الزامات راهبردی محور مقاومت برای امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران.
دوره 7، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 80-111
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.355455.1195
مهدی نبوی، حسن خداوردی، گارینه کشیشیان سیرکی، رضا سیمبر
چکیده محور مقاومت با توجه به گسترش کمی و کیفی که در دو دهه اخیر یافته است، توانسته خود را به عنوان عنصر مؤثر درفرآیندهای سیاسی و نظامی منطقه غرب آسیا نشان دهد و قابلیتهای ویژهای در این خصوص کسب نماید. این مسئله سبب ایجاد ترتیبات امنیتی مشخص پیرامون جمهوری اسلامی ایران و یا به عبارت بهتر، برقراری نوعی موازنه تهدید درحوزه کشورهای منطقه غرب آسیا شده است، تا حدی که میتوان گفت به صورت «خودکار» تهدیدات منطقهای و فرامنطقهای علیه جمهوری اسلامی ایران را دفع مینماید. این پژوهش با هدف بررسی الزامات راهبردی محور مقاومت؛ برای امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران انجام گرفته است. با توجه به روش تحقیق توصیفی مورد استفاده در این پژوهش، از شیوههای میدانی (پرسشنامه) و کتابخانهای (اسنادی) برای آزمون فرضیه استفاده شده است. جامعه آماری پژوهش حاضر را به تعداد 60نفر تشکیل میدهند که با استفاده از فرمول کوکران، تعداد 50 نفر به عنوان حجم نمونه تعیین گردید. یافتههای پژوهش نشان میدهد که چندبردارسازی و چندوجهی نمودن محور مقاومت با تاکید بر فعالسازی ظرفیت اقتصادی، تثبیت قدرت نظامی و دفاعی و تعمیق همکاری با قدرتهای بزرگ فرامنطقهای (روسیه و چین) وهمچنین تعامل وبرقراری ارتباط سازنده و در چارچوب سیاست همسایگی برای دکترین سیاست خارجی و اتخاذ راهبرد مطلوب درمنطقه غرب آسیا، مهمترین الزامات راهبردی جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با محور مقاومت است.
فرصت های نظام بینالملل در حال گذار برای جمهوری اسلامی ایران
دوره 7، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 112-134
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.500104.1426
رهبر طالعی حور، محمودرضا رهبر قاضی، رضا محموداوغلی
چکیده ظهور و افول قدرتهای بزرگ، همواره یکی از موضوعات مهم در نظام بینالملل بوده است. با شروع قرن بیستویکم این گزاره در بین ناظران و تحلیلگران قوت گرفته که دوران گذار در نظام بینالملل شروع شده و نظم بینالمللی مورد نظر ایالات متحده آمریکا بعد از فروپاشی شوروی در حال تغییر است. با توجه به تاکید نئورئالیسم بر تاثیر پذیری کشورها از نظام بینالملل، دوران گذار میتواند برای جمهوری اسلامی ایران به عنوان یکی از قدرتهای منطقهای دارای فرصت باشد. سئوال اصلی پژوهش عبارت است از: نظام بینالملل در حال گذار چه فرصتهایی برای جمهوری اسلامی ایران دارد؟ فرضیه پژوهش بیان میکند دوران نظام بینالملل در حال گذار فرصتهایی همچون همکاری راهبردی با قدرتهای نوظهور، استفاده از ظرفیت ائتلافها و پیمانهای منطقهای و بینالمللی، افزایش کنشگری قدرت معنایی و کاهش اثر تحریمها را برای جمهوری اسلامی ایران فراهم مینماید. نتایج پژوهش بیانگر این است که نظام بینالملل در حال گذار برای کشورهایی همچون جمهوری اسلامی ایران که مخالف نظام بینالملل آمریکا محور بوده، فرصتهایی را فراهم نموده است که استفاده از فرصتها برای تامین منافع ملی جمهوری اسلامی ایران ضرورت دارد. این پژوهش از نوع توصیفی – تحلیلی بوده و از منابع کتابخانهای و پویش اینترنتی برای جمعآوری دادهها استفاده شده است.
تأثیر سیاست های جمعیت بر وضعیت تراز قدرت ملی جمهوری اسلامی ایران
دوره 7، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 136-164
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.535276.1498
کاوه فرهادی، سیدجلال دهقانی فیروزآبادی، صمد قائم پناه
چکیده این پژوهش به بررسی تأثیر سیاستهای جمعیتی جمهوری اسلامی ایران بر وضعیت تراز قدرت ملی با تمرکز بر نقش عوامل راهبردی میپردازد. اهمیت این موضوع از آن جهت است که تغییرات جمعیتی، بهویژه در ساختار سنی و توزیع جمعیت، میتواند پیامدهای مستقیم و غیرمستقیم قابل توجهی بر توان ملی و جایگاه کشور در نظام بینالملل داشته باشد. روش تحقیق ترکیبی (کیفی-کمی) بوده و جامعه آماری شامل نخبگان و متخصصان حوزه علوم سیاسی به ویژه اساتید دانشگاهی است. در بخش کیفی، با انجام مصاحبههای نیمهساختاریافته و تحلیل مضمون، ۸۲ مضمون اولیه استخراج شد که پس از کدگذاری به ۹ مضمون سازماندهنده شامل الزامات سیاسی، مدیریتی، اقتصادی، آموزشی، فرهنگی و اجتماعی، بهداشتی و زیستمحیطی، جغرافیایی و جمعیتشناختی تقسیم شدند. همچنین، چهار مضمون فراگیر اصلی شامل الزامات مدیریتی و سیاسی، اقتصادی، آموزشی-فرهنگی-اجتماعی و بهداشتی-زیستمحیطی و جغرافیایی-جمعیتشناختی شناسایی گردید. در بخش کمی، پرسشنامه طراحی و با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری با رویکرد PLS، برازش مدل مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که الزامات جغرافیایی و جمعیتشناختی با ضریب تأثیر ۰.۶۱۵ بر الزامات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی تأثیرگذار است و الزامات مدیریتی، سیاسی و اقتصادی بیشترین تأثیر (۰.۶۶۲) را بر وضعیت تراز قدرت ملی دارند. یافتهها نشان میدهد سیاستهای جمعیتی میتوانند به طور معناداری در ارتقای قدرت ملی ایران مؤثر باشند.
