ظرفیتها و مولفه های فرهنگی قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران در یمن.
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 دی 1404
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.238758
سیدمحمد موسوی
چکیده قدرت نرم شکلی از قدرت ملی است که مبتنی بر جذابیت فکری و فرهنگی است. قدرت نرم فراتر از قدرت فرهنگی صرف است و شامل قدرت سیاسی و اقتصادی نیز میشود. هدف از نوشتار حاضر، تبیین ظرفیت ها و مولفه های فرهنگی قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران در یمن است. در این پژوهش تلاش می کنیم با استفاده از چارچوب نظری قدرت نرم جوزف نای و روش توصیفی -تحلیلی به سئوال اصلی پژوهش مبنی بر چیستی ظرفیت های فرهنگی قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران در یمن پاسخ دهیم. یافته های پژوهش حاکی از آن است که قدرت نرم فرهنگی محصول و برآیند تصویرسازی مثبت، ارائه چهره موجه از خود، کسب اعتبار در افکار عمومی داخلی و خارجی است. جمهوری اسلامی ایران به دلایل مختلفی زمینه ها و شرایط لازم را برای کسب قدرت نرم و ارتقای حد نصاب محبوبیت خود در میان کشور های منطقه به ویژه یمن فراهم ساخته است. در نتیجه ظرفیت فرهنگی ایرانیان در نسبتی که میان خود و سایر کشورها به ویژه یمن برقرار کرده است، در میان دو ضلع منابع هویتی: «اسلامیت، ایرانیت » شکل یافته است. جمهوری اسلامی ایران تواسته است با بهره گیری از ظرفیت های فرهنگی و نیروهای متحد محلی یمن، استراتژی مبتنی بر محورمقاومت و بازدارندگی را پیش ببرد.
تحول قدرت نرم عربستان سعودی در دوره محمد بنسلمان.
دوره 6، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 257-282
https://doi.org/10.22034/fasiw.2024.445150.1333
سید امیر نیاکویی، سید حسین موسوی کردمیری، سجاد کریمی پرشه
چکیده عربستان سعودی به عنوان یکی از اصلیترین کشورهای آسیای جنوب غربی از لحاظ تاریخ، مساحت، جمعیت و تأثیرگذاریهای مختلف در ابعاد گوناگون، دارای پتانسیلهای بینظیری در حوزه قدرت نرم میباشد. میزبانی از آثار و اماکن مذهبی مهم، سابقه تاریخی و نقش محوری در منطقه و جهان عرب و اسلام باعث شده تمرکز بسیاری در حوزه قدرت داشته باشد. با این وجود از زمان روی کار آمدن محمد بن سلمان به عنوان ولیعهد پادشاهی سعودی، دگرگونی بسیاری در این زمینه صورت گرفته است و برنامه و استراتژیهای گوناگونی در حوزه قدرت نرم و ابعاد آن عملی شده است. بر این اساس پژوهش حاضر با تأکید بر قدرت نرم عربستان سعودی در دوره بن سلمان به دنبال پاسخ به این سؤال مهم میباشد که مهمترین ابعاد تحول قدرت نرم عربستان سعودی در چه حوزههایی بوده است؟ در پاسخ، این فرضیه مطرح شده که در دوره محمد بن سلمان، ریاض علاوه بر استفاده از مؤلفهها و ابزارهای موجود سابق، با تمرکز بر حوزههای جدیدی همچون ورزش، گردشگری خارجی فرامنطقهای، اقتصاد و در نهایت نقشآفرینی نوین در سیاست خارجی در مناطق مختلف، اقدامات گسترده و کمنظیری در حوزه قدرت نرم انجام داده است. روش این پژوهش، تبیینی و شیوۀ گردآوری دادهها مبتنی بر منابع کتابخانهای است.
