بررسی مقایسهای سیاست خارجی دولتهای باراک اوباما، دونالد ترامپ و جو بایدن در قبال جمهوری اسلامی ایران
صفحه 9-37
https://doi.org/10.22034/fasiw.2022.152728
هادی تاجیک
چکیده یکی از پیچیدهترین و حساسترین روابط در دهههای گذشته در نظام بینالملل، روابط ایران و آمریکا بوده است. بررسی سیاست دولتهای مختلف آمریکا نشان میدهد، الگوی رفتاری تعارضی آن کشور در قبال ایران در دولتهای مختلف ادامه داشته و تعدیلی در الگوی رفتاری آن صورت نگرفته است. با رفتن بوش و رویکارآمدن اوباما آنهم با شعار تغییر، این تصور به وجود آمد که او راهبرد و سیاست جدیدی در قبال ایران در پیش خواهد گرفت. الگوی بهکارگرفتهشدۀ اوباما در قبال ایران متقاعدسازی با گزینههای چندجانبهگرایی، تعامل، ترغیب و اغوا بوده است. اما روند تحولات در 8 سال زمامداریش منجر به تلاشهای زیادی در راستای محدودسازی ایران در عرصههای سیاسی، اقتصادی و منطقهای شد. این الگو با پیروزی ترامپ با رویکردهای جدید دنبال شد و یکجانبهگرایی، تقابل، افزایش تحریم و کارزار فشار حداکثری بر سیاست خارجی ترامپ حکمفرما شد. در کانون سیاست خارجی بایدن نیز بازگشت به برجام وجود دارد که این مسئله با تقویت و توسعۀ مفاد و طولانیترکردن آن در مراحل بعدی و همچنین تسری آن به برنامۀ موشکی و نفوذ منطقهای ایران دنبال میشود. هدف اصلی در این مقاله بررسی و مقایسۀ راهبرد سیاست خارجی دولت اوباما، ترامپ و بایدن در قبال جمهوری اسلامی ایران است. مسئلۀ اصلی این است که راهبرد اوباما، ترامپ و بایدن در قبال ایران بر چه الگوهایی تمرکز داشته است؟ یافتههای پژوهش نشان میدهد مسئلۀ ایران در سیاست خارجی آمریکا، تابع دستورکار کلانی است که فرادولتی و توسط ساختارهای نهادی آمریکا تبیین شده است. الگوی رفتاری تعارضی آمریکا در قبال ایران به یکی از اولویتهای ثابت و اصلی در سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است. در این پژوهش از روش تحلیلیتوصیفی و الگوی نظری نولیبرالیسم و نوواقعگرایی بهره گرفتهایم. دادهها را با استفاده از منابع کتابخانهای گردآوری کردهایم.
معادلۀ منزلتطلبی روسی در بحرانهای ژئوپلیتیکی جهان اسلام، مطالعۀ موردی سوریه و یمن
صفحه 38-63
https://doi.org/10.22034/fasiw.2022.152729
داود کریمی پور
چکیده منزلتطلبی بهمثابۀ یک چارچوب تحلیلی در سیاست خارجی نشان میدهد که چگونه روسیه در بحرانهای ژئوپلیتیکی، نقشهای متفاوتی ایفا میکند. منزلتطلبی روسی، متأثر از بینش ژئوپلیتیک و هویت تاریخی روسیه، سبب تبدیلشدن این کشور به یک کنشگر تأثیرگذار در بحرانهای ژئوپلیتیکی جهان اسلام بوده است. مسئلۀ اصلی این پژوهش ارتباط میان منزلتطلبی در سیاست خارجی روسیه و عملکرد متفاوت این کشور در بحرانهای ژئوپلیتیکی خاورمیانه است. این پرسش مطرح میشود که چه معادلهای میان منزلتطلبی روسی و عملکرد متفاوت مسکو در دو بحران ژئوپلیتیکی سوریه و یمن وجود داشته است؟ در پاسخ این فرضیه میآید که بحرانهای ژئوپلیتیکی خاورمیانه به اندازهای که بر دو مؤلفۀ هویت تاریخی و گسترۀ ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک روسیه تأثیر میگذارند، رفتار منزلتطلبانۀ روسیه را تحت تأثیر قرار میدهد. یافتهها نشان میدهد بحران یمن برخلاف سوریه، ظرفیتهای ژئوپلیتیکی لازم برای ایفای نقش یک قدرت جهانی از سوی روسیه را نداشته است. در مقابل، بحران سوریه بهدلیل تداخل متغیرهای ژئوپلیتیکی منطقهای و جهانی و همچنین ارتباط تاریخی آن با هویت روسی و امپراتوری شوروی، فرصت مناسبی برای پیشبرد راهبرد منزلتطلبی روسیه بود. معادلۀ منزلتطلبی روسی و بحرانهای ژئوپلیتیک در خاورمیانه سبب شده است تا مسکو تمایلی برای ورود به الگوهای دوستی و دشمنی در منطقۀ خاورمیانه نداشته باشد. به بیان دیگر در معادلۀ روسی، تقویت یا تضعیف محور مقاومت یا سازش اصالت ندارد.
