ویژگیها، عناصر و مؤلفههای بنیادگرایان سلفی شرق ایران
صفحه 9-34
حمزه علی بهرامی
چکیده واژۀ بنیادگرایی معمولاً همنشین با معنای سنتگرایی و متضاد با گفتمان مدرنیته و به مفهوم بازگشت به اصول اولیه و دوران باعظمت گذشته با رجوع به متن کتاب و سنت بهکار رفته است. سلفیه از فرقههای معاصری است که گاهی از آنها با نام بنیادگرایان اسلامی یاد میشود. بنیادگرایان سلفی معاصر به سه گرایش بنیادگرایان سلفی آفریقا، بنیادگرایان سلفی حجاز و یمن و بنیادگرایان سلفی شبهقارۀ هند تقسیمپذیرند. از این میان سلفیان شبهقارۀ هند کمتر شناخته شده هستند. بخشی از سلفیان شبهقاره در همسایگی شرق ایران هستند که شناخت عمیق آنها از دید امنیتی و فرهنگی بهویژه در شرایط کنونی با رویکارآمدن طالبان ضرورت بیشتری دارد. هدف ما در این پژوهش ارائۀ تعریفی از بنیادگرایی و تبیین اصلیترین عناصر بنیادگرایی سلفی شرق ایران است. روش پژوهش توصیفیتحلیلی است. نتایج پژوهش نشان میدهد که بنیادگرایان سلفی معاصر جنبشی یکدست و یکپارچه با باورهای مشترک نیستند. این جنبشها از ظرفیتهایی بهرمند هستند که بسته به تعامل با دیگران میتواند فرصت باشد یا تهدید. برخی از این ویژگیها و جنبههای مثبت بنیادگرایان شرقی نوع نگاه آنها به استکبار جهانی آمریکا و اسرائیل و همچنین داشتن گرایشهای صوفیانه و عارفانه است. ایستادگی در برابر فرهنگ مدرن و مدرنیته و غربستیزی آنها نیز از دیگر وجوه متمایز بنیادگرایان افغانستان و پاکستان است. گرایش به ابوحنیفه و ابومنصور ماتریدی فرصتی برای گفتوگوهای عقلی و پذیرش قواعد عقلانی بینالمللی در میان آنها به وجود آورده است.
ارزیابی نقش و عملکرد سازمان ملل متحد در بحران سوریه
صفحه 35-61
احسان جعفری، مسعود خدیمی
چکیده با مرور نقش و عملکرد سازمان ملل متحد در بحرانها و بررسی تطبیقی آنها درمییابیم همچنان عملکرد سازمان ملل متحد نمیتواند مستقل و مجزا از نقش قدرتهای بزرگ باشد. با آغاز بحران سوریه در سال 2011 و ایجاد مجموعۀ پیچیدهای از معادلات سیاسی و امنیتی، سازمان ملل متحد برای حلوفصل آن وارد عمل شده و کوشیده است به پایان خشونت و درگیریها دست یابد. در این مقاله بهدنبال پاسخ این پرسش هستیم که نقش و عملکرد اقدامات سازمان ملل متحد و میزان تأثیرگذاری آن در حلوفصل بحران سوریه چگونه بوده است؟ همچنین ضمن بررسی تلاشهای این نهاد بینالمللی به واکاوی و ارزیابی علمی آن بر مبنای تحلیل آیین و بررسی اسناد بینالمللی صادرشده در این خصوص مانند قطعنامههای شورای امنیت میپردازیم. این مقاله به روش تحلیلیتوصیفی و با استفاده اسناد کتابخانهای نوشته شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد، سازمان ملل با تصویب قطعنامههای متعدد و ارسال کمکهای بشر دوستانه کوشیده است نقش فعالی در حل بحران سوریه داشته باشد، ولی اقداماتش منجر به ترک فوری و دائمی مخاصمه در سوریه نشد و به سبب منافع و رقابت قدرتهای بزرگ عضو شورای امنیت میزان تأثیرگذاری آن محدود شده و نفرت و کشتار و آوارگی در سوریه ابعاد گستردهای یافته است. بنابراین شورای امنیت سازمان ملل با وجود ظرفیت بالقوۀ فصل هفتم منشور ملل متحد نتوانسته است نسبت به این بحران عملکرد مناسبی داشته باشد.
