شناسایی عوامل اجتماعی و اقتصادی چالشزای پیش روی مرزهای شرقی کشور در ارتباط با امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران (افق زمانی 1405)
صفحه 1-21
https://doi.org/10.22034/FASIW.2022.344013.1158
رضا پارسای، حسین ترکی، مهدی قربانی
چکیده چالشهای جدید بهوجود آمده در همسایۀ شرقی ایران افغانستان و قدرتگرفتن طالبان در این کشور، همۀ معادلات امنیتی مرزهای شرقی کشور را تغییر میدهد. بر این اساس، برای پیشبینی وضعیت امنیتی کشور در سالهای آینده و طراحی سناریوهای امنیتی مناسب، شناسایی عوامل اجتماعی و اقتصادی چالشزای مرزهای شرقی کشور ضروری بهنظر میرسد. این پژوهش از نظر ماهیت و هدف، کاربردی و از نظر نوع روش، توصیفیپیمایشی و با توجه به آیندۀپژوهانهبودن آن اکتشافی است. در این پژوهش برای شناسایی متغیرهای اصلی و تشکیل گویههای پرسشنامه از روش پایش محیطی استفاده کردهایم. جامعۀ آماری پژوهش شامل خبرگان آشنا و دارای زمینۀ علمی مرتبط است. برای تجزیه و تحلیل یافتههای پژوهش از روشهای آیندهپژوهی ماتریس متقاطع با استفاده از نرمافزارهای میکمک استفاده کردهایم. یافتههای حاصل از پژوهش نشان میدهد که متغیر توسعهنیافتگی بهعنوان متغیر راهبردی و متغیرهای فقر و بیسوادی مردم منطقه، معضل بیکاری، ساخت پایانههای مرزی، قاچاق انسان و قاچاق مواد مخدر بهعنوان متغیرهای اصلی اقتصادی و اجتماعی چالشزای مرزهای شرقی کشور در ارتباط با امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران و در چشمانداز سال 1405 شناسایی شدند. نتایج پژوهش نشان میدهد که متغیرهای اقتصادی و اجتماعی در استان سیستان و بلوچستان علت معلولهای امنیتی مانند قاچاق انسان و قاچاق مواد مخدر است. این نتایج در تأیید نظرات اندیشمند مکتب کپنهاک باری بوزان است.
راهبردهای جمهوری اسلامی ایران در شکوفایی ظرفیتهای منطقهای اقتصاد محلی سیستان و بلوچستان
صفحه 23-49
https://doi.org/10.22034/FASIW.2022.337969.1146
محسن رستمی، سعید ربیعی، محمود شیخ حسنی
چکیده استان سیستان و بلوچستان منطقهای است که همواره مشکلات عدیدهای داشته است. بدون شک برنامهریزی اقتصادمحور نقش بسزایی در ثبات یا پراکندگی جمعیت دارد. منظور از توسعۀ اقتصادی محلی بالابردن ظرفیت اقتصادی یک منطقه بهمنظور بهبود شاخصهای اقتصادی آن است که با بهبود شاخصهای اقتصادی به جد میتوان از مقولۀ مهاجرت نه تنها جلوگیری بلکه منطقه را به منطقهای مهاجرپذیر تبدیل کرد. بنابراین هدف اصلی در این مطالعه یافتن الگوی توسعۀ محلی است که براساس رویکرد داراییمحور تدوین شده است. در این مقاله از روش پژوهش منطق فازی استفاده میکنیم. شیوۀ جمعآوری دادهها کتابخانهای و میدانی است. در روش میدانی از مشاهده، پرسشنامه، مصاحبه و جمعآوری اطلاعات مورد نیاز بهره میگییم. پس از جمعآوری اطلاعات، برای تجزیهوتحلیل دادهها از مدل منطق فازی استفاده میکنیم. با توجه به اهمیت کار و گستردگی منطقه از مدل منطق فازی برای شناسایی اولویتهای سرمایهگذاری بهره میگیریم. سرانجام با توجه به اطلاعات بهدستآمده از مدلها و اطلاعات جمعآوریشده راهکاهای راهبردی و اجرایی ارائۀ میدهیم. همچنین با توجه به ظرفیتهای منطقهای و اجتماعی بهدست آمده و الگوی اقتصاد محلی، پیشنهادهای راهبردی و اجرایی در زمینههای افزایش امنیت پایدار، توسعه و آمایش سرزمینی استان سیستان و بلوچستان و ایجاد اشتغال ارائه میدهیم.
