ارزیابی راهبردهای مدیریت جمعیت بر مؤلفه های امنیت ملی براساس نظریه امنیتی سازی
صفحه 1-29
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.449256.1344
وحید الهی، عبدالرضا بای، محمد فاضل صدری
چکیده افزایش یا کاهش جمعیت امری فراگیری در بسیاری از کشورهاست، اما تأثیرات و واکنشها به آن بهگونهای متفاوت است. چراکه سیاست بسیاری از کشورها برای جمعیت خود متأثر از درک امنیت ملی و مؤلفههای ناشی از آن است. در این راستا، این پژوهش باهدف ارزیابی راهبردهای مدیریت جمعیت بر مؤلفههای امنیت ملی براساس نظریه امنیتی سازی انجام گرفت. در پاسخ به این سؤال که با توجه به نظریه امنیتی سازی، راهبردهای مدیریت جمعیت بر مؤلفههای امنیت ملی به چه صورت قابل ارزیابی است؟ این فرضیه مطرح گردید که راهبردهای مدیریت جمعیت و اثرات آن بر عوامل امنیت ملی میتواند به قرائتی جدید و کارکردی از رابطه آن با مسائل اجتماعی منجر شود. ضمن اینکه میتواند به ارائه راهکارها و الگوی جدیدی برای تقویت امنیت ملی کمک نماید. در قالب روشی کیفی و تفهمی و گردآوری اسنادی و کتابخانهای اطلاعات؛ مشخص شد که درک تغییرات جمعیتی و مدیریت آن اهمیت فزایندهای دارد، چراکه پیری جمعیت در حال تبدیل شدن به روند جمعیتی غالب در سطح جهان بهویژه در ایران است. ازاینرو، حفاظت از شهروندان و مدیریت جمعیت و امنیت ملی باید بهعنوان اهداف دولت مکمل و نه متضاد در نظر گرفته شود. راهبردهای مدیریت جمعیت میتواند مؤلفههای مرتبط با امنیت ملی و در نتیجه امنیت شهروندان را افزایش دهد. مدیریت جمعیت میتوانند با کمک به نشاط اقتصادی، قدرت نظامی، جایگاه دیپلماتیک و ارزشهای مدنی یک دولت، امنیت ملی را ارتقا دهد.
تاثیر رژیمهای کنترل صادرات بر برنامه دفاع موشکی جمهوری اسلامی ایران
صفحه 31-53
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.485649.1399
بابک بهارلویی، مهناز گودرزی، احمد آذین
چکیده توسعه برنامه موشکی یکی از تواناییهای مختلف نظامی جمهوریاسلامی ایران است که به افزایش امنیت ملی کشور منجر میگردد که این امر فشارهای دشمنان برای ضربه زدن بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران را افزایش داده است. سیاستهای کشورهای غربی بر تضعیف ابزارهای بازدارنده جمهوریاسلامی ایران تاکید دارند. اعمال رژیم های کنترل صادرات مصادیقی از اقدامات مقابلهای با توسعه برنامه موشکی جمهوریاسلامی ایران است. پژوهش حاضر به دنبال پاسخ به این سوال بود که رژیمهای کنترل صادرات چه اثری بر برنامه دفاع موشکی جمهوریاسلامی ایران در بازههای 1996 الی 2022 داشتهاند؟ در این پژوهش از نظریههای نوواقعگرایی برای مطالعه رفتار آمریکا و کشورهای غربی و از نظریه بازدارندگی برای مطالعه رفتار ایران در قبال برنامه موشکی استفاده شده است. یافتهها نشان داد که رژیمهای کنترل صادرات اثرات مثبت و منفی بر برنامه موشکی جمهوریاسلامی ایران در بازههای 1996 الی 2022 داشتهاند. محدودیت دسترسی به فناوری، تجهیزات و مواد موردنیاز ساخت موشک، جلوگیری از تبادلات و انتقال دانش مرتبط با برنامه موشکی ایران، محدودسازی سرمایه و جریانمالی مورد نیاز تکنولوژی موشکی آثار رژیمهای کنترل صادرات بر برنامه موشکی ایران است. از طرفی بومیسازی فنآوری موشکی و تحول محصولات موشکی از آثار مثبت رژیمهای کنترل صادرات بر برنامه موشکی ایران است. روش بهکارگرفته شده در این پژوهش از نوع توصیفی- تحلیلی میباشد. و از ابزار کتابخانه ای، استنادی و منابع ا ینترنتی برای گردآوری داده ها استفاده شده است.
