دوره و شماره: دوره 5، شماره 1 - شماره پیاپی 15، بهار 1402 
جهان اسلام

سناریوی چندجانبه ‏گرایی در نظم پساکرونا و راهبرد سیاست‌گذاری ایران در آن

صفحه 1-25

https://doi.org/10.22034/fasiw.2023.172884

حمید احمدی‌نژاد، ارسلان قربانی شیخ‌نشین

چکیده تاریخ باستان همواره شاهد علاقۀ انسان‌ها برای پیش‌بینی آینده بوده است. اما پاسخ به این علاقه در دوره‌های باستان بیشتر محصول گمانه‌زنی‌ها بوده است. بنابراین جذابیت شناخت آینده و اتکای گمانه‌زنی بر خطا و خیال سبب شد تا روند گرایش به دانستن آینده بر پایۀ تفکر سیستماتیک و بهره‌گیری از داده‌های علمی قرار گیرد. این تفکر سیستماتیک که آینده‌پژوهی یا علم تشخیص آینده نامیده می‏شود، امروزه جایگاه مهمی به‌دست آورده است. این جایگاه به‏ویژه در عصری که می‏توان آن را عصر بحران‌های مکرر نامید اهمیت دوچندانی دارد. زیرا در عصر بستر بحران‌ها، وجود ردپایی از آینده می‌تواند ضمن اینکه از غافگیری جلوگیری کند، دولت‌ها را در کاهش آسیب‌ها و آمادگی برای به‌کارگرفتن بهترین تصمیم یاری کند. در این پژوهش به‌دنبال پاسخ این پرسش هستیم که چندجانبه‏گرایی در نظام پساکرونا مبتنی بر چه نوع سناریویی خواهد بود و راهبردهای جمهوری اسلامی ایران در این سناریو چه باید باشد؟ با توجه به روش آینده‏پژوهانه، فرضیه‏ای در پاسخ به این پرسش ارائه ندادیم و یافته‏ها در چارچوب سناریوسازی و بهره‏گیری از رویکرد تلفیقی نشان داد که چندجانبه‏گرایی سناریویی مطلوب در دنیای پساکروناست و ایران به‌عنوان بازیگری بالقوه، نیازمند کاربست راهبردهایی ویژه برای سهیم‌شدن در ایجاد این نظم مطلوب است.

جهان اسلام

خوانشی دلوزی از سیستم استبداد پارانوئیک در شمال آفریقا و ظهور زایش میل در تحولات بهار‌ عربی (مطالعۀ موردی: مصر، تونس، لیبی)

صفحه 27-50

https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.352954.1187

سمیه حمیدی، احسان مزدخواه، سمیه آقاجانی

چکیده خیزش جهان عرب در قالب بهار عربی فصل جدیدی در تحولات خاورمیانه ایجاد کرد. از این زمان به بعد، تغییرات مهمی در ساختار سیاسی و اجتماعی برخی از کشورهای عربی ایجاد شد. در فرایند بهار عربی، استبداد جهان عرب به چالش کشیده شد و انرژی توده‌های ناراضی در قالب اعتراض‌های پیوستۀ خیابانی و انقلابی نمایان شد. تحلیل این خیزش‌ها از جهت روانی تأمل‌برانگیز است. به‌شکلی ‌که توده‌های ناراضی جهان عرب با ایجاد نشانگان همراه با تغییر، نظام نشانگانی استبداد دیرپای عربی را به چالش کشیدند و توانستند مطلوب‌های نشانگانی خود را بروز دهند و آن را از ساحت قدرت مطالبه کنند. از آنجا که این اعتراض‌ها جنبۀ بنیادین نداشت، بیشتر در قالب ائتلاف سیاسی بی‌نتیجه نمایان شد و توانست به‌صورت ایجابی ماهیت انقلاب سیاسی و همه‌جانبه را از خود نشان دهد. در این مقاله به‌دنبال پاسخ این پرسش هستیم که فرایند تنوع و تحول در کشور‌های شمال آفریقا به‌واسطۀ بهار عربی چگونه بوده و سیاست میل به قدرت چه مسیری را طی کرده است؟ فرضیۀ این مقاله ریشه‌داربودن ساختار پارانوئیک نظام استبدادی در جهان عرب را مانع اصلی استقرارنیافتن نظم دموکراتیک در این جوامع می‌داند. در این مقاله می‌خواهیم روند تحولات بهار عربی را با بهره‌گیری از نظریۀ ژیل دلوز بررسی و تحلیل کنیم.
 

