.اصول و قواعد حاکم بر اساسیسازی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران (رهیافتها و دریافتها)
دوره 5، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 53-77
https://doi.org/10.22034/FASIW.2024.428381.1304
محمدرضا بدرگرمی، محمد حبیبی مجنده
چکیده قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اعلام سیاست خارجی شامل اصولی است که تبیینکنندۀ مبانی و اهداف برآمده از مکتب اسلام و انقلاب اسلامی و دارای ماهیت خاص مذهبی و سیاسی است که آن را از سایر قوانین اساسی نظامهای سیاسی تا حدود زیادی متمایز میکند. با اینکه در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اصول راهبردی سیاست خارجی احصا شده است، تأمل در خصوص ارزیابی نظاممند تنظیم و اجرای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران براساس میزان التزام مجریان سیاست خارجی به اصول و موازین قانون اساسی حوزهای است که هنوز آنطور که باید مورد توجه پژوهشگران عرصۀ سیاست خارجی قرار نگرفته است. با وجود این، مروری بر ورودیهای قانون اساسی مربوط به موضوعات سیاست خارجی نشاندهندۀ نبود منابع خاص پژوهشی در راستای عینیتبخشیدن به ظرفیتهای موجود در قانون اساسی (اساسیسازی) برای ارتقای سیاست خارجی با هدف تأمین بیش از پیش منافع ملی در چارچوب حقوق اساسی است. این امر نشان میدهد که در این زمینه دستکم کم کار شده است. با آگاهی از این وضعیت در قالب این پژوهش به این پرسش پاسخ میدهیم که تأثیرپذیری سیاست خارجی جمهوری اسلامی از قانون اساسی در چارچوب اساسیگرایی چگونه است؟ در این زمینه، با استفاده از منابع کتابخانهای، اسنادی و اینترنتی توضیح داده میشود که با توجه به ظرفیتهای همهجانبۀ قانون اساسی، سیر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در راستای تأمین منافع ملی با تأکید بر واژۀ سعادت بشری از جمله هر ایرانی در چارچوب قانوناساسی، تکاملی است.
سناریوهای آیندۀ وضعیت اعتماد اجتماعی در سال 1404
دوره 5، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 79-109
https://doi.org/10.22034/FASIW.2024.346325.1169
مرتضی بشارتی هولاسو، رزیتا سپهرنیا، علی hکبر رضایی،، عباسعلی قیومی، محسن قدمی
چکیده اعتماد اجتماعی مهمترین شاخص سرمایۀ اجتماعی است که ارتقای آن انسجام و همبستگی بین اعضای جامعه، گروهها و سازمانها را تقویت میکند. هدف این پژوهش، تدوین سناریوهایی دربارۀ آیندههای ممکن، محتمل و مطلوب اعتماد اجتماعی در سال 1404 ساکنان شهر تهران است. روش این پژوهش، ترکیبی از روشهای کمی و کیفی است؛ با مرور منابع و بررسی و تحلیل اسناد، مصاحبۀ اکتشافی، پویش محیطی و دلفی خبرگان، 11 پیشران اصلی شناسایی و با روش تحلیل ماتریس متقاطع و روش تحلیل ماتریس موازنه بر گذار، سناریوهای ممکن، محتمل و مطلوب آیندۀ اعتماد اجتماعی تدوین شده است. با بهکارگیری نرمافزار سناریو ویزارد، 288 سناریو ممکن از ترکیب وضعیتهای احتمالی توصیفگرهای پیشرانها گزارش شد. از این تعداد، دو سناریو با سازگاری و هماهنگی درونی بود. در سناریوی اول، دوزخ، چاه ویل، آیندۀ وضعیت اعتماد اجتماعی، در تمام سطوح (اعتماد نهادی، اعتماد تعمیم یافته و اعتماد بینشخصی) دچار سیر کاهشی شدید بوده و بیاعتمادی بهصورت چشمگیری افزایش خواهد یافت. در تصویر مطلوب آیندۀ وضعیت اعتماد اجتماعی، سناریوی دوم که با عنوان مدینۀ فاضله، بهشت، شراب طهور، نامگذاری شده است، برعکس سناریوی اول، وضعیت اعتماد اجتماعی در هر سه سطح سیر افزایشی و بسیار مطلوبی خواهد داشت. با توجه به یافتههای پژوهش حاضر و احتمال بیشتر وقوع سناریوی اول (سناریو محتمل)، براساس نظر خبرگان، برخی از راهبردهای پیشنهادی برای تحقق سناریوی دوم (سناریوی مطلوب) شامل تثبیت دموکراسی، اجرای یکسان قانون دربارۀ همۀ مردم، اصلاح یا لغو قوانین فسادزا و نیز تسهیل گردش آزادانۀ اطلاعات میشود.
تبیین ابعاد مؤلفههای امنیتی طرح گاپ ترکیه از منظر مکتب کپنهاگ
دوره 5، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 111-135
https://doi.org/10.22034/FASIW.2024.432539.1312
شیلان خاکی، جهانگیر کرمی، سید اسدالله اطهری
چکیده امروزه خاورمیانه از یکسو شاهد جابهجایی نسبی منبع قدرت از نفت به آب و از سوی دیگر، سوءمدیریت حکمرانی بینحوضهای آن است. این مسئله در کنار کمیابی این منبع و تغییرات اقلیمی جهانی سبب شده است ترکیه با اجرای کلانپروژۀ گاپ از کنترل خود بر منابع آبی برای بهنتیجهرساندن سیاستهای توسعهطلبانۀ خود در منطقه بهویژه کشورهای منتفع از آب دجله و فرات، بهعنوان ابزار فشار بهرهبرداری کند. همچنین همزمان به درخواستهای مکرر همسایگان (ایران، سوریه و عراق) مبنی بر حقابه بیاعتنا است. این پژوهش با استفاده از روش توصیفیتحلیلی و منابع کتابخانهای و رسانهای بهدنبال پاسخ به این پرسش است چگونه طرح گاپ ترکیه موجب ایجاد بحران در خاورمیانه بهویژه کشورهای پاییندست این طرح خواهد شد؟ براساس مکتب کپنهاگ، یافتهها نشان میدهد اجرای طرح گاپ منجر به وابستگی سیاسی کشورهای پاییندست به ترکیه و آسیبها و پیامدهای گسترده در این کشورها با عنوان تهدیدات پنجگانۀ امنیت (زیستمحیطی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و نظامی) میشود و این پیامدهای مخرب با نگاه ایدئولوژیک ترکیه و تبدیل آب به منبع اعمال قدرت همچون نفت، محقق میشود.
