آسیبشناسی سیاستخارجی جمهوری اسلامی ایران در قبال قفقاز (از فروپاشی شوروی تا ۱۴۰۲)
صفحه 1-24
https://doi.org/10.22034/fasiw.2024.434578.1319
هادی آجیلی، زهرا صدری
چکیده تحولات اخیری که در قفقاز به ویژه در روابط جمهوری آذربایجان و ارمنستان رخ داده است زمینه ساز شرایط مبهم در سیاستخارجی ایران شده است و فرصتها و تهدیدهای متقابلی را ایجاد کرده که اگر برخوردی هوشمندانه وجود نداشته باشد، سودی برای ایران نخواهد داشت و خسارات سنگینی نیز به کشورمان وارد خواهد شد. همچنین جمهوری اسلامی ایران در دهههای اخیر نتوانسته است آنطور که باید از فرصتهای ژئوپلیتیکی خود در آسیای مرکزی و قفقاز استفاده کند؛ این موضوع خود موجب شکلگیری تنشهای بسیار بین ایران و همسایگان خود در قفقاز، ایجاد فاصله بین ایران و این منطقه علیرغم اشتراکات بسیار، و نیز اتخاذ سیاستهای نه چندان راهبردی و هدفمند شده است. در پژوهش حاضر با روش گرندد تئوری و مصاحبه نیمه ساختاریافته با متخصصین این حوزه به آسیب شناسی سیاستهای کلی نظام جمهوری اسلامی ایران در قبال بحرانهای منطقۀ قفقاز بویژه قرهباغ پرداخته است. پرسش اصلی در این پژوهش این است که روابط ما و نوع سیاستهای ایران نسبت به این منطقه چه اشکالاتی دارد؟ این آسیبشناسی را از طریق سه مرحله کدگذاری (اولیه، ثانویه و محوری)؛ مورد تجزیه و تحلیل قرار دادهایم و نهایتا به نظریۀ اکتشافی رسیدهایم که در بخش تجزیه و تحلیل ارائه میشود.
بررسی مؤلفههای فرهنگی و اجتماعی رژیمصهیونیستی برای نفوذ در منطقه
صفحه 25-60
https://doi.org/10.22034/fasiw.2024.420586.1290
امیرحسین الهامی، ابوالفضل کاوندی کاتب، محمدصادق جلالی راد، محمود شیخ حسنی
چکیده رژیمصهیونیستی با بهرهگیری از ابزارهای متعدد و متنوع در سطوح منطقهای و بینالمللی، در تلاش است تا نفوذ گستردهای در میان دولتها و بهویژه مردم کسب کند. در این میان، یکی از مهمترین ابزارهای رژیم، بهرهگیری از مؤلفههای فرهنگی و اجتماعی است. پرسش اصلی مقاله آن است که رژیمصهیونیستی تا چه اندازه از ابزارها و مؤلفههای فرهنگی و اجتماعی برای گسترش نفوذ خود در منطقه استفاده میکند؟ مقالۀ حاضر از جنبۀ هدف، جزء پژوهشهای کاربردی و از نظر روش، توصیفی- تحلیلی است. همزمان با منابع کتابخانهای، مصاحبهای نیز با 6 نفر از متخصصان صورت گرفت. همچنین مبنای این مقاله بر نظریه کاستا برانلی است که با تأسی از واقعگرایی مکتب انگلیسی نفوذ، تکیه بر ساختارهای اجتماعی دارد. در ساختارهای اجتماعی هژمونی بین «نفوذگذار» و «تأثیرپذیر» ارائه میشود و قوانین همزیستی مورد بحث، مناقشه و مصالحه قرار میگیرد. یافتههای پژوهش نشان داد، ارتباطات رژیمصهیونیستی با کشورهای منطقه در پنج طیف تقابل قوی، تقابل، میانه، تعامل و تعامل قوی است و راهبردهای فرهنگی و اجتماعی این رژیم در برابر کشورهای منطقه در چهار عامل: 1) کاستن از فشار افکار عمومی منطقه؛ 2) نفوذ در نهادهای فرهنگی کشورهای منطقه؛ 3) برتری رسانه و 4) نفوذ فرهنگی با ابزارهایی همچون سینما است. اما با وجود راهبردها و ابزارهای متعدد و متنوع، هرچند به ظاهر روابط با برخی دولتهای منطقه توسعه یافته، اما به دلیل مقاومت مردم منطقه، رژیم نتوانسته در ابعاد فرهنگی و اجتماعی در منطقه غرب آسیا حرفی برای گفتن داشته باشد.