چالش در حکمرانی نهادهای بین المللی در قبال بحران غزه 2023 مطالعه موردی: شورای امنیت
صفحه 55-75
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.441637.1328
هادی ترکی، رضا سیمبر، درنا حکیم الهی
چکیده نهادهای بینالمللی نقش قابل توجهی بر تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی به طور عام و مسائل حقوقی نظیر مخاصمات، ائتلافها، داوری و امور قضایی و کیفری بر عهده دارند. از نهادهای مهم در این زمینه شورای امنیت سازمان ملل متحد است. پژوهش حاضر درصدد بررسی چالشهای اعتماد به حکمرانی نهادهای بینالمللی و بهطور مشخص شورای امنیت در قبال حوادث پس از هفتم اکتبر میان غزه و اسرائیل است. پرسش محوری این است که برحسب وظایف و اختیارات شورای امنیت، چالشهای حکمرانی این نهاد بینالمللی در جنگ پس از 7 اکتبر شامل چه مواردی است؟ بررسی نشان داده است که شورای امنیت در سه حوزه برقراری صلح و امنیت جهانی، حل و فصل مخاصمات و انجام وظایف محوله (عدم ترک) عملکرد مطلوبی نداشته است. از حیث برقراری صلح و امنیت به دلیل نفوذ اعضای شورای امنیت نظیر امریکا که دارای حق وتو هستند، رویه محافظهگرایانه در پیش گرفته است؛ در حیطه اختیارات برای حل مخاصمات نسبت به جلوگیری از وقوع بحران، اقدامات لازم را انجام نداده است و در حوزه جلوگیری از نقض قواعد جنگی نیز دچار ترک فعل شده است. به همین دلیل باید گفت حکمرانی شورای امنیت در قبال بحران کنونی غزه مطلوب نبوده است. در همین راستا، پژوهش حاضر از روش توصیفی و تحلیلی بهره برده است.
واکاوی تأثیرات حقابه رودخانه هیرمند بر روابط سیاسی جمهوری اسلامی ایران و افغانستان
صفحه 77-114
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.466326.1364
مریم شعبانی، محمد کاویانی، حجت مهکویی
چکیده در برخی از مناطق جهان، آب تبدیل به عامل برجسته در روابط سیاسی بین کشورها شده است و احتمال وقوع منازعه و درگیری بر سر آن تشدید شده است. در این صورت رودخانه های بین المللی محل کشمکش و اختلاف میان کشورهای فرادست و فرودست رودخانه خواهد بود. آب اکنون بیش از هر زمان دیگری در خدمت سیاست و منازعات سیاسی است. در مرزهای شرقی ایران هم، حقابه رودخانههای هیرمند و هریرود به عنوان موضوع و مسألهای جدی میان دو کشور ایران و افغانستان مطرح است. هدف این مقاله واکاوی تأثیرات حقابه رودخانه های هیرمند و هریرود بر روابط سیاسی دو کشور می باشد. سوال اصلی مطرح شده این است که تأثیرات حقابه رودخانه هیرمند بر روابط سیاسی میان دو کشور چگونه است؟ بنابراین با روش توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای و فیش بردارای از این منابع، به انجام این پژوهش پرداخته شده است. نتایج یافته ها، نشان می دهند که با توجه به موقعیت و وضعیت جغرافیایی دو کشور ایران و افغانستان، نیاز شهرهای مرزی دو کشور به آب این دو رودخانه، دیدگاههای فکری و مدیریتی حاکم بر مسئولان افغانی و نقش بالادستی این کشور بر رودخانه هیرمند باعث شکلگیری دیدگاه هیدروهژمونی در برخورد با حقابه و عدم برداشت کشور ایران شده است که بر روابط سیاسی دو کشور تأثیرگذار بوده است.