تحلیل رقابتهای سیاسی و اقتصادی آمریکا و چین در خاورمیانه در سالهای 2021 تا 2023
دوره 5، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 137-162
https://doi.org/10.22034/FASIW.2024.397560.1260
حسین کریمی فرد
چکیده چین و ایالات متحدۀ آمریکا بهعنوان دو قدرت بزرگ دارای روابط رقابتآمیز در حوزهها و موضوعات سیاسی و اقتصادی هستند. دورۀ زمانی از ابتدای ریاستجمهوی بایدن تا سال 2023 در نظر گرفته شده است. هدف از نگارش این مقاله بررسی سیاست آمریکا و چین در منطقۀ خاورمیانه براساس مفهوم «رقابت» است. در این مقاله بهدنبال پاسخ هستیم که چین و آمریکا در سالهای 2021 تا 2023 چه سیاستی را در خاورمیانه پیگیری میکنند؟ فرضیه این پژوهش که تلاش میشود با متدلوژی تحلیلی و تبیینی به آن پاسخ داده شود این است که سیاست آمریکا در خاورمیانه بر حمایت از اسرائیل، نفت و ترانزیت انرژی، تهدیدانگاری ایران و فروش تسلیحات استوار است. بنابراین از سیاست ایجاد تنش بین کشورهای این منطقه حمایت میکند، اما سیاست چین در این منطقه بر ایجاد رابطۀ سیاسی و اقتصادی با دشمنان آمریکا (مانند ایران) و جداکردن متحدان مردد و بیاعتماد به آمریکا (مانند عربستان، امارات متحدۀ عربی و قطر) و مشارکت اقتصادی با آنها و دسترسی به بازار نفتوانرژی است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که اعتماد به نفس چین برای رقابت با آمریکا در منطقۀ خاورمیانه در سالهای 2021تا 2023 افزایش یافته است. بنابراین خواستار افزایش نفوذ خود در این منطقه است.
تحلیل جایگاه نئوپاتریمونیالیسم در سیاست خارجی عربستان سعودی
دوره 5، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 163-187
https://doi.org/10.22034/FASIW.2024.414114.1283
محمدرضا محمدی، کیهان برزگر، نفیسه سادات قادری
چکیده شناخت نقش، جایگاه و میزان تأثیرگذاری متغیرهای داخلی و اهمیت آن بر فرایند تصمیمسازی در عرصۀ سیاست خارجی اهمیت ویژهای دارد. سیاست خارجی در امتداد سیاست داخلی قرار دارد و تصمیمات این حوزه برخواسته از شرایط و متغیرهای داخلی مانند ساختار ادارۀ دولت، سازوکارهای انتقال قدرت، تأثیر افراد، نهادها و ساختار و فرهنگ سیاسی کشور است. از دیگر سو، پاتریمونیالیسم بهعنوان بخشی از ساختار سنتی کشورهای حاشیۀ جنوبی خلیج فارس که انتقال قدرت بهصورت موروثی را بههمراه دارد و تأثیر آن بر سیاست خارجی این کشورها بهویژه عربستان سعودی، موضوعی است که کمتر بدان پرداخته شده است. در این پژوهش با این فرض که کاربست رویکردهای مختلف در سیاست خارجی عربستان، از ابتدای شکلگیری بر عنصر پادشاه بهعنوان هستۀ اصلی قدرت بناشده، بهدنبال پاسخ این پرسش هستیم که نوپاتریمونیالیسم و تأثیر آن در سیاست خارجی این کشور چیست؟ یافتههای پژوهش نشان میدهد که مفاهیم هویتی، جانشینی و ساختاری و فرهنگ سیاسی از مهمترین عوامل در رویکردهای مختلف سیاست خارجی عربستان هستند که از ابتدای شکلگیری آن تاکنون بر عنصر پادشاه بهعنوان هستۀ اصلی قدرت بناشده و رفتار دولت در حوزۀ خارجی را همواره تابعی از وضعیت و شرایط قدرت پادشاه در نظام سیاسی، فرایندهای جانشینی در این کشور و سیستمهای تابعۀ آن کرده است. در حالی که تصمیمسازان سیاست خارجی نسل پیشین عربستان، احتیاط، محافظهکاری و شکیبایی را در سیاست خارجی مهم میدانستند، انتقال قدرت در قالب نوپاتریمونیالیسم به نسل جدید نخبگان سیاسی عربستان، به درپیشگرفتن سیاستهای جدید و تهاجمی منجر شده است.
تأثیرات سدسازیهای ترکیه بر امنیت ملی عراق
دوره 5، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 189-213
https://doi.org/10.22034/FASIW.2024.409778.1278
محمد نادری، مهناز گودرزی، مجید توسلی رکنآبادی، سید جواد امام جمعهزاده،
چکیده آب، نقشی حیاتی و اهمیتی راهبردی در محیط زیست، توسعۀ اقتصادی پایدار، حیات فرهنگی و اجتماعی، منافع سیاسی و امنیتی و در مجموع قدرت ملی و توسعه پایدار دارد. کمبود آب، رقابت بر سر دستیابی، تصاحب و تسلط بر این عنصر حیاتی بهویژه در شیوه و میزان بهرهبرداری از منابع آبی مشترک را تشدید کرده است. سدسازیهای ترکیه بر دجله و فرات، تأثیرات گستردهای بر محیط زیست، سلامت، معیشت و امنیت ساکنان منطقه و کشورهای تأثیرپذیر داشته و به مهاجرت، خشکشدن تالابها، بیابانزایی و بروز ناآرامیها منجر شده است. عراق بهدلیل محدودیتهای ژئوپلیتیکی، آسیبپذیرترین کشور منطقه در بحران آب است. دجله و فرات، اصلیترین منبع تامین نیازهای آبی این کشور است. ترکیه با برخورداری از موقعیت بالادستی در حوضۀ آبریز دجله و فرات، 14 سد بر فرات و 8 سد روی دجله ساخته است. هدف پژوهش تبیین تأثیرات سدسازیهای ترکیه بر امنیت ملی عراق است. در این پژوهش با روش توصیفیتحلیلی میکوشیم به این پرسش پاسخ دهیم که سدسازیهای ترکیه چه تأثیراتی بر امنیت ملی عراق برجای گذاشته است؟ یافتههای پژوهش نشان میدهد، سدسازیهای ترکیه، علاوه بر نابودی بخش قابل توجهی از پوشش گیاهی و زمینهای کشاورزی، زیانهای اقتصادی و آسیبهای اجتماعی، تالابهای منطقه میانرودان را با خطر نابودی مواجه و به مرکز اصلی شکلگیری و انتقال ریزگرد تبدیل و به معضلات زیستمحیطی منطقه و کشورهای تأثیرپذیر، بهویژه عراق منجر شده است؛ این سدسازیها «تهدید وجودی» عراق است. اطلاعات با استفاده از منابع کتابخانهای و فیشبرداری از اسناد، کتب، مقالات، رسانهها و منابع الکترونیکی گردآوری شده است.