بررسی تاثیر تروریسم دولتی آمریکا بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران با رویکرد تروریسم انتقادی
صفحه 61-83
https://doi.org/10.22034/fasiw.2024.452974.1347
بهزاد بیگی، سید مهدی میرعابدینی، علیرضا رحیمی
چکیده تروریسم کلمه ای آشنا در عرصه بین المللی است و مفهوم خاص آن به زودی ذهن را به سمت حزب ها و جنبش های مسلحی سوق می دهد که با اهداف و خواسته های غیرمجاز علیه دولل و ملل، جنگ می کنند. اما باید التفات داشت که این واقعه در واقع ریشه در سیاست های کلان برخی دولت ها دارد که منفعت خود را در استعمار و تسلط بر کشورهای دیگر معرفی کرده اند. بر این اساس واقعه های به نام «تروریسم دولتی» معرفی می شود که بی شک اساس رده ها و جنبش های تروریستی را تشکیل می دهد. در این میان تروریسم دولتی یکی از ادوات مهم در استراتژی سیاست خارجی آمریکا است و تمایل دارد که خود را مرکز رهایی ، دموکراسی و حقوق بشر بنامد و با نزدیک کردن نظام بینالملل به اهداف آزادیخواهانه خود، درگیر تروریسم دولتی شود. آمریکا از دیدگاه خود به دنبال ترویج دموکراسی در جهان است و محاربه با تروریسم بین المللی را آغاز کرده است. سوال اصلی پژوهش حاضر این است که تروریسم دولتی آمریکا از سال 1384 تا کنون چه تاثیری بر سیاست خارجی ایران داشته است. نتیجه پژوهش حاضر حاکی از آن بود که آمریکا با استفاده از زور و استفاده ابزاری از تروریسم دولتی و نیز با استفاده از روشهایی مانند ترور، اذیت و ازار و رفتارهای بی رحمانه درپی ناتوان سازی و مقابله با جمهوری اسلامی ایران بوده است. این مطالعه با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی ،اسناد کتابخانهای مانند کتابها، مقالات و دیگر اسناد استفاده شده است.
تبیین زمینههای شکلگیری جریانهای سلفی– تکفیری در جهان اسلام
صفحه 85-110
https://doi.org/10.22034/fasiw.2024.432331.1311
رشید رکابیان، مرتضی بابایی
چکیده پیشینه تکفیر در جهان اسلام، به صدر اسلام باز میگردد. برخی حوادث مهم تاریخ اسلام به سبب تکفیر روی داده است ،همچنانکه برخی رخدادهای سیاسی و اجتماعی زمینهی تکفیر را فراهم کرده است لذا در تاریخ پر فراز و نشیب اسلام گروهها ،جریانهای فکری و افرادی بودند که مخالفان خود، از سایر فرقهها و مذاهب اسلامی را تکفیر، وبه قتل می رساندند طلایه دار این تفکر خوارج بودهاند؛ البته طی دو قرن اخیر در جریانهای تندرو سلفی – تکفیری تجلی پیدا کرده است و در سایه تحولات اخیر منطقه، آنان فرصت مناسبی یافتهاند که با پشتیبانی حامیانشان ،افکار و اندیشههای خود را پیاده نمایند.(طرح مساله)
اهمیت وضرورت: با توجه به اینکه در عصر کنونی جنایات گروه هاو جریانهای تکفیری به عنوان بزرگترین تهدید برای بشریت امروز فارغ از نوع دین و ملیت آنها مورد نظر است. از این رو باید تلاش نمود در راستای استفاده از تاکتیک ها و راهبردهای نوین در مقابله موثر و هدفمند با جریان -های تکفیری عمل نمود.وهویت آنها وحامیان آنها را به جهانیان شناخت.
