آوردگاه نوعثمانگرایی و محور مقاومت: تأثیر امنیتی رقابت ترکیه و ایران بر عراق.
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 24 مرداد 1405
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.250750
حسین رفیع
چکیده تحولات عراق پس از ۲۰۰۳، این کشور را به یکی از مهمترین عرصههای رقابت قدرتهای منطقهای تبدیل کرده است؛ رقابتی که در آن، ایران و ترکیه با اتکا به راهبردهای متفاوت، درصدد بازتعریف جایگاه خود در معماری امنیتی عراق و منطقه هستند. در این میان، نوعثمانگرایی ترکیه و محور مقاومت ایران، دو الگوی رقیب قدرتورزی و نظمسازی منطقهای را نمایندگی میکنند که پیامدهای امنیتی قابلتوجهی برای حاکمیت، ثبات و امنیت عراق به همراه داشتهاند. مسئله اصلی پژوهش حاضر، تبیین تأثیر رقابت این دو رویکرد بر محیط امنیتی عراق است. بر این اساس، سؤال اصلی پژوهش آن است که «رقابت نوعثمانگرایی و محور مقاومت چگونه بر محیط امنیتی عراق تأثیر گذاشته است؟». فرضیه پژوهش بر این مبنا استوار است که «ایران و ترکیه، هرکدام بسته به سکتور و زمینه خاص، میان راهبردهای امنیتیسازی و غیرامنیتیسازی در نوسان بودهاند و این رقابت دوسویه، صرفنظر از اینکه کدام بازیگر در کدام مقطع، کنشگر غالب امنیتیسازی بوده، به بازتولید وضعیتهای امنیتی چندلایه و ناپایدار در عراق منجر شده است». پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و روش توصیفی-تحلیلی انجام شده و دادهها به شیوه اسنادی و کتابخانهای گردآوری و با استفاده از تحلیل مضمون، در چارچوب نظریه امنیتیسازی مکتب کپنهاگ بررسی شدهاند. یافتهها نشان میدهد که رقابت ایران و ترکیه در حوزههای سیاسی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی، محیط امنیتی عراق را به فضایی چندلایه و متعارض تبدیل کرده و با تشدید منطق تهدید، مداخلات منطقهای و محدودیت ظرفیت حاکمیت مستقل عراق، شکنندگی امنیتی این کشور را افزایش داده است.
الزامات راهبردی محور مقاومت برای امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران.
دوره 7، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 80-111
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.355455.1195
مهدی نبوی، حسن خداوردی، گارینه کشیشیان سیرکی، رضا سیمبر
چکیده محور مقاومت با توجه به گسترش کمی و کیفی که در دو دهه اخیر یافته است، توانسته خود را به عنوان عنصر مؤثر درفرآیندهای سیاسی و نظامی منطقه غرب آسیا نشان دهد و قابلیتهای ویژهای در این خصوص کسب نماید. این مسئله سبب ایجاد ترتیبات امنیتی مشخص پیرامون جمهوری اسلامی ایران و یا به عبارت بهتر، برقراری نوعی موازنه تهدید درحوزه کشورهای منطقه غرب آسیا شده است، تا حدی که میتوان گفت به صورت «خودکار» تهدیدات منطقهای و فرامنطقهای علیه جمهوری اسلامی ایران را دفع مینماید. این پژوهش با هدف بررسی الزامات راهبردی محور مقاومت؛ برای امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران انجام گرفته است. با توجه به روش تحقیق توصیفی مورد استفاده در این پژوهش، از شیوههای میدانی (پرسشنامه) و کتابخانهای (اسنادی) برای آزمون فرضیه استفاده شده است. جامعه آماری پژوهش حاضر را به تعداد 60نفر تشکیل میدهند که با استفاده از فرمول کوکران، تعداد 50 نفر به عنوان حجم نمونه تعیین گردید. یافتههای پژوهش نشان میدهد که چندبردارسازی و چندوجهی نمودن محور مقاومت با تاکید بر فعالسازی ظرفیت اقتصادی، تثبیت قدرت نظامی و دفاعی و تعمیق همکاری با قدرتهای بزرگ فرامنطقهای (روسیه و چین) وهمچنین تعامل وبرقراری ارتباط سازنده و در چارچوب سیاست همسایگی برای دکترین سیاست خارجی و اتخاذ راهبرد مطلوب درمنطقه غرب آسیا، مهمترین الزامات راهبردی جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با محور مقاومت است.