آسیبشناسی عملکرد ایران در مواجهه با جریانات نوسلفی در منطقۀ خاورمیانه
دوره 5، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 215-239
https://doi.org/10.22034/FASIW.2024.355607.1196
مرتضی نورمحمدی، سعید کریمی ،
چکیده افق تمدنی انقلاب اسلامی و بهتبع آن ضرورت تعیین جایگاه کنشگران اسلامگرا در میان عناصر تمدن، آرمان وحدت اسلامی و نقشآفرینی ایران بهشکل یک دولت انقلابی که بهطبع به ارجحیت جنبشهای دینی بر دولتهای محافظهکار میانجامد، ایجاب میکند که جریانات اسلامگرا بهشیوۀ عام و اسلامگرایان سیاسی بهشکل خاص در هدفگذاریهای سیاسی و امنیتی و راهبردهای کلان نظام جایگاه ویژهای داشته باشند. در این پژوهش میخواهیم با درنظرگرفتن این الزام به آسیبشناسی عملکرد ایران در مواجهه با یکی از اثرگذارترین و پربسامدترین جنبشهای معاصر اسلامگرای سنی یعنی «جنبش نوسلفیه» بپردازیم. با این هدف و با کاربست رویکرد توضیحیتبیینی، تعامل و تعارضات جریانات نوسلفی و نهضت انقلابی شیعی در ایران در سه دورۀ تاریخی (پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، پس از شکلگیری نظام اسلامی تا تحولات عربی در سال ۲۰۱۱ و پس از آن) و در قالب سه سطح کنشگری (جنبش ـ جنبش، جنبش ـ دولت و دولت ـ دولت) را بررسی میکنیم. در پژوهش بهدنبال پاسخ این پرسش هستیم که چهار دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، از منظر کارکردی چه عواملی موجب واگرایی ایران با جریانات نوسلفی شده است؟ فرضیۀ پژوهش این است که شناخت ناکافی و یکسانانگاری بین جریانات سلفی در قالب وهابیگری، محو تدریجی رگههای کنشگری نهضتی در میان نخبگان فکری و ابزاری دستگاه سیاست خارجی ایران، ارجحیت ارتباط با جریانات اسلامگرای سکولار و صوفی بهجای اسلامگرایان سیاسی و عدم تلاش برای برقراری گفتوگوهای راهبردی و تعامل انتقادی فعال با جنبشهای نوسلفی، سبب واگرایی ایران با جریانهای مورد نظر را فراهم کرده است.
بازگشت سرمایه، نقش ژئواکونومی سوریه بر وضعیت راهبردی ایران در منطقۀ غرب آسیا؛ با نگاه ویژه به بندر لاذقیه (2018-2023)
دوره 5، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 241-264
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.399230.1265
مهدی هدایتی شهیدانی، صدیقه آذین
چکیده کنش میان دو کشور ایران و سوریه در غرب آسیا برخواسته از تاریخچۀ دیپلماسی فعال میان آنان در زمینههای مختلف است. در این میان بیش از هر موضوعی، ارتباط میان تهران با دمشق پس از گذار از بخشهای سخت و نظامی در جنگ داخلی سوریه و تولد داعش از میانۀ آن، از ویژگیهای مطلوب جغرافیای اقتصادی سوریه متأثر بوده است. این پرسش طرح میشود که تأثیر جایگاه ژئواکونومیکی سوریه بر وضعیت راهبردی ایران در منطقۀ خاورمیانه در سالهای 2018 تا 2023 چه بوده است؟ در پاسخ این فرضیه مطرح میشود که ژئواکونومی سوریه پس از سقوط داعش موجب تثبیت نفوذ ایران در سوریه و افزایش نقشآفرینی منطقهای در دو بعد سیاسی و اقتصادی شده است. با تکیه بر نظریۀ ژئواکونومی، نتایج پژوهش نشان میدهد که ویژگیهای سوریه همانند قرارگرفتن در کنارههای مدیترانه، حلقۀ اتصال میان سه قاره و بندرهای بزرگ اقتصادی و راهبردی همچون لاذقیه، موجب تقویت وضعیت راهبردی ایران در منطقه شده است. این مقاله با استفاده از دادههای اسنادی و آماری با روش توصیفیتحلیلی فرضیه فوق را مورد آزمون قرار داده است.
درک قدرت هوشمند حماس و حزبالله و تأثیر آن بر موقعیت منطقهای جمهوری اسلامی ایران در خاورمیانه
دوره 5، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 1-23
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.332082.1134
میلاد پهلوان منگودهی پهلوان منگودهی، حسن بازدار، رضا سیمبر
چکیده بیش از یک دهه از ورود مفهوم قدرت هوشمند به ادبیات سیاسی و مطالعات سیاست بینالمللی میگذرد. این مفهوم ابتدا در دستور کار تحول روابط قدرت در سطح بازیگران دولتی بود، اما بهواسطۀ رشد دستاوردهای قدرت بازیگران غیردولتی، کاربرد این مفهوم گستردهتر شد. دستاوردهای بازیگران غیردولتی حماس و حزبالله بهویژه قدرت بازدارندگی و موفقیتشان در جنگهای ۳۳ روزه، ۲۲ روزه و ۱۲ روزه در برابر رژیم صهیونیستی در طول دهههای گذشته مورد توجه پژوهشگران و کارشناسان دنیا قرار گرفته بود، بهعنوان نقطۀ عطفی برای جمهوری اسلامی ایران به شمار رفته است. هدف پژوهش حاضر بررسی و تبیین دستاوردهای نرمافزاری و سختافزاری حماس و حزبالله و تأثیر آن بر موقعیت منطقهای ایران در خاورمیانه در سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۲۱ است. بر این مبنا این پرسش مطرح میشود که دستاوردهای نرمافزاری و سختافزاری حماس و حزبالله چه تأثیری بر موقعیت منطقهای ایران در خاورمیانه گذاشته است؟ یافتههای پژوهش نشان میدهد که دستاوردهای نرمافزاری و سختافزاری حماس و حزبالله بهعنوان دو بازیگر غیردولتی متحد منطقهای جمهوری اسلامی رشد پیدا کرده بودند که بر موقعیت منطقهای ایران در خاورمیانه تأثیر مثبتی گذاشته بودند. روش پژوهش حاضر، روش تبیینی و از رهیافت مفهومی قدرت هوشمند استفاده شده است. روش گردآوری اطلاعات و دادهها نیز کتابخانهای و اینترنتی است. نتیجۀ پژوهش نشان میدهد که افزایش قدرت هوشمند حماس و حزب الله سبب افزایش نفوذ و قدرت چانهزنی و تضمین امنیت برای ایران در برابر بازیگران معارض یعنی عربستان، اسرائیل و آمریکا در خاورمیانه شده است.