.بازاندیشی درباره «بازدارندگی» در منازعه جمهوری اسلامی ایران و رژیم صهیونیستی
دوره 7، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 166-192
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.517688.1470
سعید ساسانیان
چکیده با تشدید منازعه میان جمهوری اسلامی ایران و رژیم صهیونیستی پس از 7 اکتبر 2023، مفهوم بازدارندگی بیش از پیش در تحلیلها محوریت یافته است. بسیاری با محوریت قراردادن بازدارندگی بهعنوان چهارچوبی برای تحلیل این منازعه، از تغییرات آن در ایران میگویند. اما سؤال اساسی آن است که آیا این مفهوم راهبردی، برای تبیین منازعه میان این دو بازیگر، از کفایت نظری برخوردار است؟ هدف از طرح این سؤال، ارائه چهارچوبی است که بتواند این منازعه را با دقت بیشتری تبیین کند تا امکان آسیبشناسی آن از منظر امنیت ملی، بیشتر فراهم شود. در پاسخ، این فرضیه درنظر گرفته شده که بازدارندگی ذیل سیاستهای دفاعی یک بازیگر قرار میگیرد و بنابراین باتوجه به محوریت سیاست تهاجمی ایران و رژیم صهیونیستی در تقابل با یکدیگر، اگرچه تحت چهارچوبی قابل بهرهبرداری است اما برای تبیین این منازعه، از کفایت نظری برخوردار نیست. این فرضیه با رویکرد توصیفی و تحلیلی و با دادههای حاصل از جمعآوری اسنادی، مورد پردازش قرار گرفته است.
امنیت اطلاعات در جمهوری اسلامی ایران ؛ رویکرد فقهی - سیاسی
دوره 7، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 194-220
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.485764.1401
احمد غلامحسینی، محمود قیوم زاده، مهدی نوریان
چکیده اسناد بینالمللی ثابت نموده است که توانایی تولید و استفاده امن از اطلاعات، تأثیر مستقیمی بر موفقیت برنامههای توسعه در جهان امروز داشته، فرصتهای جدیدی را در اختیار کشورها قرار میدهد؛ لذا با عنایت بهضرورت تأثیرگذاری تحقیقات بر اراده و تصمیم مدیران اجرایی، پژوهش حاضر سعی نموده است تا با روش کیفی و تحلیل اسناد کتابخانهای به سؤالاتی در خصوص امنیت اطلاعات و زمینههای فقهی - سیاسی مرتبط با آن در ساختار جمهوری اسلامی پاسخ دهد. بنابراین هدف گذاری خود را بر پاسخ به این پرسش که "با توجه به مبانی فقهی - سیاسی در ساختار جمهوری اسلامی ایران، امنیت اطلاعات از چه جایگاهی برخوردار است؟" معطوف نموده است. در این راستا، تدابیر سیاسی و حقوقی مرتبط با امنیت اطلاعات و تأثیر اصول اسلامی و فقهی بر آن بررسی شده است. ضمن اینکه بررسی نقش حقوق فردی و حریم خصوصی بهعنوان متغیرهای مؤثر بر سیاستگذاریهای امنیتی امروز و آینده موردتوجه ویژهای قرار گرفتهاند؛ بدین رو با برشمردن تدابیر جمهوری اسلامی، برخی گزارهبرگهای برجسته حقوقی و سیاسی آن مورد واکاوی موشکافانهتری قرار گرفته و با عنایت به هویت دینی جمهوری اسلامی ایران مبانی فقهی - حقوقی این تدابیر بررسی شده است. در نهایت باتکیهبر دادههای دستیافته اولویت احترام به حریم شخصی اطلاعات شهروندان در شریعت اسلامی؛ حرمت هرگونه تجسس در آن بدون دلیل موجه قانونی و شرعی؛ الزام به احترام به حقوق شهروندی و امنیت روانی ناشی از آن و مسئولیت مدنی و کیفری نقض این مهم ثابت گردیده است.
رسانههای اجتماعی نسل جوان و بهار عربی: تحلیل نقش تکنولوژیهای ارتباطی در بستر نارضایتیهای سیاسی
دوره 7، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 222-246
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.529955.1489
علی سعد، سید رضا نقیب السادات
چکیده بررسی نقش رسانههای نوین و شبکههای اجتماعی مجازی در انقلابهای عربی منطقه در دهه گذشته سوژه بسیاری از مطالعات بوده است. بر کسی پوشیده نیست گسترش دسترسی به اینترنت و رشد روزافزون کاربران شبکههای اجتماعی مجازی در چند سال منتهی به دسامبر 2010 نقش پر اهمیتی در شکل گیری این انقلابها و تغییرات اساسی که در کشورهای خاورمیانه شد، داشته است. از این رو در این مطالعه تلاش شده است با بررسی نقش این رسانههای نوین در زمینهسازی و بروز انقلابها از نقطه نظر ارتباطی شکلگیری و توصیف آنها مورد مداقه بیشتر قرار گیرد.
در این پژوهش با بررسی مطالعات انجام شده با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی به تحلیل نقش رسانههای اجتماعی و تلفن همراه در سازماندهی اعتراضات سیاسی میپردازد.
مطابق این پژوهش جمعیت جوان و تحصیلکرده کشورهای عربی و گسترش استفاده از رسانههای نوین ارتباطی و ساختار معیوب حکمرانی در این کشورها زمینه بروز انقلابها را فراهم کرده است. تکنولوژیهای نوین اطلاعاتی و ارتباطاتی نیز در روند انقلاب موجب گسترش سرعت آن و تسری انقلاب به سایر کشورهای عربی منطقه شد.
مولفههای اقتصاد سیاسی رقابت ایران و ترکیه در حوزه عراق(2020-2003)
دوره 7، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 248-273
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.500039.1425
سجاد بهرامی مقدم، احمد ستارزاده
چکیده سقوط صدام و اشغال نظامی عراق توسط آمریکا در مارس 2003 موجب شکلگیری رقابتهای منطقهای در فضای سیاسی اقتصادی این کشور شد. در اثر ایجاد خلاء قدرت در عراق، رقابتهای منطقهای دو همسایه آن یعنی ترکیه و ایران در این کشور افزایش یافت. پژوهش حاضر به تبیین عناصر و متغیرهای اثرگذار بر افزایش رقابتهای آنکارا با تهران در عراق میپردازد. براین اساس سؤال مقاله آن است که چه عواملی زمینه گسترش رقابتهای ترکیه و ایران را در عراق از سال 2003 تا 2020 فراهم کرده است؟ در پاسخ به نظر میرسد که خلاء قدرت به وجود آمده در عراق پس از صدام، دستیابی به انرژی و انتقال آن در منطقه، تصاحب بازارهای عراق در اثر نیازمندیهای عمرانی و اقتصادی ناشی از خرابیهای جنگ در گسترش رقابت بین ایران و ترکیه در عراق مؤثر واقع شده است. سند چشمانداز هر دوکشور، تبدیل شدن به قدرت اول منطقه در سال 1404 برای ایران و 2023 برای ترکیه، این دو کشور را در یک فرایند تحصیل موقعیت سیاسی و اقتصادی مناسب در منطقه و رقابت بر سر الگو شدن در آن قرار داده است. در این مقاله با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی دادهها و تجزیه و تحلیل آمار تعاملات اقتصادی، به ابعاد رقابت ایران و ترکیه در عراق پس از سال 2003 پرداخته شده است.