روش تحقیق: پژوهش حاضر با روش تحلیلی– توصیفی وروش گردآوری کتابخانه ای جمعآوری شده است. سؤال:براین اساس پژوهش مذکور به این سؤال پاسخ میدهد«زمینههای شکلگیری جریانهای سلفی– تکفیری در جهان اسلام کدامند؟ فرضیه: ضمن اشاره به پیشینه تاریخی جریانهای تکفیری در جهان اسلام ، زمینههای شکلگیری جریانهای سلفی تکفیری را اندیشهای، منطقهای، بین المللی،جغرافیائی، سیاسی و جامعه شناختی میداند.
بررسی تطبیقی اثربخشی گفتمانهای فردید و سیدقطب در توسعه اسلام سیاسی
صفحه 111-137
https://doi.org/10.22034/fasiw.2024.211441
سید مهدی ساداتی نژاد، محمدرضا صالحی وثیق
چکیده فردید و سیدقطب متفکران برجسته اسلامی بودند که اندیشههایشان تأثیر بسزایی در چشمانداز سیاسی کشورهای متبوعشان و حتی جهان اسلام داشته است. درهمینراستا، این مقاله به بررسی تأثیر اندیشه سیاسی آنها بر شکلدهی به جامعه و سیاست در توسعه اسلام سیاسی میپردازد. پژوهش حاضر با استفاده از چارچوب تحلیل تطبیقی، بهره بردن از هرمنوتیک روشی اسکینر و با تحلیل نوشتهها و سخنرانیهای آنان، چگونگی شکلدهی اندیشههای آنان به ایدئولوژیها و جنبشهای سیاسی در ایران و مصر و اثربخشی این تأثیرات بر توسعه اجتماعی و سیاسی گستردهتر دو کشور را بررسی میکند. یافتههای این پژوهش، نشان میدهد اندیشه این دو متفکر در شکلدهی به اسلامگرایی سیاسی تندرو، روایتهای ایدئولوژیک از مذهب و سنت، به حوزه عمومی و سیاسی انتقالیافته و در شکلگیری جنبشهای سیاسی رادیکال و سیاست فرهنگی مبتنی بر عدم تحمل و رد ایدههای غربی به نفع رویکرد سنتیتر و محافظهکارانه نمایان شده است. این نتایج بیانگر این است علیرغم تفاوت در مبانی فکری و شرایط سیاسی-اجتماعی دو متفکر، استدلالهای آنها از ساختار اساسی یکسانی پیروی میکند که در اصرار بر نقش دین در شکلگیری جامعه و سیاست در توسعه اسلام سیاسی تلاقی پیدا میکند.
تحلیلی بر چالشها و محدودیت های دیپلماسی فرهنگی بین ایران و عراق از 2003 تا 2024
صفحه 139-164
https://doi.org/10.22034/fasiw.2024.463833.1357
خلیل اله سردارنیا، شبر قحطان عدنان عبدالحسین، قریشی جمیل
چکیده پرسش این نوشتار آن است که مهمترین چالشها و محدودیتهای دیپلماسی فرهنگی بین ایران و عراق پسا صدام از سال ۲۰۰۳ تا 2024 چه بودهاند؟ این پژوهش با روش تحلیلی- توصیفی با رویکرد جامعهشناختی تاریخی به روابط بینالملل و با تکنیک کتابخانهای، اینترنتی و اسنادی انجام شده است. یافتههای این مطالعه نشان داد که ایران تلاش کرده با استفاده از گفتمان جامع روابط تاریخی با اعراب عراق بهطورکلی و با شیعیان بهطور خاص بر اساس مشترکات فرهنگی و مذهبی و رویکرد مبتنی بر مقاومت در مقابل توسعه و سلطه گرایی قدرتهای فرا منطقهای البته با همکاری دولت عراق، فضای مناسبی برای دیپلماسی فرهنگی و بهبود روابط دو ملت ایجاد کند. بااینوجود