موانع و چالشهای تأثیرگذار در توسعهنیافتگی سیاسی عراق پساصدام
دوره 5، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 25-48
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.399359.1266
سعید حق پرست،، توحید ولی پور عتیق، رضا نصیری حامد
چکیده موانع و چالشهای تأثیرگذار بر پیشروی توسعۀ سیاسی کشور مسلمان عراق و مقاومتهایی که برای حفظ شرایط گذشته شده است عوامل گوناگونی دارد. در این پژوهش بهدنبال پاسخ این پرسش هستیم که در فرایند شکلگیری توسعۀ سیاسی در عراق بعد از سرنگونی حزب بعث، چه موانع و چالشهای تأثیرگذاری نقش دارند؟ پاسخ فرضیه این است که دو دسته عوامل داخلی و خارجی، عوامل اصلی عدم توسعۀ سیاسی عراق پسا صدام هستند. عوامل داخلی جنگ و نزاع داخلی بر سر قدرت و تقویت سیاست مبتنی بر هویتهای قومی و فرقهای، تنش بین اقلیم کردستان و دولت مرکزی و عوامل خارجی، ظهور و حضور سازمانهای تروریستی همچون داعش، حضور نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا و مداخله در امور سیاسی کشور در دو دهۀ اخیر، فرایند توسعۀ سیاسی پس از فروپاشی حزب بعث را در عراق دچار چالش و گاهی متوقف کرده است. پژوهش حاضر بهلحاظ روش، توصیفیتحلیلی است. در نتیجۀ حرکت در مسیر توسعۀ سیاسی مطلوب میتواند یک دگرگونی اساسی در باور سیاسی افراد و نهادهای این کشور باشد که پیشفرضهای آن را تغییر در فرهنگ، اقتصاد و جامعه تشکیل میدهند. تغییرات در این حوزهها، عاملی برای تغییر در حوزۀ سیاسی یا تحکیم آن است.
رقابت ایران و عربستان و تحولات مجموعۀ امنیتی خاورمیانه
دوره 5، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 49-72
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.398834.1263
رضا خلیلی، قدیر نصری، محمد عسکری ارمندی
چکیده مسائل امنیتی خاورمیانه با وقوع حوادث تروریستی 11 سپتامبر 2001 وارد فضای جدیدی شد که یکی از نمودهای آن را در برجستهشدن رقابت ایران و عربستان بر سر رهبری منطقهای میتوان دید. این رقابت، خود به پیچیدگی بیشتر مسائل امنیتی و وقوع بحرانهای جدید امنیتی منجر شد که نه تنها برای امنیت مردم منطقه، بلکه برای صلح و امنیت بینالمللی نیز مهم است. با توجه به اهمیت موضوع، در این مقاله تأثیر رقابت ایران و عربستان بهعنوان دو کشور مدعی رهبری در خاورمیانه را بر امنیت این منطقه پس از حوادث یازده سپتامبر در چارچوب نظریۀ مجموعۀ امنیتی منطقهای بررسی میکنیم. پرسش اصلی این است که رقابت ایران و عربستان پس از حوادث یازده سپتامبر 2001 چه تأثیری بر تحولات مجموعۀ امنیتی خاورمیانه داشته است؟ در پاسخ به این پرسش، این فرضیه مطرح میشود که رقابت ایران و عربستان پس از حوادث یازده سپتامبر 2001 باعث افزایش ناامنی در خاورمیانه و افزایش مداخلۀ قدرتهای جهانی در منطقه شده است که نتیجۀ آن شکلگیری بحرانهای دامنهدار امنیتی و بیثباتی بوده است. در گردآوری دادههای پژوهش از منابع کتابخانهای و اسنادی مرتبط با موضوع استفاده میکنیم و در تجزیهوتحلیل دادهها نیز با بهرهگیری از روش تاریخی و مقایسهای به توصیف و تحلیل تأثیر رقابت این دو کشور بر تحولات در مجموعۀ امنیتی خاورمیانه پس از حوادث یازده سپتامبر میپردازیم.
نقش همبستگی در قوام ژئوکالچر شیعه: مطالعۀ موردی راهپیمایی اربعین
دوره 5، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 73-96
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.359916.1199
رضا رحمتی، حسن رحیمی، سیده کوثر جعفریمنش
چکیده در این مقاله بهدنبال تحلیل مراسم پیادهروی اربعین از منظر همبستگی اجتماعی در بستر ژئوکالچر شیعه هستیم. تحلیلها دربارۀ همبستگی اجتماعی بیشتر از دیدگاه کارکردگرایانه و ابزارگرایانه است در صورتی که درونیکردن همبستگی نیاز به درونیکردن هنجارها و ارزشهای مشترک دارد و یکی از عناصری که توانایی این امر را دارد، عنصر مذهب و هویت مذهبی است. این مؤلفه در پدیدۀ پیادهروی اربعین برای رسیدن به همگرایی و نظمبخشی نقش کانونی داشته است. ازاینرو با تمرکز بر چرایی و چگونگی تأثیرگذاری راهپیمایی اربعین بر ژئوکالچر شیعه، ضرورت توجه به مقولۀ همبستگی و نظم تمدنی را در ابعاد منطقهای بررسی میکنیم. در این مقاله بهدنبال پاسخ این پرسش هستیم که همبستگی اجتماعیِ ایجادشده در اربعین، چگونه بر تشکیل ژئوکالچر شیعه مؤثر است؟ در پاسخ این فرضیه مطرح میشود که همبستگی ایجادشده در جامعۀ اربعینی، بهدلیل اینکه در سطحی فراملی با مؤلفههای فراگیری همبستگی، رفاه اجتماعی، رفاه اقتصادی، رفاه امنیتی، مذهب و مبتنی بر بینش تمدنی در قالب ملیزدایی نمایان شده است، از عوامل مؤثر در قوام ژئوکالچر شیعه است. در روششناسی، شاخصهای پژوهش، جامعه و نمونۀ آماری را با استفاده از روشهای کمی مطالعه میکنیم. این مقاله بهلحاظ هدف، کاربردی و بهلحاظ روش، توصیفیتحلیلی و بهلحاظ شیوۀ گردآوری دادهها از نوع پیمایشی میدانی است. براساس یافتههای پژوهش، افزایش همبستگی اجتماعی در بخش فرهنگی نیروهای اجتماعی در آینده محتمل بهنظر میرسد که این وحدت اگر با نظم منطقهای و تقویت عوامل تمدنی همراه شود، سبب دوام جغرافیای فرهنگی گروههای اجتماعی خواهد بود.
