تحلیل سیاست خارجی تهاجمی/ کنشگرانه عربستان از منظر رئالیسم نئوکلاسیک(2010-2020)
صفحه 1-24
مرضیه سادات الوند، مریم سادات حسینی
چکیده عربستان سعودی بهعنوان یکی از کشورهای مهم و تأثیرگذار جهان اسلام و منطقه خاورمیانه به داشتن رویکردی محافظهکارانه در سیاست خارجی خود مشهور بوده است و غالبا بهعنوان بازیگری که حامی وضع موجود و مخالف تغییر است، شناخته شده بود. با این وجود رفتارهای این کشور در طول دهه گذشته در عرصه منطقهای نشانگر عبور این کشور از رویکرد محافظهکاری و تمایل شدید به رویکردی تهاجمی است. تحلیل رئالیسم نئوکلاسیک، تحلیلی چندسطحی است و به بررسی عوامل سطح واحد، دولت و عوامل کلان پرداخته و با ادغام عوامل داخلی و خارجی، نظریهای کامل و مناسب از سیاست خارجی ارائه میدهد. به این دلیل، ادعای نگارندگان بر آن است که رئالیسم نئوکلاسیک چارچوب نظری منسجم و مناسبتری در فهم سیاست خارجی عربستان سعودی به دست میدهد. در این راستا، این نوشتار با روش تحلیلی-تبیینی و با استفاده از منابع کتابخانهای درصدد پاسخ به این پرسش است که رفتار سیاست خارجی تهاجمی عربستان سعودی در دهه اخیر از منظر رئالیسم نئوکلاسیک چگونه قابل تبیین است؟ بر این اساس فرضیه مقاله آن است که با توجه به تغییر شرایط داخلی، منطقهای و بینالمللی عربستان سعودی؛ الگوهای رفتاری سیاست خارجی این کشور از حالتی محافظهکارانه به سوی رفتاری تهاجمی و امنیتی محور سوق یافته است و سطح داخلی به اندازه سطح سیستمی و کلان در این تحول نقش مؤثری ایفا نموده است. نتایج تحقیق موید آن است که حضور سطوح چندگانه تحول رفتار سیاست خارجی عربستان، سبب تداوم رویکردهای ناشی از تحول نیز شدهاست.
تبیین غیرامنیتی سازی روابط ایران و افغانستان ( دوره زمانی 2000 تا 2019)
صفحه 25-48
هادی شیخ غفوری، سکینه ببری گنبد، حسین دهشیار
چکیده آغاز روابط ایران و افغانستان را میتوان از زمان اعلام استقلال افغانستان دانست. قرابت جغرافیایی و روابط تاریخی موجب شده تا هیچ کشور دیگری نتواند نقشی مهمتر از ایران را در جامعه افغانستان ایفا کند. در این راستا ان دو کشور در طول این سال ها روابط گوناگونی را در حوزه های سیاسی- اقتصادی و امنیتی داشته اند. از مهمترین مسائل مابین دو کشور در دوره زمانی مورد نظر می توان از مسئله رودخانه هیرمند، مسئله موادمخدر و تروریسم طالبان و مسئله مهاجران افغانی در کنار همکاری های اقتصادی نام برد. این مقاله با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی در پی پاسخ به این سؤال است که روابط ایران و افغانستان در سالهای 2000 تا 2019 چگونه در فرایند غیر امنیتی شدن قرار می گیرد؟ به همین منظور با بهره گیری از کاربـست مفـاهیم و مولفـه هـای نظـری امنیتی سازی و غیر امنیتی سازی در چارچوب مکتب امنیتی کپنهاگ تلاش می شود شناخت و درک بهتری از مسائل حول محور غیر امنیتی سازی روابط ایران و افغانستان حاصـل شود. از این منظر در پاسخ به سوال اصلی باید گفت با خارج نمودن تدریجی مسائل امنیتی از دایره تنگ نظامی و سیاسی و انتقال سیاست خارجی از لایه های سیاسی-امنیتی به لایه های اقتصادی-تجاری ، روابط ایران و افغانستان در سطوح مورد نظر کارگزاران این دو کشور به سمت غیر امنیتی خواهد رفت.
