.سیاست خارجی دولت دوازدهم جمهوری اسلامی ایران در قبال طالبان (1400 تا 1396)
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 24 خرداد 1405
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.245542
امید عزیزیان، میثم منتشلو
چکیده این پژوهش به بررسی و تاثیر سیاست خارجی دولت دوازدهم جمهوری اسلامی ایران در قبال افغانستان میپردازد، تمرکز ویژه در پژوهش بر تغیر رویکرد دولت دوازدهم نسبت به طالبان و نقش ایران در روند صلح افغانستان خواهد بود. به نظررسد؛ تغیر رویکرد ایران نسبت به طالبان، از تقابل به تعامل محتاطانه، ناشی از عواملی چون تحولات میدانی در افغانستان، ظهور داعش، تغییر در سیاست منطقهای آمریکا، ملاحظات اقتصادی و نگرانیهای امنیتی بوده است. همچنین، ایران تلاش کرده تا در روند صلح افغانستان نقش سازندهای ایفا کند که بر موقعیت طالبان نیز تأثیرگذار بوده است. این پژوهش به درک بهتر پویاییهای سیاست خارجی ایران در منطقه و چالشهای پیش روی آن کمک میکند. سؤال اصلی پژوهش این است که سیاست خارجی دولت دوازدهم ایران چه تأثیری بر روند تحولات افغانستان، بهویژه در رابطه با طالبان، داشته است؟ این پژوهش با روش توصیفی_تحلیلی و با هدف بررسی سیاست خارجی ایران در قبال تحولات افغانستان و ظهور مجدد طالبان انجام شده است. گردآوری دادهها به شیوه کتابخانهای و با استفاده از منابع معتبر صورت گرفته است. چارچوب نظری پژوهش، ترکیبی از نظریههای امنیت منطقهای و مدیریت بحران است. یافتهها نشان میدهد که سیاست خارجی ایران در دوره مورد بررسی، با رویکردی عملگرایانه و مبتنی بر اصول تعامل سازنده، دیپلماسی اقتصادی و چندجانبهگرایی، در راستای حفظ منافع ملی و حمایت از صلح و ثبات در افغانستان تدوین و اجرا شده است.
آسیبشناسی سیاستخارجی جمهوری اسلامی ایران در قبال قفقاز (از فروپاشی شوروی تا ۱۴۰۲)
دوره 6، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 1-24
https://doi.org/10.22034/fasiw.2024.434578.1319
هادی آجیلی، زهرا صدری
چکیده تحولات اخیری که در قفقاز به ویژه در روابط جمهوری آذربایجان و ارمنستان رخ داده است زمینه ساز شرایط مبهم در سیاستخارجی ایران شده است و فرصتها و تهدیدهای متقابلی را ایجاد کرده که اگر برخوردی هوشمندانه وجود نداشته باشد، سودی برای ایران نخواهد داشت و خسارات سنگینی نیز به کشورمان وارد خواهد شد. همچنین جمهوری اسلامی ایران در دهههای اخیر نتوانسته است آنطور که باید از فرصتهای ژئوپلیتیکی خود در آسیای مرکزی و قفقاز استفاده کند؛ این موضوع خود موجب شکلگیری تنشهای بسیار بین ایران و همسایگان خود در قفقاز، ایجاد فاصله بین ایران و این منطقه علیرغم اشتراکات بسیار، و نیز اتخاذ سیاستهای نه چندان راهبردی و هدفمند شده است. در پژوهش حاضر با روش گرندد تئوری و مصاحبه نیمه ساختاریافته با متخصصین این حوزه به آسیب شناسی سیاستهای کلی نظام جمهوری اسلامی ایران در قبال بحرانهای منطقۀ قفقاز بویژه قرهباغ پرداخته است. پرسش اصلی در این پژوهش این است که روابط ما و نوع سیاستهای ایران نسبت به این منطقه چه اشکالاتی دارد؟ این آسیبشناسی را از طریق سه مرحله کدگذاری (اولیه، ثانویه و محوری)؛ مورد تجزیه و تحلیل قرار دادهایم و نهایتا به نظریۀ اکتشافی رسیدهایم که در بخش تجزیه و تحلیل ارائه میشود.
