درک قدرت هوشمند حماس و حزبالله و تأثیر آن بر موقعیت منطقهای جمهوری اسلامی ایران در خاورمیانه
صفحه 1-23
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.332082.1134
میلاد پهلوان منگودهی پهلوان منگودهی، حسن بازدار، رضا سیمبر
چکیده بیش از یک دهه از ورود مفهوم قدرت هوشمند به ادبیات سیاسی و مطالعات سیاست بینالمللی میگذرد. این مفهوم ابتدا در دستور کار تحول روابط قدرت در سطح بازیگران دولتی بود، اما بهواسطۀ رشد دستاوردهای قدرت بازیگران غیردولتی، کاربرد این مفهوم گستردهتر شد. دستاوردهای بازیگران غیردولتی حماس و حزبالله بهویژه قدرت بازدارندگی و موفقیتشان در جنگهای ۳۳ روزه، ۲۲ روزه و ۱۲ روزه در برابر رژیم صهیونیستی در طول دهههای گذشته مورد توجه پژوهشگران و کارشناسان دنیا قرار گرفته بود، بهعنوان نقطۀ عطفی برای جمهوری اسلامی ایران به شمار رفته است. هدف پژوهش حاضر بررسی و تبیین دستاوردهای نرمافزاری و سختافزاری حماس و حزبالله و تأثیر آن بر موقعیت منطقهای ایران در خاورمیانه در سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۲۱ است. بر این مبنا این پرسش مطرح میشود که دستاوردهای نرمافزاری و سختافزاری حماس و حزبالله چه تأثیری بر موقعیت منطقهای ایران در خاورمیانه گذاشته است؟ یافتههای پژوهش نشان میدهد که دستاوردهای نرمافزاری و سختافزاری حماس و حزبالله بهعنوان دو بازیگر غیردولتی متحد منطقهای جمهوری اسلامی رشد پیدا کرده بودند که بر موقعیت منطقهای ایران در خاورمیانه تأثیر مثبتی گذاشته بودند. روش پژوهش حاضر، روش تبیینی و از رهیافت مفهومی قدرت هوشمند استفاده شده است. روش گردآوری اطلاعات و دادهها نیز کتابخانهای و اینترنتی است. نتیجۀ پژوهش نشان میدهد که افزایش قدرت هوشمند حماس و حزب الله سبب افزایش نفوذ و قدرت چانهزنی و تضمین امنیت برای ایران در برابر بازیگران معارض یعنی عربستان، اسرائیل و آمریکا در خاورمیانه شده است.
موانع و چالشهای تأثیرگذار در توسعهنیافتگی سیاسی عراق پساصدام
صفحه 25-48
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.399359.1266
سعید حق پرست،، توحید ولی پور عتیق، رضا نصیری حامد
چکیده موانع و چالشهای تأثیرگذار بر پیشروی توسعۀ سیاسی کشور مسلمان عراق و مقاومتهایی که برای حفظ شرایط گذشته شده است عوامل گوناگونی دارد. در این پژوهش بهدنبال پاسخ این پرسش هستیم که در فرایند شکلگیری توسعۀ سیاسی در عراق بعد از سرنگونی حزب بعث، چه موانع و چالشهای تأثیرگذاری نقش دارند؟ پاسخ فرضیه این است که دو دسته عوامل داخلی و خارجی، عوامل اصلی عدم توسعۀ سیاسی عراق پسا صدام هستند. عوامل داخلی جنگ و نزاع داخلی بر سر قدرت و تقویت سیاست مبتنی بر هویتهای قومی و فرقهای، تنش بین اقلیم کردستان و دولت مرکزی و عوامل خارجی، ظهور و حضور سازمانهای تروریستی همچون داعش، حضور نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا و مداخله در امور سیاسی کشور در دو دهۀ اخیر، فرایند توسعۀ سیاسی پس از فروپاشی حزب بعث را در عراق دچار چالش و گاهی متوقف کرده است. پژوهش حاضر بهلحاظ روش، توصیفیتحلیلی است. در نتیجۀ حرکت در مسیر توسعۀ سیاسی مطلوب میتواند یک دگرگونی اساسی در باور سیاسی افراد و نهادهای این کشور باشد که پیشفرضهای آن را تغییر در فرهنگ، اقتصاد و جامعه تشکیل میدهند. تغییرات در این حوزهها، عاملی برای تغییر در حوزۀ سیاسی یا تحکیم آن است.