سیاست جمهوری اسلامی ایران در قبال کشورهای شورای همکاری خلیج فارس
صفحه 49-72
رضا سیمبر، دانیال رضاپور، صدیقه آذین
چکیده
شورای همکاری خلیج فارس از مهمترین سازمانهای منطقهای در محیط منطقهای ایران است و سیاستهای ایران همواره نقش مهمی در جهتگیریها و اهداف شورا داشته است. مقاله حاضر سعی کرده است با واکاوی سیاستهای ج.ا. ایران در 20 سال گذشته براساس تحولات خاورمیانه و تئوری امنیت منطقهای به این سوال پاسخ دهد که مولفه و محور اصلی ج.ا. ایران پس از دفاع مقدس مخصوصا در دوران ریاست جمهوری آقای روحانی در قبال شورای همکاری خلیج فارس چه چیزی بوده است؟ این پژوهش نشان میدهد که در دوره دولت آقای روحانی، بهبود روابط با شورای همکاری خلیج فارس محور اصلی تلاشهای ایران برای بهبود امنیت منطقه خلیج فارس بوده است. با این وجود، تعدادی از موانع ساختاری، عدم اعتماد تاریخی و تحرکات ایران در منطقه، روابط تهران با کشورهای شورای همکاری را شدیدا خصمانه کرده و باعث افزایش بیشتر ناامنی در منطقه شده است زیرا نفوذ فزاینده ایران در منطقه عربی همراه با سیاست ضد هژمون، به این معنی است که ابتکارات صلح ایران با شورای همکاری با موانع بزرگی روبرو شده و موفقیت ایران در کاهش تنشها و برنامه ترویج طرحهای صلح با شورای همکاری خلیج فارس ثمرهای نداشته است. این مقاله با روش تحقیق تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانهای سعی در بررسی این موضوع دارد.
واکاوی و تبیین بحرانهای ژئوپلیتیک جهان اسلام
صفحه 73-96
محسن جان پرور، ریحانه صالح آبادی، ساجد بهرامی جاف
چکیده جهان اسلام گسترهای وسیع از کشورها با جمعیت متعدد و متنوع است. دارا بودن جمعیت انسانی و نیز منابع جغرافیایی قدرت سبب بروز بحرانهای متعددی بین بازیگران مختلف در این گستره شده است. در این میان بحرانهای ژئوپلیتیکی به دلیل پایداری و تداومی که دارند به سادگی قابل حل نیستند از اینرو از نوع بحرانهای درازمدت محسوب میشوند و اغلب باعث بروز درگیریها و تنشهای فراوان بین سازههای انسانی و فضایی میشوند. این مقاله با هدف بررسی بحران-های ژئوپلیتیکی جهان اسلام با روش تحقیق توصیفی – تحلیلی نوشته شده است و اطلاعات مورد نیاز با استفاده از روش کتابخانهای و با مراجعه به منابع معتبر، کتب مقالات گردآوری گردید. یافتههای تحقیق نشان میدهد که بحران ژئوپلیتیک در منطقه جهان اسلام از نوع وضعیتی میباشد که در آن منابع جغرافیایی قدرت به عنوان منبع اصلی منازعه، کشمکش، اختلاف و غیره بین بازیگران در مناسبات فروملی، ملی، منطقهای و جهانی میباشد. به بیان دیگر بحران ژئوپلیتیک در این منطقه زمانی ایجاد میشود که بازیگران در مناسبات فروملی، ملی، منطقهای و جهانی خود روی یک یا چند منبع جغرافیایی قدرت با یکدیگر اختلاف داشته باشند و به رقابت با یکدیگر بپردازند. در نهایت نتایج تحقیق نشان میدهد که به صورت کلی بحرانهای ژئوپلیتیک جهان اسلام ناشی از مناسبات سیاسی بین بازیگران بوده و منابع جغرافیای قدرت را نیز تحت تاثیر قرار میدهد.
