تاثیر تغییر ساختار فرصت میدانی بر انقلاب یاس در تونس (۲۰۱۱)
دوره 7، شماره 1، بهار 1404، صفحه 145-175
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.486492.1402
علی علوی، سیدعبدالامیر نبوی
چکیده انقلاب یاس تونس یکی از مهمترین رخدادهای خاورمیانه و شمال آفریقا در قرن حاضر بوده است. هدف مقاله، بررسی این رخداد با استفاده از مفهوم «ساختار فرصت میدانی» است. ساختار فرصت میدانی برآمده از ترکیب نظریه سنتی «ساختار فرصت سیاسی» و مفاهیم بوردیویی «میدان» و «انواع سرمایه» برای تحلیل همهجانبهتر جنبشهای اجتماعی، با توجه به میدانهای فرهنگی و اجتماعی است. پژوهش حاضر با استفاده از دادههای توصیفی و تحلیل محتوای کیفی با رویکرد توصیفی -تحلیلی میکوشد به این پرسش پاسخ دهد که تغییر در ساختار فرصت میدانی چه تأثیری بر زمینهها و نتایج انقلاب یاس در تونس داشته است. فرضیه تحقیق حاضر آن است که تغییر در ساختار فرصت میدانی زمینه لازم را برای نقشآفرینی قشرهای حاشیهای در میدان رسانه و هنر تونس فراهم آورد و به این ترتیب در شکلگیری انقلاب یاس مؤثر بود. نتایج نشان میدهد که مقطع انقلاب در تونس مرکز ثقل تغییرات بنیادین، نه فقط در ساختار فرصت سیاسی، بلکه در میدان فرهنگ و هنر تونس بوده است. درک این مسئله به ما کمک میکند تا الگوی جامعتری برای فهم جنبشهای اجتماعی بسازیم و جایگاه مناسبی برای تأثیرات این دگرگونیها که فراتر از سیاست در تمام جنبههای زندگی اجتماعی نمایان میشوند، در نظریههای جنبشهای اجتماعی، مخصوصاً در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا بیابیم.
واکاوی تاریخی پیدایش احزاب سیاسی در الجزایر و مغرب و سناریوهای پیش رو از استقلال تا بهار عربی
دوره 5، شماره 1، بهار 1402، صفحه 129-152
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.347641.1174
مجید منهاجی، منصور طرفداری
چکیده احزاب سیاسی از مظاهر دموکراسی و بازتاب واقعیتهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی هستند. الجزایر و مغرب بهدلیل قرارگرفتن در همسایگی یکدیگر، همنژادی و حضور استعمار فرانسه در آنجا، اشتراکهای متعددی با یکدیگر دارند. در این مقاله با روش توصیفیتحلیلی، وضعیت احزاب سیاسی در الجزایر و مغرب را از استقلال آنها (1962-1956) تا حوادث موسوم به «بهار عربی» (2009-2011) از نظر تاریخی بررسی میکنیم. بهدنبال پاسخ این پرسش هستیم که دلایل پیدایش احزاب در الجزایر و مغرب و نقش آنها در استقلال این کشورها چیست؟ چه سناریوهایی فراروی احزاب سیاسی در الجزایر و مغرب وجود دارد؟ در این پژوهش به این نتایج رسیدیم که ریشههای تاریخی پیدایش احزاب سیاسی در الجزایر و مغرب به دوران استعمار باز میگردد، اما پس از استقلال، آنها متفاوت به نظام حزبی نگریستند. الجزایر ابتدا اساس نظام حاکمیتی خویش را تکحزبی سوسیالسیتی قرار داد و سپس از سال 1989 به این نظام پایان داد و اساس چندحزبی را ایجاد کرد. مغرب نیز نظام چندحزبی را در پیش گرفت. الجزایر و مغرب برای درامانماندن از موج انقلاب و اصلاحات سیاسی و اقتصادی سال 2011 تدابیری اندیشیدند؛ الجزایر به بالکانسازی احزاب سیاسی پرداخت و احزاب و پارلمان را به مرکزی برای قانونمندسازی اهداف و تصمیمات دولت تبدیل کرد. در مغرب، دربار به تضعیف احزاب و برجستهسازی خویش در افکار عمومی پرداخت، اما همچنان بهدلیل نگرانی از اقتدار احزابی همچون استقلال، به نظام چندحزبی رضایت داد. از نقاط مشترک در زمینۀ احزاب در الجزایر و مغرب پس از سال 2011، رشد احزاب اسلامگرا در دورهای خاص و تضعیف آنها بهطور همزمان است.