روابط امارات و عربستان در نظم جدید غرب آسیا: از همگرایی تا واگرایی
دوره 5، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 97-118
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.364463.1210
آرش شقاقی، مهدی زیبائی، قربانعلی قربان زاده،
چکیده ملاحظات ناشی از تغییر مناسبات قدرت در منطقۀ خاورمیانه در دورۀ پساناآرامیهای عربی به همراه جابهجایی قدرت در بدنۀ نظام سیاسی دولتهای امارات متحدۀ عربی و عربستان سعودی زمینهساز تغییر جهتگیریهای منطقهای این دو بازیگر در دهۀ اخیر بوده است؛ بهطوری که این بازیگران هماکنون یک بلوک قدرت منطقهای را شکل دادهاند. اگرچه افزایش نقشآفرینی جریانهای اسلامی دارای گرایشهای انقلابی مانند اخوانالمسلمین و دغدغههای ناشی از سیاستهای منطقهای ایران در دورۀ پساناآرامیهای عربی موجب همسویی بیشتر کشورهای مورد بحث شده است؛ اما نگرش متفاوت نسبت به کارکرد سیاسی اسلام یا اختلافات ریشهدار مرزی بین این بازیگران میتواند در آینده، سبب ایجاد شکافهایی در راهبرد منطقهای بهظاهر همسوی آنها شود. این پرسش مطرح است که چرا این دو بازیگر منطقهای با وجود برخورداری از اشتراکات فراوان، به چشم رقیب به یکدیگر مینگرند؟ بهنظر میرسد برخی از مؤلفههای مشترک مانند ساختار نظام سیاسی همسان سبب آسیبپذیری مشترک و در نهایت همسویی آنها شده است؛ در حالی که اختلافاتی از جمله نگاه متفاوت به کارکرد اسلام سیاسی، زمینهساز رقابت با یکدیگر برای فائقآمدن بر یکدیگر بهعنوان بازیگر برتر منطقهای شده است. در این مقاله میخواهیم در چارچوب نظریۀ موازنۀ تهدید و در چارچوب روش پسااثباتگرایی با توجه به نظریۀ مورد استفاده به واکاوی مؤلفههای تأثیرگذار بر همگرایی و واگرایی این دو کشور در دهۀ گذشته و آینده بپردازیم.
نوطالبانیسم در افغانستان و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران
دوره 5، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 119-143
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.375195.1248
سیدیحیی رحیم صفوی، الماس اسلامی، کیانوش کیاکجوری
چکیده تحولات چند دهۀ گذشته در افغانستان اثرات گوناگون و گستردهای بر امنیت جمهوری اسلامی داشته است. اما قدرتگرفتن مجدد طالبان با گرایشهای ضدشیعی و ضدایرانی، علاوه بر خطرات گذشته، خطرات امنیتی را نیز برای ایران به همراه خواهد داشت. روش در این پژوهش توصیفی- تحلیلی و هدف اصلی آن بررسی تأثیرات ظهور طالبان جدید در افغانستان بر امنیت ملی ایران است. چارچوب نظری این پژوهش، نظریۀ مجموعۀ امنیت منطقهای است. بهدنبال پاسخ این پرسش هستیم که قدرتگرفتن مجدد طالبان چه تأثیری بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران دارد؟ بهنظر میرسد ایران با تقویت روابط سیاسی و کمکهای اقتصادی میتواند تهدیدها را به فرصت تبدیل کند. یافتههای پژوهشی نشان داده است که نبود انسجام داخلی در افغانستان و ناتوانی طالبان در اعمال حاکمیت بر کل کشور و جذبنشدن گروههای مختلف اجتماعی و سیاسی و فرایند دولتسازی و ملتسازی یکی دیگر از مشکلات ظهور نوطالبانیسم در افغانستان است که دامنۀ ناامنی حاصل از آن، امنیت ایران را تحت تأثیر خود قرار خواهد داد. با توجه به ماهیت تمامیتخواهی طالبان، اگر این گروه نخواهد قدرت را با اقوام دیگر تقسیم کند، برای افغانستان و همسایگانش از جمله ایران چالش خواهد بود. در نتیجه، جمهوری اسلامی باید اقداماتی انجام دهد که تهدیدها را به فرصتها و ضعفها را به قوتها تبدیل کند.
تحلیل ژئوپلیتیک انرژی دریای مدیترانه
دوره 5، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 145-168
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.370457.1221
سروش فهندژ سعدی، علی علیزاده، یعقوب قلندری، سجاد بیاضی
چکیده دریای مدیترانه موقعیتی حساس و بااهمیت برای سه قارۀ آسیا، آفریقا و اروپا دارد که با توجه به اکتشافات سالهای اخیر میدانهای گازی در منطقه، اهمیت آن دوچندان شده است. جنگهای روسیه و اوکراین در یک دهۀ گذشته، وابستگی شدید اروپا به گاز روسیه را نشان داد که در نتیجۀ آن، اتحادیۀ اروپا در پی یافتن جایگزین برای کاهش وابستگی خود به روسیه، مدیترانه را اصلیترین گزینۀ خود بهحساب آورد. در این مقاله بهدنبال بررسی اهمیت دریای مدیترانه برای قدرتهای فرامنطقهای و منطقهای در بحث انرژی هستیم. روش پژوهش بهصورت کمی نظاممند با روش توصیفی است. برای پاسخ به پرسشهای پژوهش، متون علمی و پرسشنامه را بررسی کرده و پایایی آن را بهوسیله نرمافزار SPSS سنجیدهایم. جامعۀ آماری این پژوهش با بهرهمندی از نظرات صاحبنظران و نخبگان رشتههای علوم سیاسی، روابط بینالملل و اقتصاد و همچنین فارغالتحصیلان دکتری و ارشد در دانشگاههای تهران، شهید بهشتی و علامۀ طباطبایی، بهعنوان جامعۀ نمونۀ این پژوهش در نظر گرفته شدهاند که تعداد آنها بهصورت تمام شمار 70 نفر تعیین شده است. همچنین دادههای گردآوریشده با روش دلفی فازی تجزیهوتحلیل شده است. در این پژوهش به این نتایج رسیدیم: کاهش وابستگی به انرژی روسیه، امنیت انرژی اروپا، تضمین قراردادهای سرمایهگذاری برای شرکتهای نفتی آمریکا، برای کشورهای فرامنطقهای و موارد تبدیلشدن به هاب انرژی، حضور در راهگذرهای انرژی، عقد قراردادهای چندجانبه در حوزۀ انرژی و انتقال گاز طبیعی مایع، برای کشورهای منطقهای از مهمترین دلایل اهمیت انرژی دریای مدیترانه هستند.
بررسی تطبیقی سیاست ایران و اسرائیل در قبال بحران اوکراین.
