بررسی نقش رقابت بین قدرتهای منطقهای در واگرایی جهان اسلام با محوریت ایران و عربستان
صفحه 1-32
سید علی منوری، حامد رحمانی، ندا عسگری
چکیده قدرتهای منطقهای همواره موتور محرکۀ توسعه و امنیت منطقهای در ابعاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی هستند. بهطوری که سیاستهای کلان منطقه در ابعاد مختلف با سیاستها و خطمشیهای قدرتهای منطقهای خود را سازگار و همسان میکنند و این وضعیت طیفی از فرصت تا تهدید را به منطقۀ جهان اسلام تحمیل کرده است. قدرتهای منطقهای با توجه به ظرفیتهای فرهنگی، اقتصادی، جغرافیایی و نظامی خود میتوانند منطقه را بهسوی رقابت و تنش سوق دهند یا با استفاده از دیپلماسی عمومی و درک ظرفیتهای موجود، منطقه را بهسوی همگرایی ببرند و همسوی با آن توسعۀ پایدار و امنیت پایدار را در منطقه به ارمغان بیاورند. نمونۀ درک صحیح از منطقه و نقش سازندۀ قدرتهای منطقهای در همگرایی در اتحادیۀ اروپا بهطور کامل مشهود است و نمونۀ نقش مخرب قدرتهای منطقهای در همگرایی در جهان اسلام برجسته است. در جهان اسلام قدرتهای منطقهای از جمله ایران و عربستان وجود دارند که با توجه به وزن بالای ژئوپلیتیکی دو قدرت در صورت درک واقعیتهای موجود مبتنی بر منافع جمعی در سطح ملی و منطقهای میتوانند نقشی بیبدیل در همگرایی جهان اسلام ایفا ک
قدرتهای منطقهای همواره موتور محرکۀ توسعه و امنیت منطقهای در ابعاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی هستند. بهطوری که سیاستهای کلان منطقه در ابعاد مختلف با سیاستها و خطمشیهای قدرتهای منطقهای خود را سازگار و همسان میکنند و این وضعیت طیفی از فرصت تا تهدید را به منطقۀ جهان اسلام تحمیل کرده است. قدرتهای منطقهای با توجه به ظرفیتهای فرهنگی، اقتصادی، جغرافیایی و نظامی خود میتوانند منطقه را بهسوی رقابت و تنش سوق دهند یا با استفاده از دیپلماسی عمومی و درک ظرفیتهای موجود، منطقه را بهسوی همگرایی ببرند و همسوی با آن توسعۀ پایدار و امنیت پایدار را در منطقه به ارمغان بیاورند. نمونۀ درک صحیح از منطقه و نقش سازندۀ قدرتهای منطقهای در همگرایی در اتحادیۀ اروپا بهطور کامل مشهود است و نمونۀ نقش مخرب قدرتهای منطقهای در همگرایی در جهان اسلام برجسته است. در جهان اسلام قدرتهای منطقهای از جمله ایران و عربستان وجود دارند که با توجه به وزن بالای ژئوپلیتیکی دو قدرت در صورت درک واقعیتهای موجود مبتنی بر منافع جمعی در سطح ملی و منطقهای میتوانند نقشی بیبدیل در همگرایی جهان اسلام ایفا کنند، اما بهدلایل گوناگون ساختاری و کارکردی دو قدرت نقشی سازنده در همگرایی جهان اسلام ایفا نکردهاند.
در این پژوهش از روش توصیفیتحلیلی با استفاده از منابع کتابخانهای و اینترنتی در پی پاسخگویی به این پرسش هستیم که نقش قدرتهای منطقهای در واگرایی در جهان اسلام چیست؟ نتایج پژوهش نشان میدهد که در جهان اسلام با محوریت دو قدرت منطقهای ایران و عربستان بهدلیل اختلافات بر سر حوزۀ نفوذ، تضادهای ایدئولوژیکی، اختلاف ساختار سیاسی قدرتها و اختلافات ژئواکونومی قدرتهای منطقهای ایران و عربستان نقش مخربی در همگرایی در جهان اسلام داشتهاند.
نند، اما بهدلایل گوناگون ساختاری و کارکردی دو قدرت نقشی سازنده در همگرایی جهان اسلام ایفا نکردهاند.
در این پژوهش از روش توصیفیتحلیلی با استفاده از منابع کتابخانهای و اینترنتی در پی پاسخگویی به این پرسش هستیم که نقش قدرتهای منطقهای در واگرایی در جهان اسلام چیست؟ نتایج پژوهش نشان میدهد که در جهان اسلام با محوریت دو قدرت منطقهای ایران و عربستان بهدلیل اختلافات بر سر حوزۀ نفوذ، تضادهای ایدئولوژیکی، اختلاف ساختار سیاسی قدرتها و اختلافات ژئواکونومی قدرتهای منطقهای ایران و عربستان نقش مخربی در همگرایی در جهان اسلام داشتهاند.