پیامدهای تکمیل راهگذر عربمدیترانه و چالشهای پیش روی جمهوری اسلامی ایران
صفحه 64-92
https://doi.org/10.22034/fasiw.2022.152732
میلاد لطفی، سید حمزه صفوی
چکیده راهگذر عربمدیترانه یکی از طرحهای مهم در میان راهگذرهای عبوری از منطقۀ خلیجفارس و کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس است. این راهگذر از بندر بمبئی هند آغاز میشود و با گذر از مسیر دریایی عمان و بعضی کشورهای شبهجزیرۀ عربستان سعودی به بندر حیفا در شرق دریای مدیترانه میرسد. سرانجام با گذر از مسیر دریایی در اروپا پایان مییابد. تکمیل این راهگذر که مستلزم فراهمشدن زمینههای سیاسی، امنیتی و اقتصادی میان کشورهای درگیر در آن است، پیامدهایی را در پی خواهد باشد. این پیامدها میتواند منافع جمهوری اسلامی ایران در منطقه را تحت تأثیر قرار دهد. از اینرو، در پژوهش حاضر در پی پاسخ به این پرسش هستیم که پیامدهای طرح راهگذر عربمدیترانه چگونه منافع امنیتی و اقتصادی جمهوری اسلامی ایران در منطقه را تحت تأثیر قرار میدهد؟ با بهرهگیری از روش توصیفیتبیینی، این فرضیه مطرح میشود که پیامدهای تکمیل طرح عربمدیترانه میتواند در تغییر ژئوپلیتیک منطقه، شکلگیری هلال اقتصادیسیاسی توسط محور عبریعربی و تقویت روابط کشورهای موجود در مسیر این راهگذر باشد. بهتبع، این پیامدها، تکمیل راهگذر عربمدیترانه با تغییر ژئوپلیتیک منطقه و کاهش اهمیت راهبردی مرزهای جنوبی ایران با محوریت تنگۀ هرمز همراه خواهد بود. این موضوعات موجب شکلگیری تهدیدهای اقتصادی و امنیتی در مقابل جمهوری اسلامی ایران در منطقه خواهد شد.
تأملی جامعهشناختی در مقایسۀ نظامهای سیاسی لبنان و عراق از منظر دموکراسی توافقی
صفحه 93-119
https://doi.org/10.22034/fasiw.2022.152737
سید خدایار مرتضوی، سعید شمس الدینی
چکیده دموکراسی توافقی بیش از نیم قرن در لبنان و نزدیک به دو دهه در عراق اجرایی شده است. با توجه به نارساییهای مربوط به فرایند دولتملتسازی، این پرسش مطرح است که روند تاریخیاجتماعی شکلگیری نظامهای سیاسی لبنان و عراق بر مبنای الگوی دموکراسی توافقی چگونه است و در این روند، این دو نظام چه شباهتها و تفاوتهایی داشتهاند؟ در پاسخ این فرضیه مطرح میشود که دموکراسی توافقی گزینهای است از نظر نهادیسیاسی با ایجاد بستر مناسب برای مشارکت گروههای متکثر قومی، دینی و زبانی قابلیت تحقق امنیت و ثبات نسبی را دارد، اما بافت قبیلهای و گرایشهای سنتی فرقهگرایانۀ این کشورها و تداوم شکافهای اجتماعی از جمله چالشهای مؤثر در شکنندگی این دموکراسی است. در این مقاله با استفاده از رهیافت نهادگرایی و روش مقایسهای در بررسی موضوع، به این نتیجه رسیدیم که با توجه به چندفرهنگیبودن این دو کشور و تنوع شکافهای اجتماعی در آنها، دموکراسی توافقی گزینۀ بهنسبت مناسبی برای مشارکت سیاسی گروههای گوناگون در تصمیمگیریهای دو کشور است و توانسته در این سالها بهویژه در لبنان به شیوۀ شبه پارلمانی و در عراق با تمرکزبخشیدن به پارلمان، ثباتی نسبی، اما شکننده بهوجود آورد. فرهنگ سنتی و عشیرهای حاکم بر این دو کشور، مشکل هویت ملی، موانع فرهنگی ایجاد جامعۀ مدنی و سازمانهای مردم نهاد و کاستیهای درونی، این نوع دموکراسی را در عمل با مشکل مواجه کرده است و بهشکل ظرفی مدرن، اما با مظروفی سنتی و غیردموکراتیک درآمده است.
