله بررسی تأثیر جهانیشدن اقتصاد بر تبدیلشدن جنسیت به کالا، با تمرکز بر مطالعه موردی امارات متحده عربی است. این مقاله با بررسی تأثیر جهانیشدن اقتصاد بر توسعه صنعتی و اجتماعی امارات متحده عربی، بر این پرسش متمرکز است که چگونه جهانیشدن به کالایی شدن جنسیت در این کشور منجر شده است و با بهرهگیری از رویکرد اقتصاد سیاسی بینالملل و نظریات رئالیسم، لیبرالیسم و ساختارگرایی، این مقاله بر این ادعاست که جهانیشدن اقتصاد با تأکید بر انباشت سرمایه و جذب سرمایهگذاری خارجی، پایههای صنعتیشدن سریع امارات متحده عربی را فراهم کرده است و با اهمیتدادن به کسب سود و انباشت سرمایه موجب کالاییشدن افراد و شیئیت بخشیدن به موضوع جنسیت در بعد اقتصادی شده و در نتیجه باهدف ایجاد یک صنعت جاذب سرمایه و اشتغالزا، زمینهساز رواج پدیده کارگران جنسی شده است. یافتههای این پژوهش نشان می دهد که در نتیجه اهمیت یافتن غیر قابل انکار جهانیشدن اقتصاد و تلاش کشورها برای نقشیابی در اقتصاد جهانی، بهرهگیری از مقوله جنسیت به عنوان نیروی کار به عنوان عنصر جاذب سرمایه و فناوری در کشورها مهم شده است.
سیاستگذاری گاز در ایران: الزامات توسعه پایدار و نقشآفرینی منطقهای در جهان اسلام
دوره 7، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 30-53
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.236961
داود کیانی، مهدی الماسی مقدم، مریم اسماعیلی فرد
چکیده صنعت گاز طبیعی یکی از مزیتهای راهبردی اقتصاد ایران است که نقشی کلیدی در تحقق توسعه پایدار ایفا میکند؛ توسعهای که علاوه بر بهبود شاخصهای اقتصادی و زیستمحیطی، با اصول عدالت، مشارکت و مسئولیتپذیری در حکمرانی همخوانی دارد. در رویکرد غربی، توسعه پایدار مبتنی بر حکمرانی شفاف، عدالت بیننسلی، حفاظت از منابع طبیعی و مشارکت ذینفعان است؛ در حالیکه در آموزههای اسلامی نیز بر تعادل در بهرهبرداری، حفظ محیطزیست بهمثابه امانت الهی، و تقویت همکاریهای درونامت اسلامی تأکید شده است. جمهوری اسلامی ایران با برخورداری از دومین ذخایر بزرگ گاز جهان، توان ایفای نقش مؤثر در معماری انرژی منطقهای و ارتقای دیپلماسی انرژی را داراست. با این حال، سیاستگذاری گازی کشور با چالشهایی نظیر ضعف در حکمرانی یکپارچه، گسست تصمیمسازی، و بیتوجهی به ارزیابیهای زیستمحیطی مواجه است. این پژوهش با پرسش اصلی «مهمترین موانع و الزامات تحقق توسعه پایدار در سیاستگذاری گاز ایران با توجه به نقش منطقهای کشور چیست؟» به تحلیل این چالشها میپردازد. فرضیه تحقیق بر آن است که تحقق این هدف نیازمند رفع موانع نهادی، استقرار حکمرانی مشارکتی، تدوین راهبردهای بلندمدت، و بهرهبرداری هدفمند از ظرفیت گاز طبیعی برای تقویت پیوندهای منطقهای است. این مطالعه با روش توصیفی–تحلیلی و تحلیل مضمون دادههای اسنادی انجام شده و نشان میدهد اصلاح سیاستگذاری، تقویت شفافیت، و پیوند سیاست گازی با اهداف کلان منطقهای، راهی برای تحقق توسعهای بومیگرا و عدالتمحور است.