اقتصاد سیاسی توسعه و دموکراسی در ترکیه در دوران تورگوت اوزال (۱۹۸۳-۱۹۹۳)
صفحه 62-89
وحید ذولفقاری
چکیده تجربۀ چرخش سیاسی و اقتصادی ترکیه در دوران زمامداری اوزال، برایندی از آزادسازی اقتصادی و سیاسی بود. برگرفته از این تحول، فهم نسبت توسعۀ اقتصادی و توسعۀ سیاسی در این دوره، پیشران درک تجربۀ ترکیه در سالهای اخیر است. مطالعۀ چنین نسبتی با آغاز نخستوزیری اوزال در سال ۱۹۸۳ اهمیت بیشتری مییابد که توسعۀ اقتصادی بهعنوان «معجزۀ ترکی» و توسعۀ سیاسی بهعنوان «دموکراسیخواهی» ظهور یافت. روند توسعۀ ترکیه در شش دهۀ حکمرانی نظامیان و غیرنظامیان از زمان تکوین جمهوری در سال ۱۹۲۴ تا اوایل دهۀ 1980 به همراه رشد و توسعۀ بهنسبت پایدار در دوران اوزال، نسبت میان توسعۀ اقتصادی و سیاسی در این زمان را دوچندان نیازمند تحلیل میکند. از اینرو، این پرسش مطرح میشود که چه نسبتی بین رشد و توسعۀ اقتصادی و توسعۀ سیاسی ترکیه در سالهای ۱۹۸۳ تا ۱۹۹۳ وجود دارد؟ ایدۀ اصلی مقاله این است که عملگرایی اقتصادی، سیاست درهای باز و استخدام سیاست خارجی توسعهگرا و اصلاحگرایی سیاسی و تشویق فرهنگ سیاسی مشارکتی، سبب اجرای آیین نوعثمانیگرای اوزالیستی و احیای موقعیت (فرا)منطقهای ترکیه شد. بنابر یافتۀ پژوهش، شکنندگی توسعۀ اقتصادی بدون توسعۀ سیاسی در جمهوری اول و دوم و ناپایداری توسعۀ سیاسی بدون توسعۀ اقتصادی نشان میدهد که تنها با برقراری توازن نسبی توسعهای بین اقتصاد و سیاست، ترکیه شاهد رشد و ثبات پایدار در دوران اوزال بود.
مدیریت منازعۀ عربستان سعودی و جمهوری اسلامی ایران، موانع و راهکارها
صفحه 90-113
علی سبحانی فر، عباس علی پور
چکیده روابط ایران و عربستان با توجه به تحولات جاری بهویژه پس از سال 2011 به موضوعی پیچیده و چالشبرانگیز تبدیل شده است. امنیت داخلی مهمترین دغدغۀ دو بازیگر و بهویژه عربستان سعودی است. تحولات منطقهای نیز زمینۀ رقابت برای افزایش حوزۀ نفوذ میان دو کشور را فراهم کرده است. دو کشور ایران و عربستان با وجود شباهتهای فراوان تاکنون به تعریفهای مشترک و حتی نزدیک بههم دست نیافتهاند. و این موضوع به درک تهدیدآمیزی از دیگری منجر شده است تا دو کشور افق روشن در روابط خود را به دیده تردید بنگرند. این پیشزمینۀ ذهنی و روانشناختی از ایران و عربستان برای تبدیل وضعیت روابط دو کشور نیازمند کاتالیزوری بود که تحولات سال 2011 و بهدنبال افزایش نفوذ منطقهای ایران بهانههای لازم را برای شروع دشمنی فراهم کرد. در این پژوهش بهدنبال پاسخ این پرسش هستیم که مؤلفههای مهم در مدیریت منازعۀ ایران و عربستان سعودی کدامند؟ چگونه تنش در روابط دو کشور بهسوی کاهش تنش در حالت حداقلی و بهبود روابط در حالت حداکثری پیش میرود؟ این پژوهش براساس رویکرد تحلیلیتوصیفی و در چارچوب نظری مجموعۀ امنیتی منطقهای و الگوهای دوستی و دشمنی به این موضوع میپردازد.