قدرت نرم چین و راهبرد آن در غرب آسیا
دوره 6، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 129-165
https://doi.org/10.22034/fasiw.2024.433719.1315
ایمان شعبان زاده، مهرشاد غفاری زاده، امید آسیابان
چکیده ظهور اقتصادی روزافزون چین سبب ایجاد حساسیت در افکار عمومی جهان نسبت به ماهیت توسعه این کشور شده است. چینیها تلاش کردهاند با کاربست تمامی ابزارهای موجود، رویههای نگرانکننده اینچنینی را خاتمه دهند و در پی ارائه تصویری صلحآمیز از خود باشند. در این مسیر، یکی از مهمترین ابزارهای دیپلماتیک پکن، استفاده از منابع قدرت نرم و ابزارهای آن در سیاستهای توسعهای خود بوده است. این مقاله با تحلیل مفهوم قدرت نرم و بررسی مبانی آن در روابط بینالملل آغاز میشود و در ادامه مولفههای قدرت نرم در نسخه چینی آن را بررسی میکند. سوال اصلی مقاله این است که غرب آسیا چه جایگاهی در راهبرد قدرت نرم چین دارد و از چه منابعی برای تحقق اهداف خود در این منطقه استفاده میکند؟ در پاسخ به سوال اصلی، فرضیه مقاله این است که نسخه چینی قدرت نرم تفاوتهای قابلتوجهی با ایده نخستین مدل آمریکایی دارد. درواقع چینیها نسخه آمریکایی قدرت نرم را وارد کرده و آن را با توانمندیها، ظرفیتها و فلسفه سیاسی خود تعدیل، تقویت و بهعبارتی داخلیسازی کردهاند. ردپای قدرت نرم چین در غرب آسیا در سه حوزه قابلردیابی است: منبع اول قدرت نرم این کشور در غرب آسیا، ماهیت فرهنگی دارد. منبع دوم به قدرت نرم سیاسی مربوط است که ازطریق سیاست «میانجیگری» و با تکیه بر «بنمایههای ایدئولوژیک کنفوسیوسیسی» اعمال میشود. منبع سوم نیز به قدرت نرم اقتصادی چین برمیگردد و ازطریق سه ابزار «تبادلات انرژی»، «سرمایهگذاریهای خارجی» و ابتکار «کمربند-راه» محقق میشود. روش پژوهش در تحقیق حاضر، توصیفی- تحلیلی است و از دادههای کتابخانهای برای گردآوری دادهها استفاده شده است.
جایگاه قدرت نرم در سیاست خارجی روسیه در قبال جمهوریهای قفقاز جنوبی
دوره 6، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 195-216
https://doi.org/10.22034/fasiw.2024.426064.1299
محمود علیپور گرجی، عبدالمجید سیفی
چکیده پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، روسیه وارث قدرت نظامی وسیع شوروی بود، اما چیزی از فرهنگ و ایدئولوژی کمونیستی از شوروی به آن به ارث نرسید و این درست در زمانی بود که بهنظر میرسید چهره فرهنگی و غیرنظامی نقش بسیار مهمی در ارائه تصویر مثبت از کشورها در مقایسه با زمان جنگ سرد داشته باشد. روسها بهویژه پس از روی کار آمدن پوتین تلاش داشتهاند با بهبود جایگاه قدرت نرم در سیاست خارجی خود در قبال کشورهای قفقاز جنوبی از آن برای ارتقای جایگاه خود در میان این کشورها استفاده کنند. این مقاله در پی پاسخ به این پرسش است که قدرت نرم در سیاست خارجی روسیه در قبال کشورهای قفقاز جنوبی چه جایگاهی دارد؟ فرضیه مقاله حاضر آن است که «با توجه به ظرفیتهایی نظیر زبان روسی، بازار کار گسترده، اشتراکات فرهنگی و منابع انرژی گسترده، جایگاه قدرت نرم در سیاست خارجی روسیه در قبال جمهوریهای خارج نزدیک ارتقا یافته؛ گرچه روسیه با چالشهایی در استفاده از قدرت نرم مواجه است». مقاله حاضر با استفاده از رویکرد توصیفی- تحلیلی و در قالب روش کیفی بر پایه تحلیل محتوا در پی آن است تا با توجه به دیدگاههای مختلف در مورد استفاده از قدرت نرم در روسیه به بررسی نقش و جایگاه قدرت نرم در سیاست خارجی روسیه در قبال جمهوریهای شوروی سابق در قفقاز جنوبی و چالشهای پیشروی آن بپردازد.