ارزیابی نقش ژئوپلیتیک جمعیت در امنیت ملی رژیم صهیونیستی
صفحه 120-147
https://doi.org/10.22034/fasiw.2022.152738
امیررضا مقومی مقومی، مهدی جاودانی مقدم
چکیده ژئوپلیتیک جمعیت، یکی از مهمترین عناصر مؤثر در قدرت و امنیت ملی در روابط بینالملل است. این موضوع امروزه با افزایش اهمیت روزافزون دانش و فناوری و تحدید عناصر قدرت سخت، اهمیت کمتری نسبت به گذشته دارد، اما همچنان بهعنوان یکی از عوامل تأثیرگذار بر سیاست داخلی و خارجی در سیاست جهانی مورد توجه است. ژئوپلیتیک جمعیت بیشک یکی از مهمترین دغدغههای دائمی اسرائیل از ابتدای تأسیس آن تاکنون بوده است. این موضوع با توجه به ماهیت بستۀ دین یهود و محدودیت کمی یهودیان جهان و همچنین بهدلیل اینکه این رژیم، حضور و قوام خود را بر اساس وجود جمعیت فقط یهودی استوارساخته، اهمیت بیشتری یافته است. علاوه بر این، تداوم اشغالگری این رژیم در سرزمین فلسطین و چالشهای ناشی از بحران مهاجرت و همچنین بروز مسائل جدید در درون مرزهای فلسطین اشغالی نیز بر نگاه ویژۀ اسرائیل به مسئلۀ جمعیت و تغییر و تحولات دائمی آن افزوده است. در این چارچوب، این پرسش مطرح است که ژئوپلیتیک جمعیتی اسرائیل چگونه امنیت ملی این رژیم را تحت تأثیر قرار داده است؟ یافتههای این پژوهش که به روش توصیفیتحلیلی انجام شده است، نشان میدهد ژئوپلیتیک جمعیتی اسرائیل، همزمان فرصتها و چالشهایی را برای این رژیم بهوجود آورده است که اگرچه فرصتها، بیشتر در بُعد کیفی بروز یافتهاند، ابعاد کمی، الگوی پخش و ترکیبات جمعیتی این رژیم به کاهش ضریب امنیت ملی آن منجر شده است.
دیپلماسی اقتصادی ترکیه در آسیای مرکزی در دوران حزب عدالت و توسعه در سالهای 2000 تا 2020
صفحه 148-176
https://doi.org/10.22034/fasiw.2022.152739
رحمت حاجی مینه، مریم نوری
چکیده توسعۀ اقتصادی بهشدت تحت تأثیر عوامل فرهنگی و هویتی است؛ بنابراین بهدستآورن شهرت و نفوذ در یک کشور یا منطقه از هدفهای مهم دولتها در دیپلماسی اقتصادی است که متناسب با موقعیت، فرصتها و ظرفیتهای فرهنگی هر کشور از راهها و سازوکارهای گوناگون دنبال میشود. ترکیه بهدلیل پیشینۀ فرهنگی با کشورها و برخورداری از سطح بالای توسعۀ اقتصادی در منطقه، ظرفیت مناسبی برای همکاری با جمهوریهای آسیای مرکزی در زمینۀ اقتصادی دارد. یکی از اصول سیاست خارجی ترکیه در دورۀ حزب عدالت و توسعه داشتن روابط نزدیک با کشورهای آسیای مرکزی است. برای ترکیه تقویت دیپلماسی اقتصادی با کشورهای این منطقه بهدلیل داشتن فرهنگ مشترک با آنها اهمیت فراوانی دارد. در این پژوهش بهدنبال پاسخ این پرسش هستیم که مهمترین متغیرها یا شاخصها در روابط اقتصادی ترکیه با منطقۀ آسیای مرکزی کدامند؟ در پاسخ، این فرضیه مطرح میشود که دیپلماسی اقتصادی ترکیه در منطقه در دورۀ حزب عدالت و توسعه را میتوان با شش شاخص دیپلماسی اقتصادی در سیاست خارجی دولت توسعهگرا تبیین کرد که عبارتاند از: 1. رشد تجارت بر اساس راهبرد توسعۀ صادرات؛ 2. جذب سرمایهگذاری و سیاست پیمانکاری خارجی؛ 3. موافقتنامههای تجارت آزاد و ترجیحی؛ 4. ارتباط هماهنگ با حداکثری؛ 5. تعامل مثبت با نهادهای اقتصادی بینالمللی؛ 6. ایجاد تصویر مثبت. در این مقاله، سطح این رابطه را با چارچوب مفهومی دیپلماسی اقتصادی با تمرکز بر این 6 عامل تحلیل میکنیم. روش پژوهش کیفی و روش گردآوری دادهها اسنادی، کتابخانهای و اینترنتی است.