آمریکا و راهبرد کودتا سازی برای بقای هژمونی؛ اقدام در ایرانِ 1953
دوره 7، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 54-80
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.455072.1348
حمید احمدی نژاد، محبوبه روحی
چکیده آمریکا پس از تبدیل به قدرت برتر جهانی، حفظ و بقای هژمونی خود را با راهبردهای گوناگون در دستور کار قرار داده است. در این مسیر، کودتاسازی به عنوان گزینه ی مرجح به هنگام شکست راهبردهای دیگر، در بسیاری از کشورها به وسیله ی ایالات متحده مورد استفاده قرار گفته است. این پژوهش با هدف شناسایی راهبردهای این کشور در جهت بقای هژمونی خود با تمرکز بر کودتاسازی، این سوال را مطرح کرده که: راهبرد کودتاسازی چگونه و با چه هدفی در ایران علیه محمد مصدق در دستور کار سیاست خارجی ایالات متحده قرار گرفت؟ با اتکاء بر روش توصیفی- تحلیلی و بر پایه ی داده های اسنادی، یافته های حاکی از آن است که آمریکا به هنگام شکست تاکتیک های سه گانه ی تحریم، حمله و اهریمن سازی، کودتا را به عنوان کوتاه ترین و زودبازده ترین راهبرد در جهت حفظ هژمونی خود به کار می گیرد. نتیجه ی پژوهش با تمرکز بر کودتای 1332 در ایران، نشان می دهد پس از به بُن بست رسیدن تاکتیک های آشکار، رهبران آمریکا گزینه ی ایجاد کودتا را برای روی کار آمدن دولتِ در راستای منافع خود با هدف حفظ هژمونی خویش علیه مصدق به اجراء درآوردند.
هندسه متغیر قدرت ؛ کویت و هنر بقاء در عصر شکنندگی پسا بهار عربی
دوره 7، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 82-111
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.527169.1485
زینب درویشوند، وحید رنجبرحیدری، مجید بزرگمهری
چکیده تأثیر بهار عربی بر پویههای جامعهسیاسی جهان عرب، الگویی دوپارچه از دگرگونیها پدید آورد؛ دولتهای دچار دگرگونیهای ساختاری (تونس، مصر، یمن، بحرین، لیبی، سوریه) و جوامع شاهد تحولات محدود (مراکش، اردن، لبنان، الجزایر، کویت، عربستان سعودی، عمان). این رویدادها نهتنها معماری قدرت منطقهای را متحول ساخت، بلکه پیامدهای ژئوپلیتیکیِ دامنهداری را رقم زد و خاستگاه این تحولات که در بحرانهای ساختاری عربی ریشه داشت، بازتاب تعامل دیالکتیکی نارضایتیهای بومی و دینامیسمهای فراملی بود. پرسش محوری این پژوهش؛ دلیل عدم اثرگذاری جنبشهای اعتراضی در کویت در پسابهار عربی چه بود؟ در چارچوب روش پژوهش سازهانگاری اجتماعی، باید بیان داشت که متغیرهای درونزای منازعات فرقهای، بحران زیستحقوقی بیدونها، ساختار هیبرید سیاسی، عوامل برونزای امواج ناآرامیهای منطقهای،سازوکارهای همافزایی اعتراضات را پدید آوردند و اگرچه متغیرهای درونی، بستر ناهمسازیها را فراهم نمود، اما مؤلفههای فراملی در شکلدهی به روندشناسی کنشهای اعتراضی و جهتدهی گفتمانهای انقلابی نقشی تعیینکننده ایفاء نمودند اما موفق به انقلاب در کویت تاکنون نگردیدند. این پژوهش براساس روش توصیفی- تحلیلی و بهره گیری از نظریات سازه انگاری و روش جمع آوری کتابخانه ای و اسنادی تدوین گردیده است.
رقابت ژئواکونومیک در اقتصاد دیجیتال خلیجفارس: مطالعه موردی عربستان و امارات متحده عربی
دوره 7، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 112-140
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.457093.1349
فرشته بهرامی پور، پرهام پوررمضان
چکیده دولت نقشی راهبردی و اساسی در توسعه دارد. کارگزاران موفق توسعه تنها دولتهای توسعهگرا و کارآمدی هستند که با بهکارگیری ابزارها و سیاستهای مختلف سعی میکنند کشور را بدین مقصود برسانند. قطر نیز بهعنوان یک بازیگر مهم در سیاست منطقهای و بینالمللی ظهور یافته و توانسته موفقیتی چشمگیر در زمینه توسعه اقتصادی، اجتماعی و انسانی به دست آورد و به یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان با سطح درآمد سرانه بالای جهانی تبدیل شود. بدین ترتیب این سؤال مطرح میشود که دولت قطر چه نقشی در روند توسعه این کشور داشته است؟ مفروض پژوهش این است که مطابق با الگوی دولت توسعهگرا، دولت توانسته با استراتژی و برنامههای توسعهای مختلف، در پیشرفت قطر نقشی مؤثر داشته باشد. پژوهش حاضر با روش توصیفی- تحلیلی و با تأکید بر دیدگاه آدریان لفت ویچ، چنین نتیجه میگیرد که دولت در این کشور به رهبری شیخ حمد آلثانی و سپس شیخ تمیم از ویژگیهای الگوی دولت توسعهگرا چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی برخوردار بوده است و با راهبردهای اقتصادی، پولی، تجاری، آموزشی و سرمایهگذاری مختلف توانسته مسیر توسعه اقتصادی و انسانی در این کشور را هموار کند و به پیشرفتهای چشمگیری دست یابد.