چالشها و موانعی بر سر راه دیپلماسی فرهنگی بین ایران و عراق از 2003 تا 2024 وجود داشته است که مهمترین آنها عبارتاند از: فعالیتها و نقشآفرینی منفی رسانههای آمریکایی- سعودی با محوریت ایران هراسی در منطقه، فعالیتها و اقدامات مخرب گروههای تروریستی تکفیری بهویژه داعش، شکلگیری و شکافهای سیاسی- فکری بین تشکلهای شیعی بهویژه گروه صدر با بقیه شیعیان، شیعه هراسی در منطقه در چارچوب رقابتهای ژئوکالچری بین هلال شیعی به رهبری ایران و بلوک سنی به رهبری عربستان، فعال بودن جریانهای ضد ایرانی در عراق و بقایای حزب بعث، مداخلات خارجی در امور عراق برای شکننده سازی دولت، استمرار برخی آثار روحی- روانی ناشی از آثار و پیامدهای جنگ ایران و عراق، عدم تلاش جدی دو کشور برای گسترش دیپلماسی فرهنگی به پیروان اهل سنت و فقدان افق بلندمدت برای همکاریها بین دوکشور
جایگاه راهبرد ائتلافشکنی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران ( مطالعه موردی: شورای همکاری خلیج فارس )
صفحه 165-189
https://doi.org/10.22034/fasiw.2024.421067.1292
عبدالمجید سیفی، مهدی محمدنیا
چکیده اعضای شورای همکاری خلیجفارس بر خلاف ائتلاف ظاهری، فاقد یک رویکرد منسجم در سیاست خارجی هستند. در این میان قطر و عمان به دلایل محتلف داخلی و خارجی، از نامتجانسترین سیاست خارجی نسبت به سایر اعضای شورا برخوردارند. این شرایط فرصتی برای جمهوری اسلامی ایران فراهم کرده است تا با توسعه و تحکیم روابط خود با قطر و عمان در حوزههای مختلف، سیاسی، امنیتی و اقتصادی، به جذب بیشتر این دو کشور در سیاستهای منطقهای خود و جداسازی آنها از شورای همکاری خلیج فارس بپردازد. در این راستا، راهبرد ائتلافشکنی از مهمترین دستورکارهای سیاست خارجی ایران در برخورد با شورای همکاری خلیج فارس بوده است. سوال مقاله این است که جمهوری اسلامی ایران چگونه از واگرایی میان اعضای شورای همکاری خلیج فارس در راستای تحقق اهداف و منافع خود بهره میبرد؟ در پاسخ به سوال مذکور، این فرضیه مطرح شده است که «با توجه به وجود واگراییهای سیاسی میان برخی اعضای شورای همکاری خلیج فارس، در سطوح منطقهای و فرامنطقهای، جمهوری اسلامی ایران در کنار موازنهگری داخلی از راهبرد ائتلافشکنی در جهت در جهت جلوگیری ازشکلگیری اتحاد منطقهای علیه این کشور و ایجاد همگرایی با اعضای نامتجانس شورای همکاری خلیج فارس استفاده میکند.» پژوهش حاضر با شیوه توصیفی-تحلیلی و با رویکرد موردی انجام شده است. در رویکرد موردی به طور جزئینگر و به روش کیفی و با کاربست نظریه در «مورد»، به مطالعه دقیق ابعاد آن مورد و تفسیر و تحلیل دادههای پیرامون آن پرداخته میشود.جمعآوری دادهها به شیوه کتابخانهای، استفاده از مجلات علمی ومنابع معتبر اینترنتی صورت گرفته است.
تحلیل تاثیر ایدیولوژی هندوتوآ بر موضع هندوستان در قبال بحران غزه.