شهید سلیمانی و طراحی الگوی بازدارندگی هژمونی آمریکا
صفحه 49-75
https://doi.org/10.22034/FASIW.2022.344001.1157
مجید رسولی، شهروز شریعتی
چکیده مروری بر رقابت هژمونیک پرتلاطم ایران و آمریکا در ۴۰ سال گذشته روندی پر کشمکش همراه با فرازونشیبهای طولانی را نشان میدهد که در بستر آن همواره دو کشور با همۀ ابزارها و ظرفیتهای قدرت داخلی و بینالمللی خود مسیر تعارض و تقابل را در پیش گرفتهاند. در این چارچوب شکلگیری جریان مقاومت و تثبیت و تقویت مؤلفههای قدرت سختافزاری و نرمافزاری آن در سایۀ مبانی اصیل اسلامی و از جمله نفی سبیل توانست اهداف راهبردی متجاوزان منطقهای از آمریکا و اسرائیل گرفته تا متحدان غربی و عرب آنها را به حاشیه بکشد. تشدید موازنههای تنش و چالش در منطقه، بهویژه پس از شهادت سردار سلیمانی و ادامۀ تقابل میان دو جبهۀ مقاومت و محور هوادار غرب در سایۀ گسترش سیاستگذاریهای مداخلهجویانۀ غربی در منطقه، ضرورت بررسی موازنههای قدرت و متغیرهای پیرامونی آن را نشان میدهد. هدف این پژوهش جستاری در تحولات و موازنههای قدرت نرمافزاری، سختافزاری و هوشمند در تقابل بین دو اردوگاه متخاصم در دو سال گذشته و بررسی مؤلفههای بازدارندگی محور مقاومت در این مدت است. در این مقاله در پی پاسخ این پرسش هستیم که سردار سلیمانی چگونه بر معادلات هژمونیکی آمریکا در غرب آسیا اثر گذاشته است؟ روش پژوهش ماهیتی توصیفیتحلیلی دارد. این مقاله با مبنا قراردادن آموزههای نظریۀ واقعگرایی «ثبات هژمونیک» بر این فرض استوار است که سردار سلیمانی در سایۀ ساختارگزینی و سازماندهی جریان مقاومت توانست ضمن شالودهشکنی در نظام هژمونیکی آمریکا، اقدام به طراحی الگوی بازدارندگی هژمونیک در غرب آسیا کند. بخشی از اطلاعات مورد نیاز این پژوهش را بهوسیلۀ تحلیل محتوای اسناد امنیت ملی آمریکا در سالهای 2002 تا 2021 و بخشی را با استفاده از گزارشهای خبری رسانهها و منابع کتابخانهای گردآوری کردهایم. نتایج این پژوهش نشان میدهد که ابتکار عمل سردار سلیمانی هم در دوران زندگی دنیوی و هم پس از شهادت، توانست رقابت ایران و آمریکا را در غرب آسیا با پیروزی نسبی محور مقاومت و تثبیت هژمونیک گفتمان مقاومت در این منطقه همراه سازد.
کارکرد سازمان ملل متحد در حلوفصل بحران افغانستان (۱۹۴۷ تا ۲۰۲۱)
صفحه 77-103
https://doi.org/10.22034/FASIW.2022.337301.1143
آرزو روانستان، نوذر شفیعی، حسین دهشیار، رحمت حاجی مینه
چکیده هدف از پژوهش حاضر بررسی و ارزیابی کارکرد سازمان ملل متحد در حلوفصل بحران افغانستان است که با کاربست شیوۀ کیفی و مبتنی بر گردآوری اطلاعات از طریق منابع آرشیوی سازمان ملل و به روش توصیفیتحلیلی، در پی پاسخ به این پرسش هستیم که کارکرد یا عملکرد سازمان ملل متحد در فرایند حلوفصل بحران افغانستان چگونه بوده است؟ فرضیۀ پژوهش مبین آن است که «سازمان ملل متحد بهعنوان یکی از تأثیرگذارترین سازمانهای بینالمللی دولتی بهوسیلۀ نهادهای اصلی خود مانند شورای امنیت، مجمع عمومی و دبیرکل، با پیادهسازی و اجرای اقدامات حقوقی (مانند صدور قطعنامههایی ذیل فصول ششم و هفتم منشور)، اقدامات دیپلماتیک (از طریق فعالیتها و اقدامات دبیرکل و نمایندۀ ویژه او) و نهادسازی (با نظارت بر اجرای قطعنامهها و اقدامات) موجب تقلیل و مقابله با بحرانها و توانمندسازی و بازسازی کشور افغانستان در برههای از زمان شد، با وجود این، در رسیدن به این اهداف کاملاً موفق نبوده است»؛ یافتههای پژوهش که با توجه به قواعد و اصول مدل تحلیلی بحرانهای بینالمللی مایکل برچر بررسی شده، نشان میدهد که سازمان ملل متحد با وجود برخورداری از سطوح بالای استقلال و مشروعیت در سطح بینالمللی، بهدلیل ضعف ساختاری و وابستگی ماهوی، در حلوفصل بحران افغانستان کارکرد موفقی نداشته و انفعالی (دستخوش عامل خارجی) و غیر راهبردی عمل کرده است.