جهان اسلام

بررسی و تبیین عوامل هویتی مؤثر در شکل‌گیری تحولات اخیر خاورمیانۀ عربی (مورد مطالعه: کردها، شیعیان و بنیادگرایان)

صفحه 51-77

https://doi.org/10/22034./FASIW.2023.356961.11

صادق سالاروند، فرهاد درویشی سه‌تلانی

چکیده تحولات عربی از تونس آغاز شد و به‌واسطۀ اشتراک‌های تاریخی، دینی، فرهنگی و جغرافیایی به‌سرعت به دیگر کشورهای عربی نیز سرایت کرد. این تحولات به قدری جدی بود که در برخی از کشورها از جمله مصر، تونس، لیبی و یمن با سقوط دیکتاتورها، هیئت ‌حاکمۀ آن‌ها با تغییرات ‌اساسی روبه‌رو شد و در کشورهایی همچون سوریه و تا حدودی یمن بحران، ابعاد بین‌المللی یافته و همچنان ادامه دارد. در بروز این تحولات عوامل مختلفی هم‌زمان دخیل بوده‌اند، اما آنچه تاکنون از دید صاحب‌نظران مغفول مانده، نقش سازه‌های هویتی و هویت‌گرایی در بحران‌های این منطقه است. هدف ما در این مقاله بررسی تأثیر مؤلفه‌های هویتی شیعیان، کردها و بنیادگرایان در شکل‌گیری و نتایج متفاوت تحولات اخیر خاورمیانۀ ‌عربی است. در این مقاله به‌دنبال پاسخ این پرسش هستیم که در چارچوب نظریۀ ‌سازه‌انگاری، هویت و هویت‌گرایی گروهای قومی و مذهبی جوامع عربی چه تأثیری در شکل‌گیری و روند تحولات اخیر این جوامع داشته است؟ از روش توصیفی- تحلیلی استفاده کردیم و شیوۀ گردآوری اطلاعات، کتابخانه‌ای است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که نبود سه شاخص هنجار، ارزش و هویت مشترک در ساختار اجتماعی این جوامع و به‌تبع ‌آن ناتوانایی در خلق هویت ‌ملی و تلاقی آن با هویت‌گرایی شیعیان، کردها و بنیادگرایان نه تنها از عوامل زیربنایی این تحولات هستند، بلکه نتایجی همچون استمرار بحران، جنگ داخلی، ورود بازیگران فراملی، جنگ نیابتی و خشونت زیاد را به‌دنبال داشته است.
 

جهان اسلام

امکان‌سنجی پیوستن اندونزی و مالزی به توافق‌ نامه‌ های ابراهیم و عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونیستی

صفحه 79-104

https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.365819.1213

محمدحسن شیخ‌الاسلامی، سجاد عطازاده

چکیده یکی از مسائل بسیار مهم در سال‌های اخیر، تلاش رژیم صهیونیستی برای برقراری رابطه با کشورهای مسلمان بوده است؛ به‌طوری که از اوت 2022 شاهد عادی‌سازی روابط امارات متحدۀ عربی، بحرین، مراکش و سودان، به‌عنوان چهار کشور مسلمان، با رژیم صهیونیستی در قالب توافق‌نامه‌های ابراهیم بوده‌ایم. در این میان گمانه‌زنی‌هایی دربارۀ پیوستن اندونزی و مالزی، به‌عنوان دو کشور مسلمان و مهم منطقۀ آسیای جنوب شرقی به این روند عادی‌سازی وجود دارد و گفته می‌شود در صورت این پیوستن و با توجه به اهمیت و ویژگی‌های این دو کشور، شاهد آغاز موج جدیدی از روند عادی‌سازی روابط بین کشورهای مسلمان و اسرائیل خواهیم بود. در این مقاله با استفاده از روش امکان‌سنجی و استفاده از شیوۀ توصیفی-تحلیلی و منابع کتابخانه‌ای در پی پاسخ به این پرسش هستیم که امکان پیوستن اندونزی و مالزی به قراردادهای ابراهیم چقدر است؟ در پاسخ این فرضیه مطرح می‌شود که با توجه به دلایل مختلف، به‌ویژه احساسات شدید ضداسرائیلی مردم این دو کشور، پیوستن اندونزی و مالزی به پیمان ابراهیم و عادی‌سازی روابط با اسرائیل محتمل نیست. یافته‌های پژوهش ضمن تأیید فرضیه نشان می‌دهد که پیوستن این دو کشور به توافق‌نامه‌های ابراهیم محتمل نیست، اما مسیر پیوستن اندونزی هموارتر از مالزی است. البته در این میان باید به عواملی مانند تأثیر بازیگران ثالث، به‌ویژه ایالات متحده و عربستان سعودی هم توجه کرد.
 