دوره 5، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 169-196
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.389669.1250
عماد هلالات، حمید حکیم
چکیده جنگ روسیه و اوکراین (بحران اوکراین) از مهمترین بحرانهای قرن جدید است که کشورهای مختلف سیاست خارجی متفاوتی را در قبال این بحران داشتهاند. ایران و رژیم اسرائیل، بهعنوان دو بازیگر تأثیرگذار در منطقۀ خاورمیانه و نظام بینالملل، سیاست خارجی متفاوتی را در قبال این بحران بهکار گرفتهاند. این پژوهش با استفاده از روش مقایسهای و در قالب چارچوب نظری واقعگرایی، در پی پاسخ به این سؤال است که ایران و اسرائیل بهعنوان دو قدرت منطقهای خاورمیانه سیاست خود را در قبال بحران اوکراین چگونه تنظیم کردهاند؟ این مقاله استدلال میکند که ایران بهعنوان یک بازیگر چالشگر نظام بینالملل، بحران اوکراین را بحرانی در راستای تغییرات در نظام بینالملل و شکلگیری یک نظام بینالملل جدید میبیند که موجب تحدید قدرت، قدرتهای بزرگ از جمله ناتو و آمریکا و روسیه میشود. از سوی دیگر، اسرائیل بهدنبال حداقل حفظ ساختار موجود و تغییرنکردن موازنۀ قدرت است و از آن حمایت میکند، هرچند شاید شکست روسیه برای اسرائیل مطلوب باشد. براین اساس ایران و اسرائیل در حوزههای سیاسی، نظامی و امنیتی، انرژی و تجاری سیاست متفاوتی را در قبال بحران اتخاذ کردهاند.
آیندهپژوهی قومیتگرایی و تأثیر آن بر امینت جمهوری اسلامی ایران (مورد مطالعه: قومیت عرب)
دوره 5، شماره 2، تابستان 1402، صفحه 1-26
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.368908.1219
حسین ترکی، رضا پارسای
چکیده ناآرامیهای گهگاه در مناطق جنوب غرب ایران بهویژه خوزستان و مناطق عربنشین ایجاب میکند به مسائل و تحولات این منطقه بیشتر توجه شود. برای پیشبینی وضعیت امنیتی کشور در سالهای آینده، توجه به وضعیت قومی، فرصتها و چالشهای قومی بسیار ضروری است. هدف از انجام این پژوهش شناسایی متغیرهای کلیدی و پیشرانهای تأثیرگذار بر آیندۀ قومی پیش روی جمهوری اسلامی ایران، با درنظرگرفتن مرزهای جنوب غربی کشور است. این پژوهش از نظر ماهیت و هدف، کاربردی و از نظر نوع روش، توصیفیپیمایشی و با توجه به آیندهپژوهانه بودن آن، اکتشافی نیز هست. در این پژوهش برای شناسایی متغیرهای کلیدی و تشکیل گویههای پرسشنامه از روش پایش محیطی استفاده کردهایم. جامعۀ آماری پژوهش با توجه به رویکرد آیندهپژوهی بهشکل پنل خبرگان است. شناسایی متغیرهای کلیدی این پژوهش به روش ماتریس متقاطع و با استفاده از نرمافزار میکمک است. برای شناسایی سناریوهای محتمل از نرمافزار سناریو ویزارد استفاده کردهایم.
یافتههای این پژوهش نشان میدهد 7 متغیر ذخایر عظیم نفتوگاز، توسعهنیافتگی، حمایتهای عربستان و امارات از مخالفان، جنگ هشت سالۀ تحمیلی، فعالیت جریان وهابی، وجود ریزگردها و رقابتهای منطقهای بهعنوان متغیرهای کلیدی استخراجشده از نرمافزار میکمک، آیندۀ پیش روی جمهوری اسلامی ایران را در زمینۀ قوم عرب بهوجود میآورند. نتایج نشان میدهد، 6 سناریوی چالشی با سازگاری و امتیاز بالا، پیش روی آیندۀ جمهوری اسلامی ایران است که از میان آنها 1 سناریو بسیار قوی و محتمل و 5 سناریو ضعیف بهدست آمدند. سناریوی بسیار قوی بهدست آمده، سناریوی ادامه روند موجود است.
امنیت در خلیج فارس بر مبنای راهبردهای جمهوری اسلامی ایران؛ نقش رهیافت فرهنگ راهبردی و امنیت مشترک منطقهای
دوره 5، شماره 2، تابستان 1402، صفحه 27-46
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.368856.1218
علی جعفری، محمد سهرابی، محمد شاه محمدی
چکیده خلیج فارس نوعی پیوستگی و وابستگی متقابل امنیتی بین کشورها و بازیگران منطقهای ایجاد کرده است. بنابراین تلاش برای دستیابی به مدل مشخص و واقعگرایانه برای رفع چالشهای امنیتی در خلیج فارس، ضروری بهنظر میرسد. در این پژوهش در پی ارائۀ الگوی امنیتی بر مبنای امنیت مشترک و رهیافت فرهنگ راهبردی بهمنظور گذار از امنیت ملی به امنیت انسانی در منطقه هستیم که بهصورت کمی روی خبرگان، مدیران، کارشناسان و فعالان حوزۀ امنیت در سال 1401 انجام شده است. بهدنبال پاسخ این پرسش هستیم که راهبردهای جمهوری اسلامی ایران چه ارتباطی با رهیافت فرهنگ راهبردی و امنیت مشترک در خلیج فارس دارد؟ این پژوهش را بر مبنای روش تحقیق کمی و کیفی و تحلیل توصیفی با روش همبستگی و با استفاده از پرسشنامه و مصاحبه دربارۀ نظام امنیت منطقهای پژوهش انجام دادهایم. همچنین در این پژوهش از مدل معادلات ساختاری برای تدوین مدل، استفاده کردهایم. یافتههای مطالعه نشان میدهد که امنیت مشترک بر الگوی تحقق امنیت خلیج فارس تأثیر دارد. ضریب مسیر بین دو متغیر 0،42 از سطح معناداری 25،36 برخوردار است که مطلوب است، زیرا از 1،96 بیشتر است؛ بنابراین وجود تأثیر معنادار تأیید میشود. همچنین مطالعه نشان میدهد که نظریۀ رهیافت فرهنگ راهبردی بر الگوی تحقق امنیت خلیج فارس تأثیر دارد. ضریب مسیر بین دو متغیر 0،68 از سطح معناداری 16،745 برخوردار است که مطلوب است، زیرا از 1،96 بیشتر است؛ در نتیجه وجود تأثیر معنادار تأیید میشود.