نقش سلامت اجتماعی بر گرایش به نزاع قومی- گروهی (مورد مطالعه: مردان 18 تا 45 ساله شهر کابل - افغانستان)
دوره 7، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 274-297
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.492047.1411
سید محمد فیروزی، غلام الدین واحدی، ذبیح الله عثمانی
چکیده منازعات گروهی و قومی در افغانستان پیشینهی طولانی دارد و بسیاری از بحرانهای جاری نیز با این مساله ارتباط پیدا میکند. منازعات قومی در جوامع مانند افغانسان، علل و عوامل مختلفی دارد که یکی از مهمترین آن «سلامت اجتماعی» است. سلامت اجتماعی بهعنوان مفهومی چندبعدی شامل پذیرش، مشارکت، انسجام، شکوفایی، و همبستگی اجتماعی شناخته میشود. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش ابعاد مختلف سلامت اجتماعی بر گرایش به نزاع قومی- گروهی در میان مردان 18 تا 45 ساله شهر کابل انجام شد. روش این تحقیق، کمی و پیمایشی بوده و نمونهگیری به صورت خوشهای چندمرحلهای از جامعه آماری با حجم 384 نفر و بر اساس جدول مورگان انجام گرفت. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامه استاندارد کییز و پرسشنامه محققساخته بود که اعتبار و پایایی آنها با استفاده از آلفای کرونباخ و تأیید کارشناسان تأیید شد. دادهها با نرمافزار SPSS تحلیل و از آزمونهای آماری نظیر آزمونهای (T، F)، همبستگی پیرسون، و رگرسیون استفاده شد. نتایج نشان داد که هر پنج بعد سلامت اجتماعی با سطح معناداری قوی و رابطه معکوس بر میزان گرایش پاسخگویان به نزاع قومی- گروهی تأثیر دارند. بخش دیگر از نتایج نشان داد که سلامت اجتماعی و سن پاسخگویان حدود 24 درصد از دامنه واریانسهای گرایش به نزاع قومی- گروهی را تبیین میکند. یافتهها بر اهمیت تقویت سلامت اجتماعی، کاهش نابرابریها، و ترویج ارزشهای مشترک تأکید داشتند و پیشنهاد میشود که سیاستگذاران بر ایجاد بسترهایی برای افزایش مشارکت اجتماعی، کاهش شکافهای اجتماعی و بهبود انسجام میان گروههای مختلف متمرکز شوند.
تحلیل مضمون روابط قدرت در رسانه اجتماعی سیاستمداران: مطالعه موردی توییت های ترامپ درباره ایران
دوره 7، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 298-334
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.475739.1473
محمد گاپله، جعفر امینی کوشک
چکیده در عصر رسانههای اجتماعی، سیاستمداران از پلتفرمهایی نظیر توییتر(شبکه ایکس) برای شکلدهی به افکار عمومی و پیشبرد اهداف سیاسی بهره میگیرند. این پژوهش با استفاده از روش تحلیل مضمون بارویکرد شبکه مضامین به بررسی روابط قدرت در توییتهای دونالد ترامپ، رئیسجمهور پیشین ایالات متحده، درباره ایران میپردازد. جامعه زبانی پژوهش شامل بیش از 240 توییت است که در بازه ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۱ منتشر شدهاند. در مجموع 27کد پایه از توییتها استخراج شد که تعداد کل تکرار آنها به ۶۷۸ مورد میرسد. این کدها در قالب 10 مضمون پایه، 5 مضمون سازماندهنده: 1.نمایش هژمونی آمریکا و تهدید مستقیم ایران2.تخریب گذشته برای ساختن قدرت حال: برجام و دولت اوباما 3.اعمال فشار حداکثری:تحریمها و انزوای اقتصادی 4.مشروعیتزدایی از نظام ایران و حمایت از اپوزیسیون داخلی 5. شخصیسازی قدرت و نمایش اقتدار فردی ترامپ) و یک مضمون فراگیر(بازنمایی و اعمال روابط قدرت در توییتهای ترامپ درباره ایران) استخراج شد که همگی ذیل یک مضمون فراگیر (بازنمایی و اعمال روابط قدرت در توییتهای ترامپ درباره ایران) قرار دارند. نتایج نشان میدهد گفتمان ترامپ در توییتر درباره ایران، شدیداً مبتنی بر نمایش قدرت یکجانبه، شخصیسازی سیاست خارجی، و بازنمایی دوگانه “ما قدرتمند – آنها ضعیف” است. این گفتمان با استفاده از ابزارهایی چون تهدید، تحریم، مشروعیتزدایی و روایتهای شخصمحور، سعی در تثبیت یک روایت سلطهگر از روابط آمریکا و ایران دارد. پژوهش حاضر نشان میدهد که رسانههای اجتماعی چگونه میتوانند به بستری مؤثر برای تولید و بازنمایی پیچیده قدرت سیاسی در سطوح بینالمللی تبدیل شوند.
بررسی مقایسه ای پیامدهای راهحل دو دولتی و یک دولتی برای رژیم صهیونیستی
دوره 7، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 336-362
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.509192.1451
علیرضا کوهکن، حمیدرضا جوادی قلعه، سعید محمدی کاوند
چکیده به دنبال بیاعتنایی رژیم صهیونیستی به «طرح تقسیم 1947 سازمان ملل متحد» و ادامه مناقشه اسرائیل و فلسطین به عنوان یکی از مهمترین مناقشات هفتاد و شش سال گذشته در نظام بینالملل، راهحلهای مختلفی از سوی بازیگران ملی و فراملی عرصه بینالملل برای حل این مناقشه ارائه شده که یکی از آنها، راهحل دو دولتی است. البته در این میان جریان راستگرای اسرائیل همواره به دنبال دستیابی به راهحل یک دولتی بوده است. این پژوهش از طریق بررسی مقایسهای پیامدهای راهحل دو دولتی و یک دولتی به دنبال پاسخ به این سوال است که راهبرد واقعی اسرائیل در قبال مساله فلسطین چیست؟ نتایج این بررسیها بر اساس شاخصهای دهگانه سرنوشت هویت یهودی، دموکراسی، امنیت، سهولت در اجرای طرح، میزان حمایت داخلی در اسرائیل، مقبولیت طرح از نظر آمریکا، مقبولیت طرح در اتحادیه اروپا و سازمانهای بینالمللی، مقبولیت طرح در میان کشورهای عربی، هزینههای مستقیم و هزینههای غیرمستقیم نشان داده است که هر یک از این دو راهحل تبعات امنیتی مخصوص به خود را برای رژیم صهیونیستی به همراه دارند و لذا این رژیم در واقع به دنبال ادامه سیاست حفظ وضع موجود و الحاق خزنده است. پژوهش حاضر از نوع کیفی با رویکرد توصیفیـتحلیلی ذیل روش مطالعه مقایسهای است که دادههای لازم برای آن با استفاده از منابع کتابخانهای و اینترنتی گردآوری شدهاند.