دولت توسعه گرا و امر توسعه در قطر ( با تأکید بر دیدگاه آدریان لفت ویچ)
دوره 7، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 142-167
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.437252.1331
محبوبه بشیری، سمیه حمیدی، مسلم خسروی زارگز
چکیده دولت نقشی راهبردی و اساسی در توسعه دارد. کارگزاران موفق توسعه تنها دولت های توسعه گرا و کارآمدی هستند که با به کارگیری ابزارها و سیاست های مختلف سعی می کنند کشور را بدین مقصود برسانند. قطر نیز به عنوان یک بازیگر مهم درسیاست منطقه ای و بین المللی ظهور یافته و توانسته است موفقیتی چشمگیر در زمینه توسعه اقتصادی، اجتماعی و انسانی به دست آورد و به یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان با سطح درآمد سرانه بالای جهانی تبدیل شود. بدین ترتیب این سؤال مطرح می شود که دولت قطر چه نقشی در روند توسعه این کشور داشته است؟ مفروض پژوهش این است که مطابق با الگوی دولت توسعه گرا، دولت توانسته با استراتژی و برنامه های توسعه ای مختلف، در پیشرفت قطر نقشی مؤثر داشته باشد. پژوهش حاضر با روش توصیفی- تحلیلی و با تأکید بر دیدگاه آدریان لفت ویچ، چنین نتیجه می گیرد که دولت در این کشور به رهبری شیخ حمد آل ثانی و سپس شیخ تمیم از ویژگی های الگوی دولت توسعه گرا چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی برخوردار بوده است و با راهبردهای اقتصادی، پولی، تجاری، آموزشی و سرمایه گذاری مختلف توانسته مسیر توسعه اقتصادی و انسانی در این کشور را هموار و به پیشرفت های چشمگیری دست یابد.
.نارکو تروریسم داعش خراسان و معضلات امنیتی آن در قبال دولت سازی طالبان
دوره 7، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 168-200
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.459354.1350
غلامرضا حمیدی کیا، میرابراهیم صدیق، فخرالدین سلطانی
چکیده با قدرتگیری طالبان در افغانستان موضوع داعش خراسان و درگیری این دو گروه و گسترش دامنه تهدیدات امنیتی آن بر علیه روند دولت سازی جنبش طالبان در منطقه بیشتر از گذشته اهمیت پیدا کرده است. پس از حاکمیت دوباره طالبان که چند سال از آن میگذرد، تروریستهای داعش بیش از ۳۰۰ مورد حمله را در ولایتهای مختلف افغانستان انجام داده و حملات آنها از نظر جغرافیایی نیز گسترش چشمگیری داشته، به طوری که دامنه این درگیری ها از شش ولایت در سال ۲۰۲۱ به ۱۱ ولایت تا اواسط سال ۲۰۲۲ افزایش یافته است. این پژوهش به روش توصیفی- تحلیلی در صدد بررسی معضلاتی می باشد که نارکوتروریسم داعش خراسان در افغانستان در مسیر دولت سازی طالبان ایجاد کرده است. بنابراین سوال این است که، مهمترین معضلاتی که نارکوتروریسم داعش خراسان علیه فرآیند دولت سازی طالبان در افغانستان ایجاد کرده چیست؟ فرضیه پژوهش که با تعریفی از تروریست به عنوان چارچوب نظری پژوهش به دست آمده، بدینگونه است، معضلات امنیتی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی که در ادامه به تحلیل آن میپردازیم مهمترین معضلاتی هستند که داعش خراسان در افغانستان ایجاد کرده است. این مسأله روند دولت سازی طالبان را با مشکلات قابل توجهی مواجه کرده است.