جایگاه حقوق بشر در سیاست خاورمیانهای اتحادیه اروپا
دوره 6، شماره 1، بهار 1403، صفحه 109-133
https://doi.org/10.22034/FASIW.2024.430397.1309
ابراهیم سرخه
چکیده ایجاد و شکلگیری اتحادیه اروپا، در قالب ساختاری فعلی، این اتحادیه را به یکی از بازیگران مهم عرصه بینالملل تبدیل کرده است. اتحادیه اروپا از بدو تاسیس تلاش کرده با مدلهای مختلف اقتصادی، سیاسی، امنیتی، اجتماعی و حقوقی اقدامات نظاممندی را در عرصههای مختلف برنامهریزی و ترسیم کند. تحولات نظام بینالملل در دوران اخیر، گسترش جایگاه حقوق بشر و تغییر ماهیت این حقوق را از مسئلهای فکری و ذهنی به رویکردی حیاتی و استراتژیک، که با حیات سیاسی کشورها پیوند داشته، نشان میدهد. امروزه شاهد تعمیق جایگاه حقوق بشر در سیاست خارجی کشورها در معنای عمودی و بهتبع آن، تحول حاکمیت مطلق دولتها و تبلور آن در معنای مسئولیت دولت هستیم. موضوع حقوق بشر یکی از هنجارهای مورد پذیرش اتحادیه اروپا است که بر رعایت آن بهعنوان یکی از پیششرطهای اتحادیه برای تعمیق روابط خارجی خود با طرف ثالث در مناطق مختلف از جمله خاورمیانه تاکید شده است. در این راستا، سوال اصلی این پژوهش این است که مسئله حقوق بشر چه جایگاهی در سیاست خارجی اتحادیه اروپا در قبال کشورهای خاورمیانه داشته است؟ یافتههای این مقاله نشان میدهد که برخلاف آنچه بیان میشود، حقوق بشر یک ابزار کاملاً سیاسی است و برای گسترش قدرت نرم اتحادیه اروپا استفاده میشود. به عبارتی، مسئله حقوق بشر نزد اتحادیه اروپا بیش از آنکه مسئلهای هنجاری باشد، ابزاری برای رسیدن به اهداف سیاسی و افزایش قدرت نرم است. یافتهها همچنین حاکی از آن است که دیپلماسی فرهنگی و اقتصادی، همچنین برنامه مشارکت شرقی از مهمترین مواردی است که اتحادیه در پیشبرد اهداف حقوق بشری خود از آنها بهره میبرد.
تجزیهوتحلیل تطبیقی قدرت نرم ایران و ترکیه در قبال بحران سوریه
دوره 5، شماره 2، تابستان 1402، صفحه 69-90
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.355083.1193
بهمن ربیعینیا، حسین هرسیج
چکیده بحران سوریه یکی از پیچیدهترین مسائل بینالمللی در دهۀ اخیر بوده است که بهدلیل طولانیشدن زمان و تعدد بازیگران مؤثرش به آوردگاه رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی تبدیل شده است. این کشور از یکسو بهعنوان کانونیترین کشور محور مقاومت برای ایران و از سوی دیگر بهعنوان عمق راهبردی در سیاست نوعثمانیگری ترکیه از اهداف راهبردی سیاست خارجی بوده است. در این مقاله در چارچوب نظریۀ قدرت نرم با رویکرد مقایسهای میخواهیم به این پرسش پاسخ دهیم که بین دو کشور ایران و ترکیه چه اشتراکها و تفاوتهایی در کاربرد قدرت نرم در قبال بحران سوریه وجود دارد؟ در پاسخ این فرضیه مطرح میشود که بنای قدرت نرم دو کشور بر زمینۀ تاریخی، مذهبی و ارزشهای سیاسی متفاوت، موجب شباهتها و تضادها در کاربرد قدرت نرم دو کشور پس از بحران سوریه شده است. دادهها از منابع کتابخانهای و اسنادی، گردآوری شده و چالشها و فرصتهای قدرت نرم دو کشور در قبال بحران سوریه بهصورت توصیفیتحلیلی مقایسه شده است.