انقلاب اسلامی ایران از منظر منافع منطقه ای آمریکا
صفحه 97-116
ابراهیم معراجی، محمدرضا دهشیری
چکیده
دهه هاست که ایالات متحده در منطقه غرب آسیا و خاورمیانه به عنوان یک بازیگر عمده غیرمنطقه ای ایفای نقش میکند و به واسطه این حضور مستمر و مداوم برای خود منافعی را مترتب است. از منافع اقتصادی حاصل از فروش تسلیحات نظامی گرفته، تا امنیت در تامین انرژی و حمایت از متحدان منطقه ای. وقوع انقلاب اسلامی منجر به دگرگون شدن محیط منطقه گردید که در نهایت آثار مستقیم بر منافع ایالات متحده در منطقه گذارد و این کشور را با چالش هایی مواجه ساخت.
پژوهش حاضر که با روش توصیفی تحلیلی نگاشته شده است، به دنبال پاسخ به این سوال می باشد که: چالشهای ایجاد شده بر منافع منطقه ای ایالات متحده به موجب انقلاب اسلامی ایران چیست؟ و در پاسخ آورده ایم: انقلاب اسلامی ایران بعد از چهار دهه از وقوع آن، ضمن از دست رفتن مهمترین شریک استراتژیک آمریکا و بازار تسلیحاتی آن (ایران) امروزه ایران را در جایگاه یکی از تاثیرگذارترین بازیگران منطقه ای، با ظرفیت نفوذ سیاسی در تعیین معادلات داخلی کشورهای منطقه (عراق، لبنان، یمن) و حضور میدانی در تداوم دولت های منطقه(سوریه) بوده که منجر به آسیب پذیری منافع آمریکا گشته است.
جهت اثبات فرضیه فوق، در طول پژوهش با ذکر زمینه های تاریخی جهت فهم دقیق تر موضوع، از نظریه «احاله مسئولیت» و «موازنه قوا» جان مرشایمر استفاده گردیده است.
آینده ی تعاملات علم و فناوری ایران با کشورهای اسلامی براساس نقشه راه توانمندسازی علمی جهان اسلام
صفحه 117-148
محمدرضا هدایتی،
چکیده
«علم مداری» یکی از ویژگیهای بنیادین مکتباسلام است. نگاه اسلام نسبت بهعلم و علمآموزی بود که مسلمانان علاوه بر کسب علوم اسلامی در مکان جغرافیایی خود در طول تاریخ بههر سرزمینی راه یافتند، از فراگرفتن علوم آن سرزمین نیر کوتاهی نورزیده و در برابر دانش دیگران بیاعتنایی نشان نداده تا در نتیحه از اواخر قرن هشتم تا اواخر قرن دوازدهم میلادی بهمدت حداقل چهار قرن، جهان اسلام طلایهدار علم و دانش در سراسر گیتی شدند. پژوهش حاضر در پی آن است تا از طریق تعاملات علمی و فناوری ایران با کشورهای اسلامی و براساس نقشه راه راهبردی و جامع، مؤلفه علم و فناوری مسلمانان را ارتقا داده تا به بازگشت جهان اسلام به دایره قدرت در آینده دور، کمک مؤثر بشود.سؤال اصلی تحقیق عبارت است از: «نقشه راه راهبردی و جامعِ تعاملات علم و فناوری ایران با کشورهای اسلامی بهمنظور توانمندسازی مسلمانان و افزایش قدرت جهان اسلام در آینده بلندمدت، کدام است؟». فرضیه پژوهش این است که «بهنظر میرسد تعاملات علم و فناوری ایران براساس نقشهراه راهبردی و جامع با کشورهای اسلامی، موجب توانمندسازی مسلمانان و افزایش قدرت جهان اسلام در آینده بلندمدت، خواهد شد».
روش تحقیق این پژوهش، آمیخته(کمی و کیفی)/ توصیفی- تحلیلی و پیمایشی است و جمعآوری دادهها بهروش کتابخانهای و میدانی(پُرسشنامه و مصاحبه) صورت گرفته است.