آسیبشناسی نقش شبکه های اجتماعی در جنگ ترکیبی علیه ایران
دوره 7، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 364-393
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.490457.1405
محمد جواد موسی نژاد، مهسا تاتاری، افشین متقی، سمانه موحدی
چکیده اینستاگرام به دلیل قابلیتهای فروان و جذاب خود یکی از محبوبترین شبکههای اجتماعی در ایران و جهان است، اما در کنار جذابیتها، این شبکه اجتماعی آسیبهای فراوانی را به جوامع بشری وارد کرده است. این پژوهش با استفاده از مدل آسیبشناسی تجزیه و تحلیل میدان – نیرو لوین به شناسایی نیروهای فشار مثبت و منفی اینستاگرام در جنگ ترکیبی علیه ایران پرداختهاست. با وجود فیلتر شدن این شبکه در ایران همچنان این شبکه اجتماعی مورد اقبال بسیاری از کاربران ایرانی است. مناقشات اجتماعی سالهای اخیر ایران، منتج از جنگ ترکیبی تمام عیار نظام سلطه و مخالفین سیاسی حاکمیت جمهوری اسلامی علیه ایران بود. اینستاگرام با توجه به ماهیت خود و به عنوان ابزاری در اختیار نظام سلطه و مخالفین نظام سیاسی حاکم بر ایران به رهبری مناقشات داخلی، جهت دادن به اعتراضات با انجام عملیات روانی بر اذهان عمومی و تبدیل آن به جنگ داخلی نقش اساسی داشته است. همچنین به دلیل عدم سواد رسانهای برخی از کاربران، این بستر آسیبهای فراوانی را بر فرهنگ جامعه ایران تحمیل کرده است و به مسائل اساسی جامعه ایران دامن زده است، این شبکه اجتماعی بستری برای کسب اطلاعات، اخبار و مبادله اندیشه بوده است اما عموماً اخبار و اطلاعات این فضا با سو گیریهای فراوانی نسبت به جامعه و نظام سیاسی ایران همراه بوده است. با توجه به نتایج به دست آمده از این پژوهش، نیروهای فشار منفی بیش از نیروهای فشار مثبت اینستاگرام بر جامعه ایران اثرگذار است و در ایجاد چالشهای اساسی در جامعه نقش مهمی را ایفا کرده است
.تاثیر سرمایه اجتماعی بر تروریسم در غرب آسیا (2007 تا 2020)
دوره 7، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 394-432
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.485617.1406
ابوالفضل دلاوری، رضا خلیلی، حامد مهربان اینچه برون
چکیده تصویر بینالمللی غرب آسیا بهویژه پس از حادثه یازدهم سپتامبر به شدت با تروریسم پیوند خورده است. این امر با ظهور داعش و حملات بیشمار آن در اقصی نقاط جهان و بهرهگیری از خشونت بیحد و مرز تشدید شده است. تلاشهای بسیاری برای تبیین تروریسم انجام شده است، اما اکثر آنها سرمایه اجتماعی را به عنوان مفهومی میانرشتهای در این زمینه مورد توجه قرار ندادهاند. بر این اساس، پرسش اصلی مقاله این است که سرمایه اجتماعی چه تاثیری بر تروریسم در غرب آسیا در سالهای 2007 تا 2020 داشته است؟ برای پاسخ به پرسش مذکور از روش کمّی بهره برده شده و روش جمعآوری دادهها نیز اسنادی و مبتنی بر استفاده از بانکهای اطلاعاتی (تحلیل ثانویه) موجود بوده است. همچنین نرمافزار SPSS نسخه 22 نیز برای تحلیل دادهها استفاده شده است. تحلیل دادهها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون خطی چندمتغیره از نوع گام به گام حاکی از آن است که سرمایه اجتماعی بینالمللی 50 درصد از تغییرات تعداد گروههای تروریستی را تبیین میکند، در حالی که اعتماد بینالمللی تقریبا 83 درصد از تغییرات تعداد حملات گروههای تروریستی را توضیح میدهد. در نهایت، مشارکت نهادی تقریبا 37 درصد از شدت خشونت اعمالی توسط گروههای تروریستی را تبیین میکند. با توجه به مقادیر بتا، میتوان استدلال کرد سرمایه اجتماعی بر تعداد گروههای تروریستی تاثیر مثبتی داشته است. مشارکت نهادی و اعتماد بینالمللی نیز به ترتیب بر شدت خشونت و تعداد حملات گروههای تروریستی تاثیر منفی و مثبتی بر جای نهاده است.
ارزیابی راهبردهای مدیریت جمعیت بر مؤلفه های امنیت ملی براساس نظریه امنیتی سازی
دوره 7، شماره 1، بهار 1404، صفحه 1-29
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.449256.1344
وحید الهی، عبدالرضا بای، محمد فاضل صدری
چکیده افزایش یا کاهش جمعیت امری فراگیری در بسیاری از کشورهاست، اما تأثیرات و واکنشها به آن بهگونهای متفاوت است. چراکه سیاست بسیاری از کشورها برای جمعیت خود متأثر از درک امنیت ملی و مؤلفههای ناشی از آن است. در این راستا، این پژوهش باهدف ارزیابی راهبردهای مدیریت جمعیت بر مؤلفههای امنیت ملی براساس نظریه امنیتی سازی انجام گرفت. در پاسخ به این سؤال که با توجه به نظریه امنیتی سازی، راهبردهای مدیریت جمعیت بر مؤلفههای امنیت ملی به چه صورت قابل ارزیابی است؟ این فرضیه مطرح گردید که راهبردهای مدیریت جمعیت و اثرات آن بر عوامل امنیت ملی میتواند به قرائتی جدید و کارکردی از رابطه آن با مسائل اجتماعی منجر شود. ضمن اینکه میتواند به ارائه راهکارها و الگوی جدیدی برای تقویت امنیت ملی کمک نماید. در قالب روشی کیفی و تفهمی و گردآوری اسنادی و کتابخانهای اطلاعات؛ مشخص شد که درک تغییرات جمعیتی و مدیریت آن اهمیت فزایندهای دارد، چراکه پیری جمعیت در حال تبدیل شدن به روند جمعیتی غالب در سطح جهان بهویژه در ایران است. ازاینرو، حفاظت از شهروندان و مدیریت جمعیت و امنیت ملی باید بهعنوان اهداف دولت مکمل و نه متضاد در نظر گرفته شود. راهبردهای مدیریت جمعیت میتواند مؤلفههای مرتبط با امنیت ملی و در نتیجه امنیت شهروندان را افزایش دهد. مدیریت جمعیت میتوانند با کمک به نشاط اقتصادی، قدرت نظامی، جایگاه دیپلماتیک و ارزشهای مدنی یک دولت، امنیت ملی را ارتقا دهد.
