آیندهپژوهی قومیتگرایی و تأثیر آن بر امینت جمهوری اسلامی ایران (مورد مطالعه: قومیت عرب)
صفحه 1-26
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.368908.1219
حسین ترکی، رضا پارسای
چکیده ناآرامیهای گهگاه در مناطق جنوب غرب ایران بهویژه خوزستان و مناطق عربنشین ایجاب میکند به مسائل و تحولات این منطقه بیشتر توجه شود. برای پیشبینی وضعیت امنیتی کشور در سالهای آینده، توجه به وضعیت قومی، فرصتها و چالشهای قومی بسیار ضروری است. هدف از انجام این پژوهش شناسایی متغیرهای کلیدی و پیشرانهای تأثیرگذار بر آیندۀ قومی پیش روی جمهوری اسلامی ایران، با درنظرگرفتن مرزهای جنوب غربی کشور است. این پژوهش از نظر ماهیت و هدف، کاربردی و از نظر نوع روش، توصیفیپیمایشی و با توجه به آیندهپژوهانه بودن آن، اکتشافی نیز هست. در این پژوهش برای شناسایی متغیرهای کلیدی و تشکیل گویههای پرسشنامه از روش پایش محیطی استفاده کردهایم. جامعۀ آماری پژوهش با توجه به رویکرد آیندهپژوهی بهشکل پنل خبرگان است. شناسایی متغیرهای کلیدی این پژوهش به روش ماتریس متقاطع و با استفاده از نرمافزار میکمک است. برای شناسایی سناریوهای محتمل از نرمافزار سناریو ویزارد استفاده کردهایم.
یافتههای این پژوهش نشان میدهد 7 متغیر ذخایر عظیم نفتوگاز، توسعهنیافتگی، حمایتهای عربستان و امارات از مخالفان، جنگ هشت سالۀ تحمیلی، فعالیت جریان وهابی، وجود ریزگردها و رقابتهای منطقهای بهعنوان متغیرهای کلیدی استخراجشده از نرمافزار میکمک، آیندۀ پیش روی جمهوری اسلامی ایران را در زمینۀ قوم عرب بهوجود میآورند. نتایج نشان میدهد، 6 سناریوی چالشی با سازگاری و امتیاز بالا، پیش روی آیندۀ جمهوری اسلامی ایران است که از میان آنها 1 سناریو بسیار قوی و محتمل و 5 سناریو ضعیف بهدست آمدند. سناریوی بسیار قوی بهدست آمده، سناریوی ادامه روند موجود است.
امنیت در خلیج فارس بر مبنای راهبردهای جمهوری اسلامی ایران؛ نقش رهیافت فرهنگ راهبردی و امنیت مشترک منطقهای
صفحه 27-46
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.368856.1218
علی جعفری، محمد سهرابی، محمد شاه محمدی
چکیده خلیج فارس نوعی پیوستگی و وابستگی متقابل امنیتی بین کشورها و بازیگران منطقهای ایجاد کرده است. بنابراین تلاش برای دستیابی به مدل مشخص و واقعگرایانه برای رفع چالشهای امنیتی در خلیج فارس، ضروری بهنظر میرسد. در این پژوهش در پی ارائۀ الگوی امنیتی بر مبنای امنیت مشترک و رهیافت فرهنگ راهبردی بهمنظور گذار از امنیت ملی به امنیت انسانی در منطقه هستیم که بهصورت کمی روی خبرگان، مدیران، کارشناسان و فعالان حوزۀ امنیت در سال 1401 انجام شده است. بهدنبال پاسخ این پرسش هستیم که راهبردهای جمهوری اسلامی ایران چه ارتباطی با رهیافت فرهنگ راهبردی و امنیت مشترک در خلیج فارس دارد؟ این پژوهش را بر مبنای روش تحقیق کمی و کیفی و تحلیل توصیفی با روش همبستگی و با استفاده از پرسشنامه و مصاحبه دربارۀ نظام امنیت منطقهای پژوهش انجام دادهایم. همچنین در این پژوهش از مدل معادلات ساختاری برای تدوین مدل، استفاده کردهایم. یافتههای مطالعه نشان میدهد که امنیت مشترک بر الگوی تحقق امنیت خلیج فارس تأثیر دارد. ضریب مسیر بین دو متغیر 0،42 از سطح معناداری 25،36 برخوردار است که مطلوب است، زیرا از 1،96 بیشتر است؛ بنابراین وجود تأثیر معنادار تأیید میشود. همچنین مطالعه نشان میدهد که نظریۀ رهیافت فرهنگ راهبردی بر الگوی تحقق امنیت خلیج فارس تأثیر دارد. ضریب مسیر بین دو متغیر 0،68 از سطح معناداری 16،745 برخوردار است که مطلوب است، زیرا از 1،96 بیشتر است؛ در نتیجه وجود تأثیر معنادار تأیید میشود.