رقابت ایران و عربستان و تحولات مجموعۀ امنیتی خاورمیانه
صفحه 49-72
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.398834.1263
رضا خلیلی، قدیر نصری، محمد عسکری ارمندی
چکیده مسائل امنیتی خاورمیانه با وقوع حوادث تروریستی 11 سپتامبر 2001 وارد فضای جدیدی شد که یکی از نمودهای آن را در برجستهشدن رقابت ایران و عربستان بر سر رهبری منطقهای میتوان دید. این رقابت، خود به پیچیدگی بیشتر مسائل امنیتی و وقوع بحرانهای جدید امنیتی منجر شد که نه تنها برای امنیت مردم منطقه، بلکه برای صلح و امنیت بینالمللی نیز مهم است. با توجه به اهمیت موضوع، در این مقاله تأثیر رقابت ایران و عربستان بهعنوان دو کشور مدعی رهبری در خاورمیانه را بر امنیت این منطقه پس از حوادث یازده سپتامبر در چارچوب نظریۀ مجموعۀ امنیتی منطقهای بررسی میکنیم. پرسش اصلی این است که رقابت ایران و عربستان پس از حوادث یازده سپتامبر 2001 چه تأثیری بر تحولات مجموعۀ امنیتی خاورمیانه داشته است؟ در پاسخ به این پرسش، این فرضیه مطرح میشود که رقابت ایران و عربستان پس از حوادث یازده سپتامبر 2001 باعث افزایش ناامنی در خاورمیانه و افزایش مداخلۀ قدرتهای جهانی در منطقه شده است که نتیجۀ آن شکلگیری بحرانهای دامنهدار امنیتی و بیثباتی بوده است. در گردآوری دادههای پژوهش از منابع کتابخانهای و اسنادی مرتبط با موضوع استفاده میکنیم و در تجزیهوتحلیل دادهها نیز با بهرهگیری از روش تاریخی و مقایسهای به توصیف و تحلیل تأثیر رقابت این دو کشور بر تحولات در مجموعۀ امنیتی خاورمیانه پس از حوادث یازده سپتامبر میپردازیم.
نقش همبستگی در قوام ژئوکالچر شیعه: مطالعۀ موردی راهپیمایی اربعین
صفحه 73-96
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.359916.1199
رضا رحمتی، حسن رحیمی، سیده کوثر جعفریمنش
چکیده در این مقاله بهدنبال تحلیل مراسم پیادهروی اربعین از منظر همبستگی اجتماعی در بستر ژئوکالچر شیعه هستیم. تحلیلها دربارۀ همبستگی اجتماعی بیشتر از دیدگاه کارکردگرایانه و ابزارگرایانه است در صورتی که درونیکردن همبستگی نیاز به درونیکردن هنجارها و ارزشهای مشترک دارد و یکی از عناصری که توانایی این امر را دارد، عنصر مذهب و هویت مذهبی است. این مؤلفه در پدیدۀ پیادهروی اربعین برای رسیدن به همگرایی و نظمبخشی نقش کانونی داشته است. ازاینرو با تمرکز بر چرایی و چگونگی تأثیرگذاری راهپیمایی اربعین بر ژئوکالچر شیعه، ضرورت توجه به مقولۀ همبستگی و نظم تمدنی را در ابعاد منطقهای بررسی میکنیم. در این مقاله بهدنبال پاسخ این پرسش هستیم که همبستگی اجتماعیِ ایجادشده در اربعین، چگونه بر تشکیل ژئوکالچر شیعه مؤثر است؟ در پاسخ این فرضیه مطرح میشود که همبستگی ایجادشده در جامعۀ اربعینی، بهدلیل اینکه در سطحی فراملی با مؤلفههای فراگیری همبستگی، رفاه اجتماعی، رفاه اقتصادی، رفاه امنیتی، مذهب و مبتنی بر بینش تمدنی در قالب ملیزدایی نمایان شده است، از عوامل مؤثر در قوام ژئوکالچر شیعه است. در روششناسی، شاخصهای پژوهش، جامعه و نمونۀ آماری را با استفاده از روشهای کمی مطالعه میکنیم. این مقاله بهلحاظ هدف، کاربردی و بهلحاظ روش، توصیفیتحلیلی و بهلحاظ شیوۀ گردآوری دادهها از نوع پیمایشی میدانی است. براساس یافتههای پژوهش، افزایش همبستگی اجتماعی در بخش فرهنگی نیروهای اجتماعی در آینده محتمل بهنظر میرسد که این وحدت اگر با نظم منطقهای و تقویت عوامل تمدنی همراه شود، سبب دوام جغرافیای فرهنگی گروههای اجتماعی خواهد بود.