تاثیر رژیمهای کنترل صادرات بر برنامه دفاع موشکی جمهوری اسلامی ایران
دوره 7، شماره 1، بهار 1404، صفحه 31-53
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.485649.1399
بابک بهارلویی، مهناز گودرزی، احمد آذین
چکیده توسعه برنامه موشکی یکی از تواناییهای مختلف نظامی جمهوریاسلامی ایران است که به افزایش امنیت ملی کشور منجر میگردد که این امر فشارهای دشمنان برای ضربه زدن بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران را افزایش داده است. سیاستهای کشورهای غربی بر تضعیف ابزارهای بازدارنده جمهوریاسلامی ایران تاکید دارند. اعمال رژیم های کنترل صادرات مصادیقی از اقدامات مقابلهای با توسعه برنامه موشکی جمهوریاسلامی ایران است. پژوهش حاضر به دنبال پاسخ به این سوال بود که رژیمهای کنترل صادرات چه اثری بر برنامه دفاع موشکی جمهوریاسلامی ایران در بازههای 1996 الی 2022 داشتهاند؟ در این پژوهش از نظریههای نوواقعگرایی برای مطالعه رفتار آمریکا و کشورهای غربی و از نظریه بازدارندگی برای مطالعه رفتار ایران در قبال برنامه موشکی استفاده شده است. یافتهها نشان داد که رژیمهای کنترل صادرات اثرات مثبت و منفی بر برنامه موشکی جمهوریاسلامی ایران در بازههای 1996 الی 2022 داشتهاند. محدودیت دسترسی به فناوری، تجهیزات و مواد موردنیاز ساخت موشک، جلوگیری از تبادلات و انتقال دانش مرتبط با برنامه موشکی ایران، محدودسازی سرمایه و جریانمالی مورد نیاز تکنولوژی موشکی آثار رژیمهای کنترل صادرات بر برنامه موشکی ایران است. از طرفی بومیسازی فنآوری موشکی و تحول محصولات موشکی از آثار مثبت رژیمهای کنترل صادرات بر برنامه موشکی ایران است. روش بهکارگرفته شده در این پژوهش از نوع توصیفی- تحلیلی میباشد. و از ابزار کتابخانه ای، استنادی و منابع ا ینترنتی برای گردآوری داده ها استفاده شده است.
چالش در حکمرانی نهادهای بین المللی در قبال بحران غزه 2023 مطالعه موردی: شورای امنیت
دوره 7، شماره 1، بهار 1404، صفحه 55-75
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.441637.1328
هادی ترکی، رضا سیمبر، درنا حکیم الهی
چکیده نهادهای بینالمللی نقش قابل توجهی بر تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی به طور عام و مسائل حقوقی نظیر مخاصمات، ائتلافها، داوری و امور قضایی و کیفری بر عهده دارند. از نهادهای مهم در این زمینه شورای امنیت سازمان ملل متحد است. پژوهش حاضر درصدد بررسی چالشهای اعتماد به حکمرانی نهادهای بینالمللی و بهطور مشخص شورای امنیت در قبال حوادث پس از هفتم اکتبر میان غزه و اسرائیل است. پرسش محوری این است که برحسب وظایف و اختیارات شورای امنیت، چالشهای حکمرانی این نهاد بینالمللی در جنگ پس از 7 اکتبر شامل چه مواردی است؟ بررسی نشان داده است که شورای امنیت در سه حوزه برقراری صلح و امنیت جهانی، حل و فصل مخاصمات و انجام وظایف محوله (عدم ترک) عملکرد مطلوبی نداشته است. از حیث برقراری صلح و امنیت به دلیل نفوذ اعضای شورای امنیت نظیر امریکا که دارای حق وتو هستند، رویه محافظهگرایانه در پیش گرفته است؛ در حیطه اختیارات برای حل مخاصمات نسبت به جلوگیری از وقوع بحران، اقدامات لازم را انجام نداده است و در حوزه جلوگیری از نقض قواعد جنگی نیز دچار ترک فعل شده است. به همین دلیل باید گفت حکمرانی شورای امنیت در قبال بحران کنونی غزه مطلوب نبوده است. در همین راستا، پژوهش حاضر از روش توصیفی و تحلیلی بهره برده است.
واکاوی تأثیرات حقابه رودخانه هیرمند بر روابط سیاسی جمهوری اسلامی ایران و افغانستان
دوره 7، شماره 1، بهار 1404، صفحه 77-114
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.466326.1364
مریم شعبانی، محمد کاویانی، حجت مهکویی
چکیده در برخی از مناطق جهان، آب تبدیل به عامل برجسته در روابط سیاسی بین کشورها شده است و احتمال وقوع منازعه و درگیری بر سر آن تشدید شده است. در این صورت رودخانه های بین المللی محل کشمکش و اختلاف میان کشورهای فرادست و فرودست رودخانه خواهد بود. آب اکنون بیش از هر زمان دیگری در خدمت سیاست و منازعات سیاسی است. در مرزهای شرقی ایران هم، حقابه رودخانههای هیرمند و هریرود به عنوان موضوع و مسألهای جدی میان دو کشور ایران و افغانستان مطرح است. هدف این مقاله واکاوی تأثیرات حقابه رودخانه های هیرمند و هریرود بر روابط سیاسی دو کشور می باشد. سوال اصلی مطرح شده این است که تأثیرات حقابه رودخانه هیرمند بر روابط سیاسی میان دو کشور چگونه است؟ بنابراین با روش توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای و فیش بردارای از این منابع، به انجام این پژوهش پرداخته شده است. نتایج یافته ها، نشان می دهند که با توجه به موقعیت و وضعیت جغرافیایی دو کشور ایران و افغانستان، نیاز شهرهای مرزی دو کشور به آب این دو رودخانه، دیدگاههای فکری و مدیریتی حاکم بر مسئولان افغانی و نقش بالادستی این کشور بر رودخانه هیرمند باعث شکلگیری دیدگاه هیدروهژمونی در برخورد با حقابه و عدم برداشت کشور ایران شده است که بر روابط سیاسی دو کشور تأثیرگذار بوده است.