ادراک نظام شناختی دولت یازدهم و دوازدهم از مذاکرات هسته ای ایران و غرب
دوره 6، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 51-75
https://doi.org/10.22034/fasiw.2024.431965.1310
پرهام پوررمضان، نرگس میرزایی کشه ای فراهانی
چکیده بررسی نظام شناختی سیاستمداران و سیاستگذاران یکی از مهمترین قالبهای شناخت و بررسی رفتارها، کنشها و تصمیمگیریهای این افراد است. نظام شناختی افراد بهمعنای ادراک، نوع جهانبینی، باورها و ارزشها و همچنین گفتمانهای حاکم بر این باورها نقش و تأثیرات بسیار عمیقی در این فرایند دارند. الگویهای تصمیمگیری هستهای جمهوری اسلامی ایران بهعنوان بزرگترین مسئله سیاست خارجی در دوران پساانقلاب، بهصورت غیرقابلانکاری تحت تأثیر روانشناسی شناخت، کیش شخصیتی، ساختهای ادراکی و سبک رهبری سیاستمداران حاکم در این عرصه بوده است. در پژوهش حاضر، ما به دنبال بررسی و فهم نظام شناختی دولت تدبیر و امید و تأثیرات آن در رویکردهای سیاسی و تصمیمات اتخاذشده ایران درقبال پرونده هستهای و مذاکرات با غرب هستیم. ازاینرو، پرسش اصلی این پژوهش این است که ادراک نظام شناختی دولتهای یازدهم و دوازدهم ایران چه تأثیراتی در رویکردهای سیاسی اتخاذشده درقبال مذاکرات هستهای ایران با غرب داشته است؟ در این پژوهش از روش کیفی با رویکرد توصیفی و تحلیلی استفاده شده است. شایان ذکر است ابزار گردآوری داده نیز فیشبرداری و خوانش کتابها، مقالات و سایتهای اینترنتی است. بهدلیل اکتشافی بودن پژوهش از دادن فرضیه پرهیز میشود. درنهایت با تحلیل دادههای توصیفی میتوان بیان کرد که نظام شناختی و گفتمانهای حاکم بر باور این دولت، در دگرگونی رویکرد سیاسی ایران درقبال مذاکرات هستهای با غرب از تقابل به تنشزدایی تأثیرگذار بوده است.
سناریوی چندجانبه گرایی در نظم پساکرونا و راهبرد سیاستگذاری ایران در آن
دوره 5، شماره 1، بهار 1402، صفحه 1-25
https://doi.org/10.22034/fasiw.2023.172884
حمید احمدینژاد، ارسلان قربانی شیخنشین
چکیده تاریخ باستان همواره شاهد علاقۀ انسانها برای پیشبینی آینده بوده است. اما پاسخ به این علاقه در دورههای باستان بیشتر محصول گمانهزنیها بوده است. بنابراین جذابیت شناخت آینده و اتکای گمانهزنی بر خطا و خیال سبب شد تا روند گرایش به دانستن آینده بر پایۀ تفکر سیستماتیک و بهرهگیری از دادههای علمی قرار گیرد. این تفکر سیستماتیک که آیندهپژوهی یا علم تشخیص آینده نامیده میشود، امروزه جایگاه مهمی بهدست آورده است. این جایگاه بهویژه در عصری که میتوان آن را عصر بحرانهای مکرر نامید اهمیت دوچندانی دارد. زیرا در عصر بستر بحرانها، وجود ردپایی از آینده میتواند ضمن اینکه از غافگیری جلوگیری کند، دولتها را در کاهش آسیبها و آمادگی برای بهکارگرفتن بهترین تصمیم یاری کند. در این پژوهش بهدنبال پاسخ این پرسش هستیم که چندجانبهگرایی در نظام پساکرونا مبتنی بر چه نوع سناریویی خواهد بود و راهبردهای جمهوری اسلامی ایران در این سناریو چه باید باشد؟ با توجه به روش آیندهپژوهانه، فرضیهای در پاسخ به این پرسش ارائه ندادیم و یافتهها در چارچوب سناریوسازی و بهرهگیری از رویکرد تلفیقی نشان داد که چندجانبهگرایی سناریویی مطلوب در دنیای پساکروناست و ایران بهعنوان بازیگری بالقوه، نیازمند کاربست راهبردهایی ویژه برای سهیمشدن در ایجاد این نظم مطلوب است.