روابط امارات و عربستان در نظم جدید غرب آسیا: از همگرایی تا واگرایی
صفحه 97-118
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.364463.1210
آرش شقاقی، مهدی زیبائی، قربانعلی قربان زاده،
چکیده ملاحظات ناشی از تغییر مناسبات قدرت در منطقۀ خاورمیانه در دورۀ پساناآرامیهای عربی به همراه جابهجایی قدرت در بدنۀ نظام سیاسی دولتهای امارات متحدۀ عربی و عربستان سعودی زمینهساز تغییر جهتگیریهای منطقهای این دو بازیگر در دهۀ اخیر بوده است؛ بهطوری که این بازیگران هماکنون یک بلوک قدرت منطقهای را شکل دادهاند. اگرچه افزایش نقشآفرینی جریانهای اسلامی دارای گرایشهای انقلابی مانند اخوانالمسلمین و دغدغههای ناشی از سیاستهای منطقهای ایران در دورۀ پساناآرامیهای عربی موجب همسویی بیشتر کشورهای مورد بحث شده است؛ اما نگرش متفاوت نسبت به کارکرد سیاسی اسلام یا اختلافات ریشهدار مرزی بین این بازیگران میتواند در آینده، سبب ایجاد شکافهایی در راهبرد منطقهای بهظاهر همسوی آنها شود. این پرسش مطرح است که چرا این دو بازیگر منطقهای با وجود برخورداری از اشتراکات فراوان، به چشم رقیب به یکدیگر مینگرند؟ بهنظر میرسد برخی از مؤلفههای مشترک مانند ساختار نظام سیاسی همسان سبب آسیبپذیری مشترک و در نهایت همسویی آنها شده است؛ در حالی که اختلافاتی از جمله نگاه متفاوت به کارکرد اسلام سیاسی، زمینهساز رقابت با یکدیگر برای فائقآمدن بر یکدیگر بهعنوان بازیگر برتر منطقهای شده است. در این مقاله میخواهیم در چارچوب نظریۀ موازنۀ تهدید و در چارچوب روش پسااثباتگرایی با توجه به نظریۀ مورد استفاده به واکاوی مؤلفههای تأثیرگذار بر همگرایی و واگرایی این دو کشور در دهۀ گذشته و آینده بپردازیم.
نوطالبانیسم در افغانستان و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران
صفحه 119-143
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.375195.1248
سیدیحیی رحیم صفوی، الماس اسلامی، کیانوش کیاکجوری
چکیده تحولات چند دهۀ گذشته در افغانستان اثرات گوناگون و گستردهای بر امنیت جمهوری اسلامی داشته است. اما قدرتگرفتن مجدد طالبان با گرایشهای ضدشیعی و ضدایرانی، علاوه بر خطرات گذشته، خطرات امنیتی را نیز برای ایران به همراه خواهد داشت. روش در این پژوهش توصیفی- تحلیلی و هدف اصلی آن بررسی تأثیرات ظهور طالبان جدید در افغانستان بر امنیت ملی ایران است. چارچوب نظری این پژوهش، نظریۀ مجموعۀ امنیت منطقهای است. بهدنبال پاسخ این پرسش هستیم که قدرتگرفتن مجدد طالبان چه تأثیری بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران دارد؟ بهنظر میرسد ایران با تقویت روابط سیاسی و کمکهای اقتصادی میتواند تهدیدها را به فرصت تبدیل کند. یافتههای پژوهشی نشان داده است که نبود انسجام داخلی در افغانستان و ناتوانی طالبان در اعمال حاکمیت بر کل کشور و جذبنشدن گروههای مختلف اجتماعی و سیاسی و فرایند دولتسازی و ملتسازی یکی دیگر از مشکلات ظهور نوطالبانیسم در افغانستان است که دامنۀ ناامنی حاصل از آن، امنیت ایران را تحت تأثیر خود قرار خواهد داد. با توجه به ماهیت تمامیتخواهی طالبان، اگر این گروه نخواهد قدرت را با اقوام دیگر تقسیم کند، برای افغانستان و همسایگانش از جمله ایران چالش خواهد بود. در نتیجه، جمهوری اسلامی باید اقداماتی انجام دهد که تهدیدها را به فرصتها و ضعفها را به قوتها تبدیل کند.