صفحه 191-210
https://doi.org/10.22034/fasiw.2024.211446
نوذر شفیعی
چکیده بحران غزه که از اکتبر 2023 اتفاق افتاد در نوع خود پیچیده ترین، طولانی ترین، و پرتلفات ترین بحران میان رژیم صهیونیستی و مقاومت فلسطین بوده است. به همین دلیل این بحران بازتاب گسترده ای در سطح جهان داشت. بعضی از کشورها بوِیژه امریکا و انگلیس در کنار اسراییل قرار گرفتند و بعضی از کشورها مثل افریقای جنوبی در کنار فلسطین ایستاد و تا کشاندن پرونده اسراییل به دادگاه لاهه به جرم نسل کشی هم پیش رفت. موضع دولت هند به نخست وزیری ناراندرا مودی در قبال بحران غزه نیز در نوع خود بی نظیر بود. دولت هند بر خلاف سنت رهبران استقلال این کشور که معمولا از آرمان فلسطین حمایت می کردند، در کنار اسراییل ایستاد. این موضع گیری بدنبال خود این پرسش را به همراه داشت که چرا دولت مودی چنین موضعی را اتخاذ کرده است؟ یکی از فرضیه های مهم در پاسخ به این سوال آن است که قرابت ایدیولوژی هندوتوآ بعنوان ایدیولوژی دولت راستگرای هند و صهیونیسم بعنوان ایدیولوژی دولت راستگرای اسراییل در موضع گیری مودی نقش برجسته ای داشته است. یافته های مقاله نیز نشان داد که همسویی دو جناح راستگرا در هند و اسراییل تازگی ندارد و قرابت ایدیولوژیک آنها، در مقاطع تاریخی مختلف، این دو را در کنار یکدیگر قرار داده است.
تحلیل جامعه شناختی حزب و تفکر اخوانالمسلمین سوریه ونقش آن در بحران وآینده سیاسی سوریه.
صفحه 211-233
https://doi.org/10.22034/fasiw.2024.354794.1192
سیدمحمد موسوی
چکیده جمعیت اخوان المسلمین سوریه که به پیروی از جمعیت اخوان المسلمین مصر در سال 1945 میلادی توسط دکتر مصطفی سباعی، با هدف مبارزه با استعمار و نیز مقابله با اشغال سوریه از سوی فرانسه، در شهر حلب بوجود آمد، تاثیرات عمده ای بر تحولات سوریه، بویژه تحولات سیاسی این کشور گذاشته است. هدف از این پژوهش بررسی ماهیت حزب اخوانالمسلمین و نقش و تاثیر آن در بحران سوریه و نقشآفرینی حزب مذکور در گسترش جنگ داخلی و آینده سیاسی این کشور است که با مطالعه کتابخانهای و جمعآوری اطلاعات از منابع و کتب معتبر به تفسیر آن میپردازد.سئوال اصلی نوشتار حاضر این است که آیا این حزب از عملکرد و تاثیرگذاری لازم در جهت دستیابی به اهداف تعریف شده خود برخوردار بود؟ به نظر میرسد حزب اخوانالمسلمین سوریه علیرغم تحریک و ساماندهی گروههای سنی فعال در جریان سلفی ضد دولت مرکزی این کشور، از عملکرد و تاثیرگذاری لازم برخوردار نبوده و از دستیابی به اهداف تعریف شده خود باز ماند.در این پژوهش با بیان مبانی نظری ، به سیر تشکیل اخوان-المسلمین سوریه، روابط این گروه با دولت سوریه در زمان حافظ اسد و بشار اسد اشاره میشود .