تحلیل کنش گری سیاسی-امنیتی مصر در جنگ و مقاومت 12 روزه غزه در سال 2021 میلادی
دوره 7، شماره 1، بهار 1404، صفحه 115-143
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.464892.1360
علیرضا طاقتی، بهزاد قاسمی، محمد مبینی
چکیده هدف مقاله حاضر بررسی کنشگری مصر و نقش عبدالفتاح سیسی رئیس جمهور، در پایان دادن به جنگ 12 روزه بین رژیم صهیونیستی و گروههای مقاومت اسلامی فلسطینی در سال 2021 میلادی می باشد. در بیش از یک دهه اخیر منطقه غرب آسیا شاهد پنج منازعه موشکی بین گروههای مقاومت فلسطینی با محوریت جنبش «حماس» و رژیم صهیونیستی در نوار غزه و سرزمینهای اشغالی بوده که؛ علیرغم محدود بودن گستره جغرافیایی جنگهای مزبور، تاثیرات راهبردی قابل توجهی داشته است. روش تحقیق در این مقاله از حیث هدف، بنیادی و با روش تحلیل محتوا انجام شده است. در این نوشتار ضمن بررسی موضوع از منظر علمی و استفاده از منابع معتبر در این زمینه، از منابع خبری 24 رسانه عربی و بینالمللی شامل شبکههای تلویزیونی، روزنامه، خبرگزاری در قالب بیش از 170 خبر و گزارش خبری از زمان شروع جنگ و احصاء گزارههای مشترک و مقایسه فراوانی آنها استفاده شده است و برای کشف مؤلفههای مد نظر بر اساس چهارچوب نظری پراگماتیسیم دادههای پژوهش تحلیل محتوایی شده است. یافته های پژوهش نشان میدهد که؛ کنشگری سیاسی-امنیتی مصر در جنگ اخیر غزه با صرفنظر از نتایج و پیامدهای آن برای طرفین فلسطینی و اسرائیلی، منجر به تقویت جایگاه مصر و ارتقاء نقش سیسی در سطح منطقه و جامعه بینالملل شده و سیسی توانسته خود را به رئیس جمهور وقت آمریکا، جو بایدن نزدیک نماید و با چرخشی توأم با انعطاف، خود و مصر را به عنوان بهترین گزینه برای تثبیت راهبرد آمریکای در منطقه غرب آسیا و متحد غرب و آمریکا معرفی نماید.
تاثیر تغییر ساختار فرصت میدانی بر انقلاب یاس در تونس (۲۰۱۱)
دوره 7، شماره 1، بهار 1404، صفحه 145-175
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.486492.1402
علی علوی، سیدعبدالامیر نبوی
چکیده انقلاب یاس تونس یکی از مهمترین رخدادهای خاورمیانه و شمال آفریقا در قرن حاضر بوده است. هدف مقاله، بررسی این رخداد با استفاده از مفهوم «ساختار فرصت میدانی» است. ساختار فرصت میدانی برآمده از ترکیب نظریه سنتی «ساختار فرصت سیاسی» و مفاهیم بوردیویی «میدان» و «انواع سرمایه» برای تحلیل همهجانبهتر جنبشهای اجتماعی، با توجه به میدانهای فرهنگی و اجتماعی است. پژوهش حاضر با استفاده از دادههای توصیفی و تحلیل محتوای کیفی با رویکرد توصیفی -تحلیلی میکوشد به این پرسش پاسخ دهد که تغییر در ساختار فرصت میدانی چه تأثیری بر زمینهها و نتایج انقلاب یاس در تونس داشته است. فرضیه تحقیق حاضر آن است که تغییر در ساختار فرصت میدانی زمینه لازم را برای نقشآفرینی قشرهای حاشیهای در میدان رسانه و هنر تونس فراهم آورد و به این ترتیب در شکلگیری انقلاب یاس مؤثر بود. نتایج نشان میدهد که مقطع انقلاب در تونس مرکز ثقل تغییرات بنیادین، نه فقط در ساختار فرصت سیاسی، بلکه در میدان فرهنگ و هنر تونس بوده است. درک این مسئله به ما کمک میکند تا الگوی جامعتری برای فهم جنبشهای اجتماعی بسازیم و جایگاه مناسبی برای تأثیرات این دگرگونیها که فراتر از سیاست در تمام جنبههای زندگی اجتماعی نمایان میشوند، در نظریههای جنبشهای اجتماعی، مخصوصاً در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا بیابیم.
بنیان های قدرت گیری دوباره طالبان در افغانستان
دوره 7، شماره 1، بهار 1404، صفحه 177-208
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.508901.1450
مصطفی قادری حاجت، مهدی کریمی، ریحانه صالح آبادی
چکیده قدرتگیری مجدد طالبان در افغانستان، یکی از تحولات مهم سیاسی و امنیتی منطقه است که پیامدهای گستردهای برای ثبات داخلی و ژئوپلیتیک منطقه دارد. درک دقیق عوامل مؤثر بر این پدیده میتواند به تحلیل ریشههای بحران و ارائه راهکارهای مناسب برای جلوگیری از تکرار آن کمک کند .این پژوهش با هدف بررسی عوامل داخلی و خارجی مؤثر بر بازگشت طالبان به قدرت، بر اساس رویکرد عدالت فضایی و مدل سیستمی تحلیل بحران، به تبیین این مسئله پرداخته و چگونگی تعامل این عوامل را در فرآیند قدرتگیری طالبان تحلیل میکند. این مطالعه از روش توصیفی-تحلیلی بهره میبرد و با استفاده از تکنیک ویکور، میزان عدالت فضایی در ولایتهای افغانستان را ارزیابی کرده است. همچنین، دادههای کیفی و مشاهدات میدانی برای تحلیل نقش مذهب، قومیت، زبان، نفوذ خارجی، نفوذ جنگسالاران و واکنشهای داخلی و بینالمللی به طالبان در یک چارچوب سیستمی مورد استفاده قرار گرفته است. نتایج پژوهش نشان میدهد، بیعدالتی فضایی، شکافهای قومی، سیاستهای زبانی، حمایتهای خارجی، ضعف دولت مرکزی و نفوذ جنگسالاران از مهمترین عوامل زمینهساز بازگشت طالبان به قدرت بودهاند. تحلیل سیستمی نشان داد که این عوامل در یک چرخه علّی و بازخوردی به یکدیگر متصل بوده و خروج نیروهای خارجی، خلأ قدرت را ایجاد کرده که طالبان با استفاده از آن، بر کشور مسلط شدهاند. مدل سیستمی ارائهشده در این پژوهش نشان میدهد که قدرتگیری مجدد طالبان یک فرآیند چندعاملی و پیچیده است که در صورت عدم اصلاح ساختارهای حکمرانی و سیاستگذاری، امکان تکرار بحرانهای مشابه در آینده وجود دارد.