آسیبشناسی گذار به دموکراسی در مصر، در سالهای 1950 تا 2020
صفحه 47-67
https://doi.org/10.2234/FASIW.2023.337241.1142
وحید ذوالفقاری
چکیده سیاست غیردموکراتیک، حضور پایدار نیروهای نظامی در عرصۀ سیاسی و اقتصادی، نهادینگی آموزههای اقتدارگرایی، نبود پیوند بین اندیشههای ایدئولوژیکی و راهبردی و کاربرد نمادین دموکراسی در تاریخ سیاسی مصر، سیاستورزی را به امتیاز انحصاری حاکمیت و نیروهای نظامی تبدیل کرد. این شیوۀ حکمرانی با دگرستیزی و تلاش برای محدودیت سیاست، ضمن تلقی جنبشهای دموکراسیخواه بهمثابۀ تخلیۀ انرژیهای فرسودۀ کنشهای جمعی، به بازدارندهای در گذار به دموکراسی تبدیل شد. برگرفته از نوع ساخت قدرت و رفتارهای کارگردانان اصلی بازی سیاست از یکسو و چرخۀ پایدار اقتدارگرایی پوپولیستی، شبهدموکراسی و نواقتدارگرایی از سوی دیگر، ناکامی تجربۀ دموکراتیک مصر و شکنندگی گذار بهسوی دموکراسی بهمثابۀ پیروزی ساختار بر کارگزار انگاشته میشود. این پرسش مطرح است که چرا گذار به دموکراسی در مصر ناکام بوده است؟ در پاسخ این فرضیه مطرح میشود که سیاستورزی و حکمرانی در مصر مبتنی بر لیبرالیسم غیردموکراتیک است؛ اینگونه که با وجود ظهور آموزههای شبهلیبرالی در دورههای مختلف، هرگز زیست سیاسی دموکراتیک در مصر نهادینه نشد. با الهام از منطق جامعهشناسی تاریخی و نظریۀ گذار به دموکراسی، فرضیه را با روش تحلیلی و تاریخی به آزمون میگذاریم. یافتههای پژوهش نشان میدهد چرخۀ اقتدارگرایی پوپولیستی، شبهاقتدارگرایی، شبهدموکراسی و نواقتدارگرایی در مصر، نشان میدهد فراغت از آموزههای دموکراتیک، نهادینگی عادتوارههای اقتدارگرا و نبود فرهنگ دموکراتیک در زیست سیاسی مصر سبب ناکامی جنبشهای دموکراسیخواه خواهد شد.
تجزیهوتحلیل تطبیقی قدرت نرم ایران و ترکیه در قبال بحران سوریه
صفحه 69-90
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.355083.1193
بهمن ربیعینیا، حسین هرسیج
چکیده بحران سوریه یکی از پیچیدهترین مسائل بینالمللی در دهۀ اخیر بوده است که بهدلیل طولانیشدن زمان و تعدد بازیگران مؤثرش به آوردگاه رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی تبدیل شده است. این کشور از یکسو بهعنوان کانونیترین کشور محور مقاومت برای ایران و از سوی دیگر بهعنوان عمق راهبردی در سیاست نوعثمانیگری ترکیه از اهداف راهبردی سیاست خارجی بوده است. در این مقاله در چارچوب نظریۀ قدرت نرم با رویکرد مقایسهای میخواهیم به این پرسش پاسخ دهیم که بین دو کشور ایران و ترکیه چه اشتراکها و تفاوتهایی در کاربرد قدرت نرم در قبال بحران سوریه وجود دارد؟ در پاسخ این فرضیه مطرح میشود که بنای قدرت نرم دو کشور بر زمینۀ تاریخی، مذهبی و ارزشهای سیاسی متفاوت، موجب شباهتها و تضادها در کاربرد قدرت نرم دو کشور پس از بحران سوریه شده است. دادهها از منابع کتابخانهای و اسنادی، گردآوری شده و چالشها و فرصتهای قدرت نرم دو کشور در قبال بحران سوریه بهصورت توصیفیتحلیلی مقایسه شده است.
سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در خصوص عراق پس از ظهور داعش بر مبنای رهنامۀ مسئولیت حمایت
صفحه 91-112
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.381035.1239
عباس فقیه عبداللهی، مهدی ذاکریان، هادی تاجیک
چکیده در پی جنایات متعدد گروه تروریستی داعش در عراق، جمهوری اسلامی ایران به درخواست رسمی دولت عراق به کمک این کشور شتافت و در نهایت متصرفات داعش آزاد و این گروه جنایتکار سرکوب شد. هدف از انجام این پژوهش بررسی حمایتهای ایران در بحران عراق پس از ظهور داعش با گامهای سه گانۀ رهنامۀ مسئولیت حمایت شامل پیشگیری، مداخله و بازسازی به روش تحلیلی و توصیفی است. بررسی الگوی رفتاری سیاست خارجی جمهوری اسلامی در عراق پس از ظهور داعش نشان میدهد گرچه مرحلۀ پیشگیری رهنامۀ مسئولیت حمایت کاملاً توسط جمهوری اسلامی ایران اعمال نشده است، شواهد کافی از اعمال مراحل مداخله و بازسازی توسط جمهوری اسلامی ایران بر مبنای رهنامۀ مسئولیت حمایت در عراق وجود دارد. حضور ایران در عراق در کنار توجیهات امنیت ملی جنبۀ حقوق بشری و امنیت انسانی دارد. مقابله ایران با گروه تروریستی داعش در عراق که همۀ جنایات ذیل رهنامۀ مسئولیت حمایت را مرتکب شده است، مصداق حمایت جمهوری اسلامی ایران از مظلومان و مستضعفان مصرح در قانون اساسی ایران است و اعمال حقوق بشر انسانی در مقابل حقوق بشر ابزاری است.
عوامل اصلی و پیشرانهای مؤثر و شکلدهندۀ هندسۀ نظم نوین در منطقۀ جنوب غرب آسیا تا افق 1407
صفحه 113-138
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.377946.1232
خلیل کولیوند، منصور مذهبی، حامد لشگرآرا، علی ستاریخواه
چکیده منطقۀ جنوب غرب آسیا با تحولات و پویاییهای جدیدی در دهههای اواخر قرن بیستویکم روبهرو بوده است که شناسایی تحولات ایجادشده در این منطقه، نوید شکلگیری نظم نوینی را میدهد. این نظم نوین بازیگرانی دارد که در شکلگیری آن نقش دارند. این پژوهش با رویکرد آیندهپژوهانه بهدنبال شناسایی مهمترین عوامل اصلی و نیروهای پیشران شکلدهندۀ هندسه نظم نوین در منطقۀ جنوب غرب آسیا تا افق 1407 است. نوع پژوهش کاربردی با رویکرد آمیختۀ اکتشافی است. جامعۀ آماری آن بهصورت هدفمند شامل 17 نفر از صاحبنظران در حوزۀ امنیت ملی و روابط بینالملل است. با مطالعات کتابخانهای و انجام مصاحبه بهصورت جلسات ذهنانگیزی و توفان فکری، 47 عامل اصلی احصا شدند که در دو بُعد عوامل اصلی پیشینِ شکلدهنده به نظم در منطقۀ جنوب غرب آسیا و عوامل کنونی شکلدهنده به نظم نوین در منطقۀ جنوب غرب آسیا دستهبندی شدند. در ضمن 19 نیروی پیشران شکلدهندۀ هندسه نظم نوین منطقهای در منطقۀ جنوب غرب آسیا تا افق 1407 شناسایی شدند. صحتسنجی عوامل اصلی از طریق آزمونهای اختصاصی نرمافزار SPSS (t تکنمونهای و ضریب توافقی کندال) انجام و اثرگذارترین پیشرانها با استفاده از نرمافزار میکمک و ماتریس تحلیل اثر متقابل از میان 19نیروی پیشران شناسایی که شامل طرح معاملۀ بزرگ قرن آمریکا، جنگ روسیه و اوکراین، برقراری راه ابریشم جدید، مناقشۀ قرهباغ، تلاش برای حذف ایران از راهگذر زنگزور و گسترش ایدئولوژی مقاومت هستند.