چرخش سیاست خارجی عربستان در قبال عراق (2003-2020)؛ گذار از تقابل هویتمحور به همگرایی منفعتگرا
صفحه 33-68
سلطانی نژاد محمد، علی شمس آبادی، منا خلیفاتی
چکیده عربستان سعودی، همواره، به تحولات عراق با حساسیت بالایی مینگریسته و پتانسیل عظیمی از توانمندی خود در سیاست خارجی را صرف این کشور کرده است که طبیعتاً این موضوع، بهویژه پس از 2003 که نگرانیهای ریاض در قبال معادلات بغداد را بیشتر نمود، در طراحی نقشۀ قدرت در غرب آسیا اثری شگرف داشته است. با وجود این اهمیت، نگاه و اقدامات خاندان سعودی در قبال عراق پساصدام و پساداعش بدون تحول نبوده است. مقالۀ حاضر به بررسی سیاست عربستان در عراق از سال 2003 تا میانۀ سال 2020 پرداخته است و با شناسایی یک نقطۀ چرخش مهم در سال 2016 طی این بازۀ زمانی، به این پرسش اصلی پاسخ میدهد: تحول سیاست خارجی عربستان در قبال عراق پساصدام چگونه بوده است؟ فرضیهای که برای پاسخ به این سؤال مطرح شده است، از این قرار است: نگاه غالب بر سیاست عربستان در قبال عراق در سالهای 2003 تا 2016، منبعث از دغدغههای هویتی و رقابتهای شیعیسنی و عربیغیرعربی، تقابلی بوده و از سال 2016 تا 2020 با توسعۀ مناسبات اقتصادیسیاسی با دولت عراق همگرایی داشته است. برای آزمودن این فرضیه، با روش توصیفیتحلیلی، ضمن بهرهگیری از نظریات سازهانگاری و نوکارکردگرایی، تبیین شده است که از سال 2016 بهبعد، عربستان با مشاهدۀ شکست سیاستهای برآمده از رویکرد شیعهستیز و مواجهشدن با نتیجههای عکس آن، از یک بازیگر متعصب سنّیِ ضدّ دولتِ غالباً شیعی عراق به یک بازیگر همگرا و همکار با عراق برای جهتدهی به معادلات سیاسی این کشور تبدیل شده است.
نقش عوامل فروملی و ساختارهای قومیقبیلهای در سقوط دولت قذافی
صفحه 69-99
مجید عباسی، رضا عمویی
چکیده یکی از ویژگیهای مهم و بنیادین اجتماعی و سیاسی لیبی که در طول تاریخ منشأ تحولات سیاسی بوده است و نمیشود آن را در تحولات سیاسی این کشور نادیده بگیریم، نقش و عملکرد ساختارهای قومی و قبیلهای است. ساختارهایی که در طول تاریخ و از زمانی که این سرزمین در کنترل امپراتوری عثمانی بود و در دورۀ استعمارگران بریتانیایی و ایتالیایی و در دورۀ پس از استقلال و تشکیل نظام سلطنتی و سپس از زمان کودتای قذافی تا سرنگونی آن در سال ٢٠١١ همواره حضور پررنگی در نظام سیاسی و اجتماعی و حتی اقتصادی لیبی داشته و جامعۀ سیاسی این کشور را تحت تأثیر قرار داده است. در این پژوهش به این پرسش اصلی پاسخ میدهیم که ویژگیها و مؤلفههای قومی و قبیلهای چه نقشی در خیزش مردمی و تحولات انقلابی سال ٢٠١١ لیبی داشتهاند؟ یافتههای پژوهش نشان میدهند که ویژگی قبیلهگرایی، یکی از مشخصههای بارز و برجسته در مسائل جامعهشناختی مرتبط با لیبی است که در دورههای مختلف تاریخ سیاسی این کشور و بهویژه در دورۀ قذافی و با وجود تلاشهایی که او برای کنارگذاشتن این ساختار از جامعۀ لیبی داشت تداوم داشته و از دلایل تسریعکننده و سازماندهنده به خیزش مردمی سال 2011 بوده است.
الگوهای سیاست خارجی عربستان سعودی بر اساس سند چشمانداز 2030
صفحه 100-130
علی آدمی، الله کرم مشتاقی
چکیده پیوند نفت، قبیله، پادشاه، اسلام وهابی و تعامل سنتی با ایالات متحده موجب شده است که عربستان سعودی همواره بهعنوان کشوری محافظهکار و موافق وضع موجود شناخته شود. عربستان تنها کشور موجود در غرب آسیا و شمال آفریقا است که از زمان تأسیس در سال 1932 تاکنون با هیچ کودتا، انقلاب و تغییر بنیادینی مواجه نشده است. این کشور با وجود تغییرات تاکتیکی، رفتار مشابهی در سطح راهبردی در دورههای مختلف تاریخی از خود بروز داده است که شناخت آن میتواند به تحلیل، تبیین و آیندهپژوهی سیاست خارجی ریاض کمک زیادی کند. در این پژوهش با روش کیفی و رویکرد توصیفیتحلیلی ضمن مبنا قراردادن چشمانداز 2030 عربستان سعودی، در پی استخراج الگوهای رفتاری این کشور در منطقۀ غرب آسیا و شمال آفریقا هستیم. از اینرو میکوشیم به این پرسش پاسخ دهیم که به قدرت رسیدن نخبگان جدید حکومتی در سال 2015 و بهدنبال آن اصلاحات داخلی این کشور در قالب چشمانداز 2030، چه تحولی (تغییر و تثبیت) در الگوها و روندهای سیاست خارجی عربستان سعودی ایجاد کرده است.