تحلیل بحران روابط قطر و عربستان سعودی در چارچوب قدرت نرم قطر
دوره 3، شماره 8، تابستان 1400، صفحه 121-148
محمد رضا محمدی، رضا نصیری حامد، سعید ربیعی
چکیده با قطع روابط عربستان و چند کشور منطقه با قطر در سال 2017، منطقه خلیج فارس وارد یک بحران پیچیده سیاسی شد. تحلیلگران، دلایل متعددی را برای بروز این بحران بیان میکنند؛ در این میان به نظر میرسد این اقدامات بیش از هر چیز نتیجه موفقیتهای دوحه در سیاست خارجی خود و مطرحشدن این کشور بهعنوان بازیگر مهم منطقهای در کنار بازیگران سنتی خاورمیانه باشد. در پاسخ به این سوال که بهره-گیری قطر از قدرت نرم در سیاست خارجی، چه تأثیری بر شکلگیری بحران خلیج فارس داشته، این مقاله دریافته است که دولت قطر از 2011 به بعد توانسته با بهرهگیری از قدرت نرم بهعنوان ابزاری تأثیرگذار، سیاستی مستقل از قدرتهای سنتی منطقه اتخاذ کند؛ موضوعی که سبب نارضایتی عربستان، بهعنوان یکی از این قدرتها شد. این پژوهش در تلاش است تا با بهرهگیری از روش توصیفی- تحلیلی با نگاهی به اختلافات قطر و عربستان و بررسی دقیق نقش قدرت نرم دوحه، به تحلیل ریشهای عوامل شکلگیری و تشدید بحران در روابط قطر و عربستان سعودی بپردازد. یافتهها و نتایج پژوهش نشان میدهد که موفقیت قطر در بهکارگیری قدرت نرم خود، یکی از مهمترین عوامل اختلافبرانگیز دوحه-ریاض بوده است.
جایگاه دیپلماسی عمومی و قدرت نرم در جهان اسلام در افق 1414 (ش)
دوره 1، شماره 1، پاییز 1398، صفحه 81-100
محسن قاسمی
چکیده بروز تحولات و بی ثباتیهای سیاسی- امنیتی در جهان اسلام، همگی معطوف به موقعیت قدرت نرم و ارتباطات گروههای فروملی و هویت بخش و همچنین نهادهای غیردولتی بوده است. بدیهی است، قدرت نرم در اسلام نشأت گرفته از ارزشهای الهی بوده که به کنشگران، نقش آینده ساز اعطا میکند. در این مقاله تلاش میشود تا دیپلماسی عمومی که کارویژهای نرم گونه در ایجاد آگاهیبخشی و ارتباطات مفید بینالدولی و بینالمللی دارد، به عنوان عاملی در جهت امنیتبخشی و هموارگر در رسیدن به ثبات سیاسی و نهایتاً دموکراسی در کشورهای اسلامی معرفی گردد. ارزشهای مشترکی که بعد از دهه 80 میلادی در ساختار قدرت در کشورهای مختلف جای گرفتهاند، میتوانند در جلوگیری از خشونت و رادیکالیسم مذهبی، چهره مخدوش شده اسلام را بازسازی نمایند. روشن است که، در بین جوامع اسلامی ابزار دیپلماسی عمومی مغفول و دستخوش بازیهای سیاسی گردیده که با ایجاد استراتژی معکوس صلح و ثبات محقق می گردد.