قدرتیابی طالبان و رویکرد جمهوری اسلامی ایران
صفحه 139-161
https://doi.org/10.22034/FASIW.2023.374119.1224
مائده داودی، داود کیانی، کیهان برزگر،
چکیده قدرتگرفتن دوبارۀ طالبان در افغانستان با خروج نیروهای آمریکایی بهدنبال تصرف کابل، پایتخت این کشور رخ داد و سبب شد جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با همسایههای شرقیاش دچار برخی تناقضها شود. از سویی، چون ابعاد تحولات برای ایران روشن نیست، به آنچه میگذرد به دیدۀ تهدید و تردید مینگرد و وجود توطئه در تمامی تحولات را دور از ذهن نمیداند. در این مقاله با استفاده از روش کیفی و در چارچوب واقعگرایی تهاجمی دادهها را گردآوری و از روش تحلیل مضمون استفاده کردهایم. این نوشتار با هدف شناسایی رویکرد جمهوری اسلامی ایران با توجه به قدرتیابی دوبارۀ طالبان شکل گرفته و بهدنبال پاسخ این پرسش هستیم که جمهوری اسلامی ایران چه رویکردی در قبال طالبان افغانستان داشته است؟ در پاسخ این فرضیه را مطرح میکنیم که خروج زودهنگام نیروهای آمریکایی از افغانستان و سقوط کابل بهدست طالبان بار دیگر شرایط پرآشوب خاورمیانه و معادلات ژئوپلیتیک آن را دستخوش تغییر کرده و بر منافع ایران تأثیر گذاشته است. از سوی دیگر، طالبان از بعد ایدئولوژیک بهعنوان یک گروه افراطی سُنی، همچنان تهدیدی برای امنیت ملی ایران به حساب میآید. نتایج این پژوهش نشان میدهد براساس موقعیت و نقش حساس ایران در منطقه، مواضع ایران با توجه به رویکرد طالبان متفاوت خواهد بود.
.منافع ژئوپلیتیکی بازیگران منطقهای در بحران یمن
صفحه 163-193
https://doi.org/10.2203/FASIW.2023.384450.124.3
امیررضا مقومی، مهدی فیروزکوهی، کاظم ذوقی بارانی، محمدعلی حسننیا
چکیده یمن بهدلیل موقعیت ویژۀ ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی که دارد همواره قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای در آن دخالت کردهاند. شکلگیری خیزشهای عربی و پس از آن دخالت قدرتهای منطقهای و بینالمللی در آن، یمن را بیشازپیش به بحران کشاند و این کشور را به میدان جنگ داخلی و خارجی تبدیل کرد. در این مقاله در پی پاسخ این پرسش هستیم که چهار بازیگر مهم منطقهای، یعنی جمهوری اسلامی ایران، عربستان سعودی، امارات متحدۀ عربی و اسرائیل، چه منافع ژئوپلیتیکی را در بحران یمن دنبال میکنند؟ یافتههای پژوهش نشان میدهد که با وجود انگیزههای سیاسی و ایدئولوژیکِ هرکدام از بازیگران، بیشتر اهداف اساسی آنان در این بحران، متوجه مزیتهای ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی یمن است. ایران علاوه بر اهداف ایدئولوژیک در کمک به مستضعفین، این بحران را عرصهای برای گسترش عمق ژئوپلیتیک محور مقاومت میداند و عربستان سعودی نیز که مهمترین بازیگر منطقهای دخیل در بحران یمن است، یمن را برای جاهطلبیهای منطقهای و بینالمللی و همچنین متوقفشدن مشکلات ژئوپلیتیکیاش ضروری میداند. امارات متحدۀ عربی که سیاست خارجیاش را بر دیپلماسی دریایی و تنگهای بنا کرده است، ژئوپلیتیک یمن را محور سیاستهایش برای نقشآفرینی مؤثرتر در منطقه میداند. اسرائیل نیز که یکی از واحدهای سیاسی ذینفع در دریای سرخ محسوب میشود، موقعیت ژئوپلیتیکی یمن را برای امنیت کشتیرانی و افزایش قدرت بازدارندگیاش در برابر جبهۀ مقاومت مهم میداند.