رتبه بندی کشورهای جهان اسلام به لحاظ شاخصهای توسعه اجتماعی
صفحه 235-256
https://doi.org/10.22034/fasiw.2024.429732.1306
میرنجف موسوی، علی باقری کشکولی، سمیه محمدی حمیدی، احمد حسنپور قطلو
چکیده امروزه دستیابی به توسعه پایدار یکی از مباحث عمده کشورها بهشمار میرود و کشورهای در حال توسعه جهت جبران عدم پیشرفت، و برای رسیدن به توسعهای متعادل و همه جانبه که بتواند به بهبود وضع زندگی همه مردم منجر گردد، نیازمند شناخت صحیح و برنامهریزیهای مناسب و بهینه در سطح ملی و منطقهای هستند. توسعه پایدار دارای سه حوزه بر هم کنش محیطی، اجتماعی و اقتصادی است که بعد اجتماعی آن در چارچوب این مقاله در کانون توجه واقع شده است. هدف اصلی در این تحقیق، رتبهبندی کشورهای جهان اسلام به لحاظ شاخصهای توسعه اجتماعی میباشد. در این تحقیق 57 کشور عضو همکارهای اسلامی مورد بررسی قرار گرفتند. نوع تحقیق کاربردی و روش آن توصیفی–تحلیلی میباشد. دادهها و اطلاعات مورد مطالعه از سایت بانک جهانی تهیه شده است. جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات نیز از روش تصمیمگیری چندمعیاره کوپراس و شاخص خودهمبستگی موران استفاده شده است. یافتههای حاصل از تجزیه و تحلیل اطلاعات نشان میدهد کشور های قطر، امارات متحده عربی، ایران و عربستان در جایگاههای اول تا تا چهارم قرار گرفتند. قطر دارای بهترین وضعیت از لحاظ شاخصهای توسعه اجتماعی در میان کشور های اسلامی است. همچنین نتایج حاصل از شاخص موران نیز نشان میدهد که توزیع جغرافیایی کشورهای دارای وضعیت مشابه به صوت خوشهای میباشد که میتواند ناشی از موقعیت استراتژیک، مزیت مکانی و یا موقعیت جغرافیایی این کشورها باشد.
تحول قدرت نرم عربستان سعودی در دوره محمد بنسلمان.
صفحه 257-282
https://doi.org/10.22034/fasiw.2024.445150.1333
سید امیر نیاکویی، سید حسین موسوی کردمیری، سجاد کریمی پرشه
چکیده عربستان سعودی به عنوان یکی از اصلیترین کشورهای آسیای جنوب غربی از لحاظ تاریخ، مساحت، جمعیت و تأثیرگذاریهای مختلف در ابعاد گوناگون، دارای پتانسیلهای بینظیری در حوزه قدرت نرم میباشد. میزبانی از آثار و اماکن مذهبی مهم، سابقه تاریخی و نقش محوری در منطقه و جهان عرب و اسلام باعث شده تمرکز بسیاری در حوزه قدرت داشته باشد. با این وجود از زمان روی کار آمدن محمد بن سلمان به عنوان ولیعهد پادشاهی سعودی، دگرگونی بسیاری در این زمینه صورت گرفته است و برنامه و استراتژیهای گوناگونی در حوزه قدرت نرم و ابعاد آن عملی شده است. بر این اساس پژوهش حاضر با تأکید بر قدرت نرم عربستان سعودی در دوره بن سلمان به دنبال پاسخ به این سؤال مهم میباشد که مهمترین ابعاد تحول قدرت نرم عربستان سعودی در چه حوزههایی بوده است؟ در پاسخ، این فرضیه مطرح شده که در دوره محمد بن سلمان، ریاض علاوه بر استفاده از مؤلفهها و ابزارهای موجود سابق، با تمرکز بر حوزههای جدیدی همچون ورزش، گردشگری خارجی فرامنطقهای، اقتصاد و در نهایت نقشآفرینی نوین در سیاست خارجی در مناطق مختلف، اقدامات گسترده و کمنظیری در حوزه قدرت نرم انجام داده است. روش این پژوهش، تبیینی و شیوۀ گردآوری دادهها مبتنی بر منابع کتابخانهای است.