روابط ایران و اتحادیه اوراسیا از منظر نظریه ژئوپلیتیک انتقادی
دوره 7، شماره 1، بهار 1404، صفحه 209-236
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.469959.1368
شیرین مسعودی، کیهان برزگر، داوود کیانی
چکیده امروزه کشورها تلاش میکنند از طرق مختلف و با اتکا به روشهای نوین ازجمله توجه به مزیتهای رقابتیای که از آن بهرهمند هستند، مسائل منطقهای خود را حلوفصل کنند. در این راستا، همگرایی منطقهای بهعنوان یک استراتژی مهم میتواند آنها را علاوهبر دستیابی به بازارهای منطقهای و جهانی در حلوفصل مسائل مبتلابه تجاری و اقتصادی یاری دهد. پس از شکلگیری همگرایی منطقهای، گام بعدی کمرنگ کردن خطوط مرزی و تشکیل بلوکهای تجاری با کشورهای هدف است که این امر زمینهساز توسعه روابط تجاری و همگامی با فرایند جهانی شدن شده و موجب باز شدن اقتصاد کشورها میشود بهنحویکه میتوان از این مزیت در مراحل بعد نیز بهره برد. در همین راستا، به نظر میرسد تشکیل یک شبکه جهانی که در آن نقشه کریدورهای متصل، جایگزین نقشههای سنتی مرزهای ملی شده در دستورکار جهانی قرار گرفته است. این شبکهها در حال ایجاد سیستمهای پیچیدهای هستند که از مرزهای ملی فراتر میروند و روابط ژئوپلیتیکی را بازتعریف میکنند. به همین جهت، در این شکل نوین، از منطقهگرایی تنها برای تکمیل یا ادغام اقتصادهای محلی آن هم صرفا برای پیشبرد سیاست خارجی استفاده نمیشود، بلکه میتوان آن را درراستای تقویت راههای ترانزیتی و اتصالی یا همان زنجیره انتقال منطقهای کالا بهعنوان یک هدف مهم به کار برد. به عبارت دیگر، کشورها با بهرهبرداری مطلوب از موقعیت مناسب ژئواستراتژیک خود میتوانند با محوریتی که در اتصال راههای مبادلاتی و ترانزیت کالا ایجاد کردهاند علاوهبر توسعه روابط با کشورهای منطقه، از آن برای پیشبرد اهداف اقتصادی و نیز سیاسی و امنیتی خود استفاده بهینه کنند. در این راستا، مقاله پیش رو با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و پس از توصیف عناصر اصلی نظریه ژئوپلیتیک انتقادی و بررسی نقش آن در ارتباطات اقتصادی و همگرایی منطقهای تلاش میکند به این پرسش پاسخ میدهد که چگونه میتوان از اتصال بهعنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف اقتصادی در گسترده روابط ایران و اوراسیا استفاده کرد؟ مقاله حاضر در پاسخ به این سوال مهم معتقد است؛ موقعیت ویژه و کمنظیر جغرافیایی ایران ظرفیت و فرصت بسیار مناسبی را در اختیار این کشور قرار داده است تا بتواند با بهرهمندی از موهبت قرارگیری در مسیر کریدورهای شمال- جنوب و شرق- غرب بهعنوان شاهراه ژئوپلیتیکی منطقهای و جهانی نقش مهمی در اتصال خاورمیانه، آسیا و اروپا داشته باشد و در پرتو محوریتی که در ترانزیت و اتصال کالا پیدا میکند، اقتصاد خود را نیز سروسامان ببخشد.
نقش و جایگاه «کرامت» در ایجاد وفاق میان حقوق بشر و موازین اسلامی در کشورهای اسلامی
دوره 7، شماره 1، بهار 1404، صفحه 237-256
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.362698.1207
ابراهیم موسی زاده
چکیده در کشورهای اسلامی، ایجاد وفاق میان «موازین اسلامی» با «آموزههای حقوق بشری» در مراحل تشریع و تطبیق از اهمیت و حساسیت خاصی برخوردار است. عنصر کرامت انسانی در تبیین نظری و تطبیق عملی دو مفهوم مذکور نقش بی بدیلی میتواند ایفا نماید. براین اساس، پرسش اصلی نوشتار، این است که چگونه میتوان از «کرامت» در ایجاد وفاق میان حقوق بشر و موازین اسلام بهره جست؟ پژوهش با روش توصیفی و تحلیلی و در پاسخ به پرسش مذکور مبتنی بر این نتایج مهم است که کرامت انسانی از سنخ فعلیت اقتضائی است که فعلیت تکریم بنی آدم، تمام افراد آن را شامل و مربوط به همه اصناف و اقشار میشود و از این نظر کرامت انسانی از مهمترین منابع حقوق مشترک بشر محسوب میشود و از آنجا که بنی آدم کریم است، نظام تشریع، هدایت و سیاست بخاطر او تشکیل میشود. بر این اساس، کرامت ضمن اینکه مبنای اصلی حقوق بشر محسوب میشود، موهبتی الهی در خلقت نوع انسان بوده که این اشتراک، نقطه عزیمت مهمی برای ایجاد وفاق میان حقوق بشر و موازین اسلامی محسوب میشود.
رویکرد عربستان سعودی نسبت به برنامه هستهای جمهوری اسلامی ایران (2022- 1992)
دوره 7، شماره 1، بهار 1404، صفحه 257-281
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.463847.1358
محمد منصوری مقدم، علی اکبر کیانی
چکیده برنامه هستهای ایران طی سی سال اخیر به محور اصلی سیاست خارجی و تعامل با همسایگان و قدرتهای بزرگ تبدیل شده است. تکمیل پروژهای نیمهتمام و کسب چرخه سوخت در چارچوب حقوق بینالملل و استقلالطلبی مردم ایران چالشهای بسیاری برای دولت ایران به همراه داشته است. طرح پرونده هستهای در آژانس بینالمللی انرژی اتمی و سپس شورای امنیت و مذاکرات بیپایان هستهای، همچنان ما را در مدار بینالمللی امنیت هستهای قرار داده است. در این بستر همسایگان و رقبای منطقه-ای ایران، نظیر عربستان سعودی نیز به تناسب تحول در پرونده هستهای همراستا با قدرتهای غربی، سیاستهای ویژهای را در قبال دولت ایران در پیش گرفتهاند.
مسأله اصلی پژوهش حاضر، این است که دولت عربستان سعودی بعنوان متحد ایالات متحده امریکا چه سیاستها و مواضعی در قبال برنامه هستهای جمهوری اسلامی ایران اتخاذ کرده و چه مؤلفهها و عناصری بر رفتار آن مؤثر بوده است. یافته-های پژوهش، موید آن است که مواضع و سیاستهای دولت عربستان سعودی در این موضوع مشابهت تام و تمامی با سیاستهای دولت ایالات متحده نداشته و بیش از هر چیز متأثر از ادراکات امنیتی مقامات آن کشور از تهدیدات هستهای و منطقهای ایران بوده است. در این مقاله تلاش شده است ضمن بهرهگیری از مدارک و اسناد کتابخانهای، اینترنتی و مقالات منتشر شده و با استفاده از روش پژوهشی توصیفی ـ تحلیلی و گاه تحلیل محتوایی در چارچوب نظریه رئالیسم نئوکلاسیک دورههای چهارگانه رفتار عربستان سعودی طی سه دهه اخیر در قبال برنامه هستهای جمهوری اسلامی ایران مورد بررسی قرار بگیرد.