تحلیل ژئوپلیتیک انرژی دریای مدیترانه
صفحه 145-168
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.370457.1221
سروش فهندژ سعدی، علی علیزاده، یعقوب قلندری، سجاد بیاضی
چکیده دریای مدیترانه موقعیتی حساس و بااهمیت برای سه قارۀ آسیا، آفریقا و اروپا دارد که با توجه به اکتشافات سالهای اخیر میدانهای گازی در منطقه، اهمیت آن دوچندان شده است. جنگهای روسیه و اوکراین در یک دهۀ گذشته، وابستگی شدید اروپا به گاز روسیه را نشان داد که در نتیجۀ آن، اتحادیۀ اروپا در پی یافتن جایگزین برای کاهش وابستگی خود به روسیه، مدیترانه را اصلیترین گزینۀ خود بهحساب آورد. در این مقاله بهدنبال بررسی اهمیت دریای مدیترانه برای قدرتهای فرامنطقهای و منطقهای در بحث انرژی هستیم. روش پژوهش بهصورت کمی نظاممند با روش توصیفی است. برای پاسخ به پرسشهای پژوهش، متون علمی و پرسشنامه را بررسی کرده و پایایی آن را بهوسیله نرمافزار SPSS سنجیدهایم. جامعۀ آماری این پژوهش با بهرهمندی از نظرات صاحبنظران و نخبگان رشتههای علوم سیاسی، روابط بینالملل و اقتصاد و همچنین فارغالتحصیلان دکتری و ارشد در دانشگاههای تهران، شهید بهشتی و علامۀ طباطبایی، بهعنوان جامعۀ نمونۀ این پژوهش در نظر گرفته شدهاند که تعداد آنها بهصورت تمام شمار 70 نفر تعیین شده است. همچنین دادههای گردآوریشده با روش دلفی فازی تجزیهوتحلیل شده است. در این پژوهش به این نتایج رسیدیم: کاهش وابستگی به انرژی روسیه، امنیت انرژی اروپا، تضمین قراردادهای سرمایهگذاری برای شرکتهای نفتی آمریکا، برای کشورهای فرامنطقهای و موارد تبدیلشدن به هاب انرژی، حضور در راهگذرهای انرژی، عقد قراردادهای چندجانبه در حوزۀ انرژی و انتقال گاز طبیعی مایع، برای کشورهای منطقهای از مهمترین دلایل اهمیت انرژی دریای مدیترانه هستند.
بررسی تطبیقی سیاست ایران و اسرائیل در قبال بحران اوکراین.
صفحه 169-196
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.389669.1250
عماد هلالات، حمید حکیم
چکیده جنگ روسیه و اوکراین (بحران اوکراین) از مهمترین بحرانهای قرن جدید است که کشورهای مختلف سیاست خارجی متفاوتی را در قبال این بحران داشتهاند. ایران و رژیم اسرائیل، بهعنوان دو بازیگر تأثیرگذار در منطقۀ خاورمیانه و نظام بینالملل، سیاست خارجی متفاوتی را در قبال این بحران بهکار گرفتهاند. این پژوهش با استفاده از روش مقایسهای و در قالب چارچوب نظری واقعگرایی، در پی پاسخ به این سؤال است که ایران و اسرائیل بهعنوان دو قدرت منطقهای خاورمیانه سیاست خود را در قبال بحران اوکراین چگونه تنظیم کردهاند؟ این مقاله استدلال میکند که ایران بهعنوان یک بازیگر چالشگر نظام بینالملل، بحران اوکراین را بحرانی در راستای تغییرات در نظام بینالملل و شکلگیری یک نظام بینالملل جدید میبیند که موجب تحدید قدرت، قدرتهای بزرگ از جمله ناتو و آمریکا و روسیه میشود. از سوی دیگر، اسرائیل بهدنبال حداقل حفظ ساختار موجود و تغییرنکردن موازنۀ قدرت است و از آن حمایت میکند، هرچند شاید شکست روسیه برای اسرائیل مطلوب باشد. براین اساس ایران و اسرائیل در حوزههای سیاسی، نظامی و امنیتی، انرژی و تجاری سیاست متفاوتی را در قبال بحران اتخاذ کردهاند.