تاثیر هستیشناسی گتویی بر روان گسیختگی سیاست خارجی رژیم صهیونیستی پس از عملیات طوفان الاقصی
صفحه 285-309
https://doi.org/10.22034/fasiw.2024.451757.1345
مهدی هدایتی شهیدانی، امیررهام شجاعی
چکیده رژیمصهیونیستی بهعنوان یک موجودیت استثنایی در خاورمیانه؛ از رویکردها و راهبردهای خاصی در سیاستخارجی خود استفاده کرده است. راهبردهایی مانند افزایش عمق استراتژیک، گسترش دامنهی جنگها و رویکرد ایجاد جنگ در جنگ، بیتوجهی نسبت به هنجارها و حقوق بینالمللی و انسانی در سیاستهایخارجی و نظامی، انباشت تسلیحات اتمی، جنگ پیشدستانه و...؛ از جمله مواردی هستند که بیانگر استثناگرایی در سیاستخارجی اسرائیل، متعاقب استثنایی بودن موجودیت آن میباشند. در این مقاله، ریشههای رفتارهای تهاجمی و استثنایی اسرائیل را، در روانشناسیاجتماعی صهیونیستهای ساکن سرزمینهای اشغالی، جستجو میکنیم. بر همین اساس پرسش اصلی این پژوهش بهاین شرح است که: خصوصیات روانشناختی یهودیان و شیوهی زیست گتویی آنها در جوامع میزبان و در نهایت زندگی صهیونیستها در گتوی بزرگی به نام اسرائیل، چه تأثیری بر افعال جنونآمیز سیاستخارجی اسرائیل داشته است؟ برای پاسخ به این پرسش با واکاوی چیستی گتو و تأثیر آن بر روان جمعی یهودیان، با بهرهگیری از مفاهیم روانشناسی جمعی و مفاهیمی مانند سایه در روانشناسی یونگ، این فرضیه را مطرح میسازیم که: سبک زندگی گتویی یکی از عوامل مهمی است که موجب بروز افعال خاص و تهاجمی در سیاستخارجی این رژیم شده است. یافتههای پژوهش نیز به این شرح است که: زندگی گتویی و خصوصیات روانشناختی خاص یهودیان، موجب پرورش یک هیولای سیاسی در روان جمعی تودههای آنان شده که در مرحله اول موجب تولد صهیونیسم و تشکیل اسرائیل گردیده و در وهله بعدی منجر به اتخاذ سیاستهای خارجی خاص و جنونآمیزی توسط دولتهای مختلف حاکم در اسرائیل شده است. شیوه پژوهش نیز تبیینی-تحلیلی با یک رویکرد میانرشتهای است.
تحلیل نقش دولت در تنظیم بازار غیر متشکل پولی و تأثیر آن بر امنیت اقتصادی جهاناسلام
صفحه 311-339
https://doi.org/10.22034/fasiw.2024.420586.9290
حامد کاویانی، محمدرضا ویژه، ولی رستمی
چکیده در بسیاری از کشورهای اسلامی، بازار غیرمتشکل پولی به عنوان یکی از چالشهای ساختاری نظام مالی، موجب بروز بحرانهای امنیتی، اقتصادی و اجتماعی شده است. فعالیت موسسات اعتباری غیرمجاز در این بازار، به دلیل خلأهای قانونی و ضعف نظارت نهادهای حاکمیتی، نهتنها موجب انحراف از سیاستهای پولی و بانکی کشورها شده، بلکه اعتماد عمومی به نظام مالی را نیز با تهدید مواجه ساخته است. مسئله اصلی این پژوهش، بررسی ابعاد حقوقی و سیاستگذاری دولت در ساماندهی بازار غیرمتشکل پولی و سنجش تأثیر آن بر امنیت، شفافیت و سلامت نظام پولی در کشورهای اسلامی است. سؤال محوری آن است که چگونه میتوان با بهرهگیری از ابزارهای حقوقی و مقرراتگذاری دولت، الگوی مطلوبی برای کنترل و هدایت بازار غیرمتشکل پولی طراحی کرد تا ضمن مقابله با فعالیت موسسات اعتباری غیرمجاز، از بروز بحرانهای مالی و اجتماعی در جهان اسلام جلوگیری شود؟ فرضیه پژوهش بر این مبنا استوار است که تدوین مقررات جامع و اعمال نظارت مؤثر توسط نهادهای مرکزی پولی، به ویژه بانک مرکزی، میتواند نقش تعیینکنندهای در کاهش مخاطرات ناشی از بازار غیرمتشکل پولی ایفا کرده و زمینهساز ارتقاء سلامت و شفافیت نظام مالی کشورهای اسلامی گردد. این مقاله با روش تحلیلی-توصیفی و با بهرهگیری از منابع حقوقی، مقررات داخلی و بینالمللی، به ارائه راهکارهایی برای طراحی الگوی مقرراتگذاری مطلوب در بازار پولی جهان اسلام میپردازد.