آسیبشناسی گذار به دموکراسی در مصر، در سالهای 1950 تا 2020
دوره 5، شماره 2، تابستان 1402، صفحه 47-67
https://doi.org/10.2234/FASIW.2023.337241.1142
وحید ذوالفقاری
چکیده سیاست غیردموکراتیک، حضور پایدار نیروهای نظامی در عرصۀ سیاسی و اقتصادی، نهادینگی آموزههای اقتدارگرایی، نبود پیوند بین اندیشههای ایدئولوژیکی و راهبردی و کاربرد نمادین دموکراسی در تاریخ سیاسی مصر، سیاستورزی را به امتیاز انحصاری حاکمیت و نیروهای نظامی تبدیل کرد. این شیوۀ حکمرانی با دگرستیزی و تلاش برای محدودیت سیاست، ضمن تلقی جنبشهای دموکراسیخواه بهمثابۀ تخلیۀ انرژیهای فرسودۀ کنشهای جمعی، به بازدارندهای در گذار به دموکراسی تبدیل شد. برگرفته از نوع ساخت قدرت و رفتارهای کارگردانان اصلی بازی سیاست از یکسو و چرخۀ پایدار اقتدارگرایی پوپولیستی، شبهدموکراسی و نواقتدارگرایی از سوی دیگر، ناکامی تجربۀ دموکراتیک مصر و شکنندگی گذار بهسوی دموکراسی بهمثابۀ پیروزی ساختار بر کارگزار انگاشته میشود. این پرسش مطرح است که چرا گذار به دموکراسی در مصر ناکام بوده است؟ در پاسخ این فرضیه مطرح میشود که سیاستورزی و حکمرانی در مصر مبتنی بر لیبرالیسم غیردموکراتیک است؛ اینگونه که با وجود ظهور آموزههای شبهلیبرالی در دورههای مختلف، هرگز زیست سیاسی دموکراتیک در مصر نهادینه نشد. با الهام از منطق جامعهشناسی تاریخی و نظریۀ گذار به دموکراسی، فرضیه را با روش تحلیلی و تاریخی به آزمون میگذاریم. یافتههای پژوهش نشان میدهد چرخۀ اقتدارگرایی پوپولیستی، شبهاقتدارگرایی، شبهدموکراسی و نواقتدارگرایی در مصر، نشان میدهد فراغت از آموزههای دموکراتیک، نهادینگی عادتوارههای اقتدارگرا و نبود فرهنگ دموکراتیک در زیست سیاسی مصر سبب ناکامی جنبشهای دموکراسیخواه خواهد شد.
تجزیهوتحلیل تطبیقی قدرت نرم ایران و ترکیه در قبال بحران سوریه
دوره 5، شماره 2، تابستان 1402، صفحه 69-90
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.355083.1193
بهمن ربیعینیا، حسین هرسیج
چکیده بحران سوریه یکی از پیچیدهترین مسائل بینالمللی در دهۀ اخیر بوده است که بهدلیل طولانیشدن زمان و تعدد بازیگران مؤثرش به آوردگاه رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی تبدیل شده است. این کشور از یکسو بهعنوان کانونیترین کشور محور مقاومت برای ایران و از سوی دیگر بهعنوان عمق راهبردی در سیاست نوعثمانیگری ترکیه از اهداف راهبردی سیاست خارجی بوده است. در این مقاله در چارچوب نظریۀ قدرت نرم با رویکرد مقایسهای میخواهیم به این پرسش پاسخ دهیم که بین دو کشور ایران و ترکیه چه اشتراکها و تفاوتهایی در کاربرد قدرت نرم در قبال بحران سوریه وجود دارد؟ در پاسخ این فرضیه مطرح میشود که بنای قدرت نرم دو کشور بر زمینۀ تاریخی، مذهبی و ارزشهای سیاسی متفاوت، موجب شباهتها و تضادها در کاربرد قدرت نرم دو کشور پس از بحران سوریه شده است. دادهها از منابع کتابخانهای و اسنادی، گردآوری شده و چالشها و فرصتهای قدرت نرم دو کشور در قبال بحران سوریه بهصورت توصیفیتحلیلی مقایسه شده است.
سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در خصوص عراق پس از ظهور داعش بر مبنای رهنامۀ مسئولیت حمایت
دوره 5، شماره 2، تابستان 1402، صفحه 91-112
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.381035.1239
عباس فقیه عبداللهی، مهدی ذاکریان، هادی تاجیک
چکیده در پی جنایات متعدد گروه تروریستی داعش در عراق، جمهوری اسلامی ایران به درخواست رسمی دولت عراق به کمک این کشور شتافت و در نهایت متصرفات داعش آزاد و این گروه جنایتکار سرکوب شد. هدف از انجام این پژوهش بررسی حمایتهای ایران در بحران عراق پس از ظهور داعش با گامهای سه گانۀ رهنامۀ مسئولیت حمایت شامل پیشگیری، مداخله و بازسازی به روش تحلیلی و توصیفی است. بررسی الگوی رفتاری سیاست خارجی جمهوری اسلامی در عراق پس از ظهور داعش نشان میدهد گرچه مرحلۀ پیشگیری رهنامۀ مسئولیت حمایت کاملاً توسط جمهوری اسلامی ایران اعمال نشده است، شواهد کافی از اعمال مراحل مداخله و بازسازی توسط جمهوری اسلامی ایران بر مبنای رهنامۀ مسئولیت حمایت در عراق وجود دارد. حضور ایران در عراق در کنار توجیهات امنیت ملی جنبۀ حقوق بشری و امنیت انسانی دارد. مقابله ایران با گروه تروریستی داعش در عراق که همۀ جنایات ذیل رهنامۀ مسئولیت حمایت را مرتکب شده است، مصداق حمایت جمهوری اسلامی ایران از مظلومان و مستضعفان مصرح در قانون اساسی ایران است و اعمال حقوق بشر انسانی در مقابل حقوق بشر ابزاری است.
عوامل اصلی و پیشرانهای مؤثر و شکلدهندۀ هندسۀ نظم نوین در منطقۀ جنوب غرب آسیا تا افق 1407
دوره 5، شماره 2، تابستان 1402، صفحه 113-138
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.377946.1232
خلیل کولیوند، منصور مذهبی، حامد لشگرآرا، علی ستاریخواه
چکیده منطقۀ جنوب غرب آسیا با تحولات و پویاییهای جدیدی در دهههای اواخر قرن بیستویکم روبهرو بوده است که شناسایی تحولات ایجادشده در این منطقه، نوید شکلگیری نظم نوینی را میدهد. این نظم نوین بازیگرانی دارد که در شکلگیری آن نقش دارند. این پژوهش با رویکرد آیندهپژوهانه بهدنبال شناسایی مهمترین عوامل اصلی و نیروهای پیشران شکلدهندۀ هندسه نظم نوین در منطقۀ جنوب غرب آسیا تا افق 1407 است. نوع پژوهش کاربردی با رویکرد آمیختۀ اکتشافی است. جامعۀ آماری آن بهصورت هدفمند شامل 17 نفر از صاحبنظران در حوزۀ امنیت ملی و روابط بینالملل است. با مطالعات کتابخانهای و انجام مصاحبه بهصورت جلسات ذهنانگیزی و توفان فکری، 47 عامل اصلی احصا شدند که در دو بُعد عوامل اصلی پیشینِ شکلدهنده به نظم در منطقۀ جنوب غرب آسیا و عوامل کنونی شکلدهنده به نظم نوین در منطقۀ جنوب غرب آسیا دستهبندی شدند. در ضمن 19 نیروی پیشران شکلدهندۀ هندسه نظم نوین منطقهای در منطقۀ جنوب غرب آسیا تا افق 1407 شناسایی شدند. صحتسنجی عوامل اصلی از طریق آزمونهای اختصاصی نرمافزار SPSS (t تکنمونهای و ضریب توافقی کندال) انجام و اثرگذارترین پیشرانها با استفاده از نرمافزار میکمک و ماتریس تحلیل اثر متقابل از میان 19نیروی پیشران شناسایی که شامل طرح معاملۀ بزرگ قرن آمریکا، جنگ روسیه و اوکراین، برقراری راه ابریشم جدید، مناقشۀ قرهباغ، تلاش برای حذف ایران از راهگذر زنگزور و گسترش ایدئولوژی مقاومت هستند.