راهبرد سیاست خارجی امارات در بحران سوریه. 2011 - 2024
دوره 7، شماره 1، بهار 1404، صفحه 255-278
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.494048.1412
نجات سید علی
چکیده شکلگیری موج انقلابهای عربی در پایان سال 2010 در خاورمیانه، الگوی نظم منطقه و کنش برخی از بازیگران منطقهای را متحول و دگرگون ساخت. تحولات ناشی از خیزشهای مردمی و افول قدرتهای کلاسیک منطقه نظیر مصر، سوریه و عراق،امارات متحده عربی را ترغیب نمود تا با افزایش ثقل ژئوپلیتیک خود، به عنوان قدرت نوظهور و بازیگر کلیدی در معادلات منطقهای نقشآفرینی کند. امارات که تا سال 2011 روابط خوبی با دولت بشار اسد برقرار کرده بود و یکی از بزرگترین سرمایهگذاران خارجی در سوریه به شمار میرفت، با آغاز بحران، روابط دیپلماتیک خود را با دمشق قطع کرد و به حمایت از اپوزیسیون سوریه پرداخت. سالهای 2012 تا 2014، دوران سیاست خارجی تهاجمی و اوج تلاشهای امارات برای سرنگونی دولت بشار اسد بود، اما از ابتدای 2018 رویکرد ابوظبی از سیاست تهدید و فشار به سیاست تنشزدایی و عادیسازی روابط تغییر یافت.سفر وزیر خارجه امارات به دمشق در پایان سال 2021 و سفر بشار اسد به امارات در آغاز سال 2022 نقطه عطفی در روابط امارات و سوریه به شمار میرود. از اینرو، پژوهش حاضر با بهرهگیری از روش توصیفی-تحلیلی و با تکیه بر منابع کتابخانهای و الکترونیکی به دنبال پاسخگویی به این پرسش است که دلیل چرخش امارات از سیاست تهاجمی به عادیسازی روابط با سوریه چیست؟ در پاسخ به این پرسش، نویسنده با کاربست چارچوب مفهومی پراگماتیسم، این فرضیه را مورد آزمون قرار میدهد که ملاحظات منطقهای و بینالمللی و مؤلفههای سیاسی، اقتصادی و امنیتی، منجر به تغییر رویکرد سیاست خارجی امارات در قبال بحران سوریه شده است
کارکرد نظریه گفتمان «لاکلا و موف» در تقویت عمقبخشی خارجی انقلاب اسلامی
دوره 7، شماره 1، بهار 1404، صفحه 279-312
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.419605.1289
پژمان نوروزی، مهدی فیروزکوهی
چکیده گفتمان انقلاب اسلامی پس از حضور در عرصۀ منازعات جهانی قدرت، توانسته است منشأ تأثیرات جدی در تغییر معادلات قدرت در سطوح محیطهای متجانس و غیرمتجانس واقع گردد. لزوم تداوم این امر تقویت عمقبخشی خارجی انقلاب اسلامی است. نکته کلیدی که این پژوهش بر آن تأکید دارد، آن است که برد موشکها و پهبادهای ج.ا.ا نمیتواند موجبات تقویت عمقبخشی خارجی انقلاب اسلامی را فراهم کند چرا که رقبای ما میتوانند برد آنها را کوتاه کنند. در واقع شلیک یک اثر گفتمانی بسیار موثرتر از شلیک موشک خواهد بود. بنابراین، این پژوهش با سؤال، چگونه با استفاده از نظریه گفتمان لاکلا و موف میتوان موجبات تقویت عمقبخشی خارجی انقلاب اسلامی را در محیطهای متجانس و غیر متجانس فراهم کرد؟ به دنبال آن بوده است که با فراخواندن نظریه گفتمان لاکلا و موف بر سر سفره بازخوانی و پیکرتراشی از این نظریه، الگویی را برای تقویت عمقبخشی خارجی انقلاب اسلامی ارائه کند و این الگو شامل: راهبرد گفتمانسازی و شش راهکار «قابلیت دسترسی و اعتباریابی»، «غیریتسازی و هویتبخشی»، «ایدئولوژیسازی»، «مشروعیتسازی و مشروعیتنمایی»، «اسطورهسازی» و «انتقالگرایی پیشتازانه» بوده است که هر کدام از این راهکارها به تناسب خود مسئولیت تکمیل، بخشی از پازل تقویت عمقبخشی خارجی انقلاب اسلامی را که بر اساس گفتمانسازی طراحی شده، برعهده داشته است. این پژوهش که توسعهای– کاربردی میباشد؛ برای گردآوری اطلاعات نیز از روش کتابخانهای و پیمایشی استفاده کرده است.
جایگاه عراق در سیاست همسایگی ایران: اوّلیت یا اولویّت
دوره 7، شماره 1، بهار 1404، صفحه 313-338
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.506792.1441
سید محمد هوشی سادات، علی شمس آبادی
چکیده ایران با 15 کشور مرزهای دریایی و خشکی دارد که از این حیث، در دسته پنجم کشورهای با همسایگان زیاد در جهان قرار میگیرد.. در میان این همسایگان، عراق بهعنوان کشوری که باید در اولویت سیاست خارجی ایران قرار داشته باشد، قابلیت رسیدن به اوّلیت در سیاست همسایگی ایران را دارد. سرزمین عراق در طول تاریخ، بخشی از جغرافیای سیاسی (ایرانزمین) و سپس جغرافیای فرهنگی (ایرانشهر) بوده و در حال حاضر این کشور در چارچوب جغرافیای پیرامونی اقتصادی و امنیتی ایران قرار میگیرد. مسئله اصلی مقاله این است که: «چگونه جایگاه عراق در سیاست همسایگی ایران از اولویت به اوّلیت تغییر مییابد؟». این فرضیه طی فرایند تحقیق، با دادههایی که از حاصل مشاهدات میدانی و مطالعات کتابخانهای نویسندگان است، مورد آزمون قرار خواهد گرفت. طی این پژوهش شاخصهای چهارگانه ژئوپلتیک، ژئواکونومیک، ژئوکالچر و ژئواستراتژیک به همراه ۱۸ زیرشاخص استخراجشده و بر أساس آنها جایگاه عراق در ردهبندی کشورهای همسایه ایران بررسی میشود.