تأثیر محور مقاومت در تغییر راهبرد ها و توازن قدرت در منطقه غرب آسیا (2023-2011)
دوره 6، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 309-332
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.480843.1387
سید محمدرضا موسوی، احسان جعفریفر
چکیده انقلاب اسلامی ایران بهعنوان یکی از رویدادهای مهم و تأثیرگذار قرن بیستم شناخته میشود، زیرا نهتنها تحولات عمیقی در سیاست داخلی ایران به وجود آورد، بلکه آرمانها و اهداف این انقلاب تأثیرات گستردهای در سیاست خارجی کشور و تحولات منطقهای، بهویژه در غرب آسیا، داشته است. یکی از مهمترین پیامدهای انقلاب اسلامی شکلگیری محور مقاومت است که بهعنوان یک الگوی جدید در تعاملات سیاسی و نظامی در منطقه ظاهر شده و تأثیرات عمیقتری در تغییر معادلات قدرت و ساختارهای منطقهای داشته است. حال برای بررسی چگونگی تأثیرگذاری محور مقاومت در منطقه غرب آسیا این پژوهش درصدد آن است تا موضوع را واکاوی کند. سؤال اصلی این است که تأثیر محور مقاومت در تغییر راهبردها و توازن قدرت در منطقه غرب آسیا (2023-2011) چه بوده است؟ فرضیه عبارت است از اینکه محور مقاومت با ایجاد اتحادهای استراتژیک و گسترش نفوذ ایران در کشورهای منطقه، به تغییر راهبردهای بازیگران فرامنطقهای و بازتعریف توازن قدرت در غرب آسیا کمک کرده، درنتیجه، منجر به شکست راهبردهای غربی در شکلدهی و تثبیت نظم منطقهای شده است. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و گردآوری اسناد کتابخانهای انجام شده است. درنهایت، نتایج نشان میدهد که محور مقاومت در هر مرحله تحول نظم منطقهای با به چالش کشیدن نظم غربی نهتنها به گسترش نفوذ ایران و حمایت از گروههای وابسته در کشورهای مختلف کمک کرده، بلکه زمینهساز یک نظم جدید و چندقطبی در این منطقه شده است.
درک قدرت هوشمند حماس و حزبالله و تأثیر آن بر موقعیت منطقهای جمهوری اسلامی ایران در خاورمیانه
دوره 5، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 1-23
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.332082.1134
میلاد پهلوان منگودهی پهلوان منگودهی، حسن بازدار، رضا سیمبر
چکیده بیش از یک دهه از ورود مفهوم قدرت هوشمند به ادبیات سیاسی و مطالعات سیاست بینالمللی میگذرد. این مفهوم ابتدا در دستور کار تحول روابط قدرت در سطح بازیگران دولتی بود، اما بهواسطۀ رشد دستاوردهای قدرت بازیگران غیردولتی، کاربرد این مفهوم گستردهتر شد. دستاوردهای بازیگران غیردولتی حماس و حزبالله بهویژه قدرت بازدارندگی و موفقیتشان در جنگهای ۳۳ روزه، ۲۲ روزه و ۱۲ روزه در برابر رژیم صهیونیستی در طول دهههای گذشته مورد توجه پژوهشگران و کارشناسان دنیا قرار گرفته بود، بهعنوان نقطۀ عطفی برای جمهوری اسلامی ایران به شمار رفته است. هدف پژوهش حاضر بررسی و تبیین دستاوردهای نرمافزاری و سختافزاری حماس و حزبالله و تأثیر آن بر موقعیت منطقهای ایران در خاورمیانه در سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۲۱ است. بر این مبنا این پرسش مطرح میشود که دستاوردهای نرمافزاری و سختافزاری حماس و حزبالله چه تأثیری بر موقعیت منطقهای ایران در خاورمیانه گذاشته است؟ یافتههای پژوهش نشان میدهد که دستاوردهای نرمافزاری و سختافزاری حماس و حزبالله بهعنوان دو بازیگر غیردولتی متحد منطقهای جمهوری اسلامی رشد پیدا کرده بودند که بر موقعیت منطقهای ایران در خاورمیانه تأثیر مثبتی گذاشته بودند. روش پژوهش حاضر، روش تبیینی و از رهیافت مفهومی قدرت هوشمند استفاده شده است. روش گردآوری اطلاعات و دادهها نیز کتابخانهای و اینترنتی است. نتیجۀ پژوهش نشان میدهد که افزایش قدرت هوشمند حماس و حزب الله سبب افزایش نفوذ و قدرت چانهزنی و تضمین امنیت برای ایران در برابر بازیگران معارض یعنی عربستان، اسرائیل و آمریکا در خاورمیانه شده است.