نقش تابآوری اقتصادی بر رشد اقتصادی کشورهای منتخب سازمان همکاری اسلامی در سالهای 2000 تا 2018
صفحه 114-139
محمد غفاری فرد، راحله محمدی
چکیده امروزه یکی از مهمترین موضوعات مورد بحث، نقش تابآوری اقتصادی در راستای تکانههای واردشده بر اقتصاد کشورهاست و این موضوع توجه پژوهشگران و کارشناسان سراسر جهان را به خود جلب کرده است. با توجه به اهمیت این موضوع، در پژوهش حاضر اثر شاخص ترکیبی تابآوری اقتصادی بر رشد اقتصادی کشورهای منتخب سازمان همکاری اسلامی را با استفاده از روش پنلی حداقل مربعات کاملاً اصلاحشده بررسی میکنیم. نتایج پژوهش نشان میدهد که تابآوری اقتصادی، نیروی کار و تشکیل سرمایۀ ثابت ناخالص اثر مثبت و معناداری بر رشد اقتصادی کشورها دارد. بنابراین کشورهای منتخب برای تداوم رشد اقتصادی باید بر روی مؤلفههای مختلف تشکیلدهندۀ تابآوری اقتصادی از جمله کنترل نرخ تورم، نرخ بیکاری، کسری بودجۀ دولت، کسری تراز تجاری، ارتقای فناوریها و سرمایهگذاری خارجی، مقرراتزدایی و ارتقای فضای کسبوکار و کارایی و اثربخشی دولتها توجه جدی کنند.
بررسی مقایسهای گروههای مقاومت حشدالشعبی عراق و حماس فلسطین
صفحه 140-165
سید صالح موسوی، محمدرحیم عیوضی، سید محمد اشرفی
چکیده در سه دهۀ اخیر، در میان ملتهای منطقه بهویژه شیعیان خاورمیانه، آشکارا شاهد خودآگاهی و ظهور و تقویت جنبشهای سیاسیاجتماعی بودهایم. با توجه به پیامدهای داخلی و خارجی این جنبشها، نقش تأثیرگذار آنها را در سطوح تحولات منطقهای و کشوری میبینیم. در این مقاله دو گروه مقاومت اسلامگرای معاصر، جنبش مقاومت حماس فلسطین و گروه مقاومت حشدالشعبی عراق را با یکدیگر مقایسه میکنیم. با توجه به شرایط کنونی خاورمیانه، ساختار و تشکیلات این دو گروه در قالب یک دستگاه مفهومی و بهوسیلۀ مطالعۀ تطبیقی اهمیت دارد. روش بررسی این مقاله توصیفیاکتشافی است. در پی پاسخ این پرسش هستیم که گروههای مقاومت حشدالشعبی و حماس چه تفاوتها و شباهتهایی با یکدیگر دارند؟ مقایسۀ این دو گروه مقاومت، دلایل تحولات اساسی و تأثیرگذار اخیر دو کشور عراق و فلسطین را بهصورت شفاف مشخص میکند. گروه مقاومت حشدالشعبی عراق و حماس فلسطین، پیوند عمیقی با انقلاب اسلامی ایران داشته و رشد و نفوذ این گروهها بهعنوان بازوان حمایتی جمهوری اسلامی بسیار اهمیت دارد. در مقایسۀ هویت این دو گروه مقاومت، قالب گروه مقاومت حشدالشعبی عراق، ایدئولوژی اسلامی شیعی و ایدئولوژی جنبش مقاومت حماس ریشه در اخوان المسلمین مصر دارد. شایان توجه اینکه جنبشهای آزادیبخش، همچون هر پدیدۀ اجتماعی دیگر، در گذر زمان و تحت تأثیر شرایط و مؤلفههایی، دچار تحول میشوند.