تأثیر ظهور داعش بر وضعیت اقتصادی کشورهای منطقۀ لوانت مطالعۀ موردی اسرائیل
صفحه 131-160
حجت مهکویی، سارا فلاح، یوسف زین العابدین عموقین، مهدی محمدیان
چکیده یکی از مسائلی که در جهان کنونی میتواند معادلات اقتصادی را برای یک طرف/طرفها نسبت به طرف/طرفهای دیگر، سنگینتر کند، تشکیل گروههای تروریستی و اقدامات تروریستی است. دولتهایی که تحولات اقتصادی را بهشدت دنبال میکنند و خواستار تغییرات شگرف اقتصادی درون کشورشان هستند با شناسایی مناطق ژئوپلیتیکی زمین، راهکار را در راهبرد شکلگیری تروریسم در این مناطق میبینند. در منطقۀ ژئوپلیتیکی خاورمیانه، گروه تروریستی داعش که بهعنوان قدرتمندترین گروه تروریستی سازمانیافته شکل گرفت، معادلات سیاسی و اقتصادی چندی را برای منطقه و نظام جهانی رقم زد. ظهور این گروه تروریستی سازمانیافته بر وضعیت اقتصادی کشورهای منطقۀ لوانت تأثیرات متفاوتی گذاشت. هدف اصلی ما در این مقاله بررسی تأثیر ظهور داعش بر وضعیت اقتصادی اسرائیل بهعنوان یکی از کشورهای منطقۀ لوانت است. این پرسش اصلی مطرح است که ظهور داعش بر وضعیت اقتصادی اسرائیل بهعنوان یکی از کشورهای منطقه لوانت چه تأثیری داشته است؟ بنابراین با روش پژوهشی توصیفیتحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانهای و وبگاههای اینترنتی و با بهرهگرفتن از نظریۀ بازیها با تأکید بر چانهزنی بهدنبال بررسی این هدف هستیم. البته وضعیت اقتصادی اسرائیل با تأکید بر حوضۀ انرژی فسیلی تحلیل شده است. نتایج یافتههای پژوهش نشان میدهد، آنگونه که اقتصاد دیگر کشورهای حوضۀ لوانت از ظهور داعش متأتر و تضعیف شدهاند، اقتصاد اسرائیل تضعیف نشده است.
نگرشی نو در تبیین مرزبندی هویتی در عصر جهانیشدن مورد مطالعه: حوزۀ فرهنگی و قومیتی پیرامون خزر
صفحه 161-189
حمیدرضا محمدی، حوا ولی زاده، آرش قربانی سپهر
چکیده حوزۀ خزر، بهدلیل شرایط خاص جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک، مسائل سیاسی، تاریخی، نظامی و جامعهشناختی، از نقاط بحرانخیز و مهم جهان محسوب میشود. موضوع مرزبندی و هویت در این منطقه، برای کشورهای پیرامونی، قدرتهای بزرگ و دیگر نقاط دنیا اهمیت فراوانی دارد. از اینرو، هدف این مقاله بررسی چالشهای ایجادشده از مرزبندیهای هویتی در حوزۀ خزر است. روش اصلی این پژوهش، با توجه به ماهیت آن توصیفیتحلیلی است. ارزیابی وضعیت کشورهای حاشیۀ دریای خزر نشان میدهد که وضعیت بهمریختۀ سیاسی و اقتصادی این کشورها بهشدت تحت تأثیر الگوهای هویتی بوده که غالباً از سوی روسیه و آمریکا و تا حدودی ترکیه بهکارگرفته شده و مورد اقبال قرار گرفته است. در این میان، فرهنگ، زبان، مذهب، ایدئولوژی و نژاد بهعنوان مؤلفههای فرصتساز و چالشزای هویتی نقش زیادی در شکلگیری هویت دولتها در منطقهی خزر ایفا کرده است که بازتاب آن را میتوان بهصورت تنشهای قومی و مذهبی و تروریسم ببینیم. بر این مبنا، یافتههای پژوهش نشان میدهد که مرزبندی هویتی بهصورت تنشهای قومی، جداییطلبی، خیزشهای اسلامی و فعالیتهای تروریستی بهعنوان منابع جدی تهدیدهای داخلی، تمامیت ارضی، ثبات و امنیت کشورهای حوزۀ خزر را در سالهای پس از فروپاشی شوروی بهصورت جدی دچار چالش کرده است.