جهان اسلام

زمینه‌ها و بسترهای اجتماعی و فرهنگی نظم و امنیت در افغانستان

صفحه 105-128

https://doi.org/10.2203/FASIW.2023.344251.1159

سید محمد فیروزی، فوزیه یوسفی، نصیر احمد, افضلی، محمدبای بشارت رحمانی

چکیده  افغانستان، کشوری با قومیت‌های متعدد و چندفرهنگی است. این کشور بیش‌از چهار دهه، گرفتار جنگ و ناامنی بوده است. یکی از دلائل اساسی استمرار جنگ و ناامنی در این کشور بی‌توجهی به زمینه‌ها و ابعاد اجتماعی و فرهنگی ناامنی ‌است. بنابراین هدف اصلی در این مقاله، فهم زمینه‌ها و بسترهای اجتماعی و فرهنگی نظم و امنیت در افغانستان است. روش این پژوهش کیفی است و با رویکرد نظریۀ داده بنیاد انجام شده است. جامعۀ آماری این پژوهش، کارشناسان امور اجتماعی و فرهنگی افغانستان هستند و نمونه‌ها با روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب و تا اشباع نظری با 18 نفر مصاحبۀ کیفی ادامه یافته است. داده‌ها با کدگذاری باز، محوری و گزینشی تجزیه و تحلیل شده است. یافته‌های پژوهش در قالب شش مقولۀ اصلی این‌گونه استنتاج شده‌اند: نبود تفاهم نمادی و ‌بی‌نظمی فرهنگی، تعاملات ضعیف و پرتنش گروه‌های قومی، نابرابری‌ها و تبعیض در توزیع منابع ملی، سرمایۀ فرهنگی ستیزه‌جویانه، سرمایۀ اجتماعی متمرکز بر قوم و قبیله و شکل‌نگرفتن عرصۀ عمومی. پدیدۀ مرکزی این پژوهش، حک‌شدگی نظم و امنیت در بسترهای اجتماعی و فرهنگی جامعۀ افغانستان شناخته شده است. بنابراین نتیجه‌ گرفته می‌شود که راه‌حل اساسی تأمین نظم و امنیت در این کشور، برچیدن بسترهای فرهنگی و اجتماعی جنگ و ناامنی است.
 

جهان اسلام

واکاوی تاریخی پیدایش احزاب سیاسی در الجزایر و مغرب و سناریوهای پیش‌ رو از استقلال تا بهار عربی

صفحه 129-152

https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.347641.1174

مجید منهاجی، منصور طرفداری

چکیده احزاب سیاسی از مظاهر دموکراسی و بازتاب واقعیت‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی هستند. الجزایر و مغرب به‌دلیل قرارگرفتن در همسایگی یکدیگر، هم‌نژادی و حضور استعمار فرانسه در آنجا، اشتراک‌های متعددی با یکدیگر دارند. در این مقاله با روش توصیفی‌تحلیلی، وضعیت احزاب سیاسی در الجزایر و مغرب را از استقلال آن‌ها (1962-1956) تا حوادث موسوم به «بهار عربی» (2009-2011) از نظر تاریخی بررسی می‌کنیم. به‌دنبال پاسخ این پرسش هستیم که دلایل پیدایش احزاب در الجزایر و مغرب و نقش آن‌ها در استقلال این کشورها چیست؟ چه سناریوهایی فراروی احزاب سیاسی در الجزایر و مغرب وجود دارد؟ در این پژوهش به این نتایج رسیدیم که ریشه‌های تاریخی پیدایش احزاب سیاسی در الجزایر و مغرب به دوران استعمار باز می‌گردد، اما پس از استقلال، آن‌ها متفاوت به نظام حزبی نگریستند. الجزایر ابتدا اساس نظام حاکمیتی خویش را تک‌حزبی سوسیالسیتی قرار داد و سپس از سال 1989 به این نظام پایان داد و اساس چندحزبی را ایجاد کرد. مغرب نیز نظام چندحزبی را در پیش گرفت. الجزایر و مغرب برای درامان‌ماندن از موج انقلاب و اصلاحات سیاسی و اقتصادی سال 2011 تدابیری اندیشیدند؛ الجزایر به بالکان‌سازی احزاب سیاسی پرداخت و احزاب و پارلمان را به مرکزی برای قانونمندسازی اهداف و تصمیمات دولت تبدیل کرد. در مغرب، دربار به تضعیف احزاب و برجسته‌سازی خویش در افکار عمومی پرداخت، اما همچنان به‌دلیل نگرانی از اقتدار احزابی همچون استقلال، به نظام چندحزبی رضایت داد. از نقاط مشترک در زمینۀ احزاب در الجزایر و مغرب پس از سال 2011، رشد احزاب اسلام‌گرا در دوره‌ای خاص و تضعیف آن‌ها به‌طور هم‌زمان است.