طالبان و بازیابی حاکمیت: جنبش قوی، دولتملت ضعیف
صفحه 105-130
https://doi.org/10.22034/FASIW.2022.350464.1179
محسن عباس زاده مرزبالی، کوثر طالشی کلتی
چکیده سقوط دولت افغانستان در 24 مرداد 1400 و ظهور دوبارۀ «امارت اسلامیِ» طالبان بدون مقاومت جدی از سوی نیروهای نظامی، غیرمنتظرهترین رویداد سال بود. پرسش این است که چگونه میتوان قدرتگیری دوبارۀ طالبان را تحلیل کرد؟ در پژوهش حاضر به شیوۀ توصیفیتحلیلی تلاش میکنیم در طرحوارهای چندسویه، به این پرسش پاسخ دهیم. به اینمنظور این فرضیه را مبنا قرار میدهیم که جنبش قومیمذهبی طالبان با اتکا به عنصر عصبیت، در بستر جامعهای گسسته و دولت ورشکسته و تقارن با شرایط مناسب بینالمللی، موفق به تسخیر دوبارۀ حکومت در افغانستان شد. در توجیه این فرض، امکانات تحلیلی نظریههای مختلف را دربارۀ دگرگونی انقلابی در قالب یک چارچوب نظری ترکیبی بهکار میگیریم. اضلاع این چارچوب نظری عبارتاند از: مفهوم عصبیت در نظریۀ سنتی دگرگونی انقلابی، نظریۀ بسیج منابع در جامعۀ گسسته، مفهوم دولت ورشکسته و نقش محیط بینالملل در تحولات انقلابی. در اثر همنشینی عوامل چهارگانه (انسجام عصبیت بنیاد جنش طالبان، ازهمگسیختگی اجتماعی جامعه، ورشکستگی دولت افغانستان و مدارا و کمک بازیگران خارجی) طالبان بدون مواجهه با مقاومت جدی قدرت را بهدست گرفت. شیوۀ وقوع این تحول، بهلحاظ شکلی به سبک انقلابهای شرقی (پیشرَوی از پیرامون) شباهت داشت. نتیجه اینکه، علت موفقیت طالبان در بازیابی حاکمیت خود بر افغانستان را میتوان در تقارن جنبش قوی و دولتملت ضعیف دانست: ضعفهای متعدد دولت افغانستان و نبود یکپارچگی ملی به موازات انسجام ناشی از وحدت قومیمذهبی طالبان.
بررسی علایق و نگرانیهای ژئوپلیتیکی ترکیه در سوریه
صفحه 131-160
https://doi.org/10.22034/FASIW.2022.349834.1180
زهرا سادت مهرابیان، سیروس احمدی نوحدانی، مصطفی قادری حاجت
چکیده کشورهای جهان با توجه به درک موقعیت خود و منافع ملی که از قبل برای خود تعیین کردهاند و با توجه به ارزیابی عملکرد دیگر قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای اقداماتی انجام میدهند و نقش سیاسی و بینالمللی ایفا میکنند. سوریه بهعنوان همسایۀ جنوبی ترکیه از دیر باز جزو مناطق مهم و حیاتی برای این کشور محسوب میشده است، موضوعی که اهمیت خود را در پی تحولات سوریه و درگیریهای داخلی در این کشور به خوبی نشان داد. محور اصلی این مقاله شناخت نگرانیهای و علایق ژئوپلیتیکی ترکیه در سوریه است. از اینرو با بهرهگیری از رویکرد توصیفیتحلیلی و تکیه بر منابع کتابخانهای در پی شناسایی و تحلیل نگرانیها و علایق ژئوپلیتیکی ترکیه در سوریه از زمان شروع جنگ و بحران در این کشور در سالهای 2011 تا 2020 هستیم. بهدنبال پاسخ این پرسش هستیم که نگرانیها و علایق ژئوپلیتیکی ترکیه در سوریه کدامند؟ یافتههای کتابخانهای و استنباطی که با استفاده از نرم افزار Spssو آزمونT-Test انجام دادیم نشان میدهد که علائق ژئوپلیتیکی ترکیه در سوریه عبارت از علایق سیاسی، ژئوکالچری، هیدروپلیتیکی و هیدروکربنی از جمله افزایش عمق راهبردی، رهبری جهان اسلام در منطقه، استفادۀ راهبردی از رود فرات و منابع نفتی است و نگرانیهای ژئوپلیتیکی ترکیه در سوریه شامل نگرانیهای ژئواستراتژیکی، سیاسی، امنیتی خودمختاری کردهای سوریه، نفوذ رقبای منطقهای مانند ایران و وجود نیروهای تروریستی و تکفیری است.