قدرتیابی طالبان و رویکرد جمهوری اسلامی ایران
دوره 5، شماره 2، تابستان 1402، صفحه 139-161
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.374119.1224
مائده داودی، داود کیانی، کیهان برزگر،
چکیده قدرتگرفتن دوبارۀ طالبان در افغانستان با خروج نیروهای آمریکایی بهدنبال تصرف کابل، پایتخت این کشور رخ داد و سبب شد جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با همسایههای شرقیاش دچار برخی تناقضها شود. از سویی، چون ابعاد تحولات برای ایران روشن نیست، به آنچه میگذرد به دیدۀ تهدید و تردید مینگرد و وجود توطئه در تمامی تحولات را دور از ذهن نمیداند. در این مقاله با استفاده از روش کیفی و در چارچوب واقعگرایی تهاجمی دادهها را گردآوری و از روش تحلیل مضمون استفاده کردهایم. این نوشتار با هدف شناسایی رویکرد جمهوری اسلامی ایران با توجه به قدرتیابی دوبارۀ طالبان شکل گرفته و بهدنبال پاسخ این پرسش هستیم که جمهوری اسلامی ایران چه رویکردی در قبال طالبان افغانستان داشته است؟ در پاسخ این فرضیه را مطرح میکنیم که خروج زودهنگام نیروهای آمریکایی از افغانستان و سقوط کابل بهدست طالبان بار دیگر شرایط پرآشوب خاورمیانه و معادلات ژئوپلیتیک آن را دستخوش تغییر کرده و بر منافع ایران تأثیر گذاشته است. از سوی دیگر، طالبان از بعد ایدئولوژیک بهعنوان یک گروه افراطی سُنی، همچنان تهدیدی برای امنیت ملی ایران به حساب میآید. نتایج این پژوهش نشان میدهد براساس موقعیت و نقش حساس ایران در منطقه، مواضع ایران با توجه به رویکرد طالبان متفاوت خواهد بود.
.منافع ژئوپلیتیکی بازیگران منطقهای در بحران یمن
دوره 5، شماره 2، تابستان 1402، صفحه 163-193
https://doi.org/10.2203/FASIW.2023.384450.124.3
امیررضا مقومی، مهدی فیروزکوهی، کاظم ذوقی بارانی، محمدعلی حسننیا
چکیده یمن بهدلیل موقعیت ویژۀ ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی که دارد همواره قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای در آن دخالت کردهاند. شکلگیری خیزشهای عربی و پس از آن دخالت قدرتهای منطقهای و بینالمللی در آن، یمن را بیشازپیش به بحران کشاند و این کشور را به میدان جنگ داخلی و خارجی تبدیل کرد. در این مقاله در پی پاسخ این پرسش هستیم که چهار بازیگر مهم منطقهای، یعنی جمهوری اسلامی ایران، عربستان سعودی، امارات متحدۀ عربی و اسرائیل، چه منافع ژئوپلیتیکی را در بحران یمن دنبال میکنند؟ یافتههای پژوهش نشان میدهد که با وجود انگیزههای سیاسی و ایدئولوژیکِ هرکدام از بازیگران، بیشتر اهداف اساسی آنان در این بحران، متوجه مزیتهای ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی یمن است. ایران علاوه بر اهداف ایدئولوژیک در کمک به مستضعفین، این بحران را عرصهای برای گسترش عمق ژئوپلیتیک محور مقاومت میداند و عربستان سعودی نیز که مهمترین بازیگر منطقهای دخیل در بحران یمن است، یمن را برای جاهطلبیهای منطقهای و بینالمللی و همچنین متوقفشدن مشکلات ژئوپلیتیکیاش ضروری میداند. امارات متحدۀ عربی که سیاست خارجیاش را بر دیپلماسی دریایی و تنگهای بنا کرده است، ژئوپلیتیک یمن را محور سیاستهایش برای نقشآفرینی مؤثرتر در منطقه میداند. اسرائیل نیز که یکی از واحدهای سیاسی ذینفع در دریای سرخ محسوب میشود، موقعیت ژئوپلیتیکی یمن را برای امنیت کشتیرانی و افزایش قدرت بازدارندگیاش در برابر جبهۀ مقاومت مهم میداند.
سناریوی چندجانبه گرایی در نظم پساکرونا و راهبرد سیاستگذاری ایران در آن
دوره 5، شماره 1، بهار 1402، صفحه 1-25
https://doi.org/10.22034/fasiw.2023.172884
حمید احمدینژاد، ارسلان قربانی شیخنشین
چکیده تاریخ باستان همواره شاهد علاقۀ انسانها برای پیشبینی آینده بوده است. اما پاسخ به این علاقه در دورههای باستان بیشتر محصول گمانهزنیها بوده است. بنابراین جذابیت شناخت آینده و اتکای گمانهزنی بر خطا و خیال سبب شد تا روند گرایش به دانستن آینده بر پایۀ تفکر سیستماتیک و بهرهگیری از دادههای علمی قرار گیرد. این تفکر سیستماتیک که آیندهپژوهی یا علم تشخیص آینده نامیده میشود، امروزه جایگاه مهمی بهدست آورده است. این جایگاه بهویژه در عصری که میتوان آن را عصر بحرانهای مکرر نامید اهمیت دوچندانی دارد. زیرا در عصر بستر بحرانها، وجود ردپایی از آینده میتواند ضمن اینکه از غافگیری جلوگیری کند، دولتها را در کاهش آسیبها و آمادگی برای بهکارگرفتن بهترین تصمیم یاری کند. در این پژوهش بهدنبال پاسخ این پرسش هستیم که چندجانبهگرایی در نظام پساکرونا مبتنی بر چه نوع سناریویی خواهد بود و راهبردهای جمهوری اسلامی ایران در این سناریو چه باید باشد؟ با توجه به روش آیندهپژوهانه، فرضیهای در پاسخ به این پرسش ارائه ندادیم و یافتهها در چارچوب سناریوسازی و بهرهگیری از رویکرد تلفیقی نشان داد که چندجانبهگرایی سناریویی مطلوب در دنیای پساکروناست و ایران بهعنوان بازیگری بالقوه، نیازمند کاربست راهبردهایی ویژه برای سهیمشدن در ایجاد این نظم مطلوب است.