تحلیل کنش گری سیاسی-امنیتی مصر در جنگ و مقاومت 12 روزه غزه در سال 2021 میلادی
صفحه 115-143
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.464892.1360
علیرضا طاقتی، بهزاد قاسمی، محمد مبینی
چکیده هدف مقاله حاضر بررسی کنشگری مصر و نقش عبدالفتاح سیسی رئیس جمهور، در پایان دادن به جنگ 12 روزه بین رژیم صهیونیستی و گروههای مقاومت اسلامی فلسطینی در سال 2021 میلادی می باشد. در بیش از یک دهه اخیر منطقه غرب آسیا شاهد پنج منازعه موشکی بین گروههای مقاومت فلسطینی با محوریت جنبش «حماس» و رژیم صهیونیستی در نوار غزه و سرزمینهای اشغالی بوده که؛ علیرغم محدود بودن گستره جغرافیایی جنگهای مزبور، تاثیرات راهبردی قابل توجهی داشته است. روش تحقیق در این مقاله از حیث هدف، بنیادی و با روش تحلیل محتوا انجام شده است. در این نوشتار ضمن بررسی موضوع از منظر علمی و استفاده از منابع معتبر در این زمینه، از منابع خبری 24 رسانه عربی و بینالمللی شامل شبکههای تلویزیونی، روزنامه، خبرگزاری در قالب بیش از 170 خبر و گزارش خبری از زمان شروع جنگ و احصاء گزارههای مشترک و مقایسه فراوانی آنها استفاده شده است و برای کشف مؤلفههای مد نظر بر اساس چهارچوب نظری پراگماتیسیم دادههای پژوهش تحلیل محتوایی شده است. یافته های پژوهش نشان میدهد که؛ کنشگری سیاسی-امنیتی مصر در جنگ اخیر غزه با صرفنظر از نتایج و پیامدهای آن برای طرفین فلسطینی و اسرائیلی، منجر به تقویت جایگاه مصر و ارتقاء نقش سیسی در سطح منطقه و جامعه بینالملل شده و سیسی توانسته خود را به رئیس جمهور وقت آمریکا، جو بایدن نزدیک نماید و با چرخشی توأم با انعطاف، خود و مصر را به عنوان بهترین گزینه برای تثبیت راهبرد آمریکای در منطقه غرب آسیا و متحد غرب و آمریکا معرفی نماید.
تاثیر تغییر ساختار فرصت میدانی بر انقلاب یاس در تونس (۲۰۱۱)
صفحه 145-175
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.486492.1402
علی علوی، سیدعبدالامیر نبوی
چکیده انقلاب یاس تونس یکی از مهمترین رخدادهای خاورمیانه و شمال آفریقا در قرن حاضر بوده است. هدف مقاله، بررسی این رخداد با استفاده از مفهوم «ساختار فرصت میدانی» است. ساختار فرصت میدانی برآمده از ترکیب نظریه سنتی «ساختار فرصت سیاسی» و مفاهیم بوردیویی «میدان» و «انواع سرمایه» برای تحلیل همهجانبهتر جنبشهای اجتماعی، با توجه به میدانهای فرهنگی و اجتماعی است. پژوهش حاضر با استفاده از دادههای توصیفی و تحلیل محتوای کیفی با رویکرد توصیفی -تحلیلی میکوشد به این پرسش پاسخ دهد که تغییر در ساختار فرصت میدانی چه تأثیری بر زمینهها و نتایج انقلاب یاس در تونس داشته است. فرضیه تحقیق حاضر آن است که تغییر در ساختار فرصت میدانی زمینه لازم را برای نقشآفرینی قشرهای حاشیهای در میدان رسانه و هنر تونس فراهم آورد و به این ترتیب در شکلگیری انقلاب یاس مؤثر بود. نتایج نشان میدهد که مقطع انقلاب در تونس مرکز ثقل تغییرات بنیادین، نه فقط در ساختار فرصت سیاسی، بلکه در میدان فرهنگ و هنر تونس بوده است. درک این مسئله به ما کمک میکند تا الگوی جامعتری برای فهم جنبشهای اجتماعی بسازیم و جایگاه مناسبی برای تأثیرات این دگرگونیها که فراتر از سیاست در تمام جنبههای زندگی اجتماعی نمایان میشوند، در نظریههای جنبشهای اجتماعی، مخصوصاً در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا بیابیم.
بنیان های قدرت گیری دوباره طالبان در افغانستان
صفحه 177-208
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.508901.1450
مصطفی قادری حاجت، مهدی کریمی، ریحانه صالح آبادی
چکیده قدرتگیری مجدد طالبان در افغانستان، یکی از تحولات مهم سیاسی و امنیتی منطقه است که پیامدهای گستردهای برای ثبات داخلی و ژئوپلیتیک منطقه دارد. درک دقیق عوامل مؤثر بر این پدیده میتواند به تحلیل ریشههای بحران و ارائه راهکارهای مناسب برای جلوگیری از تکرار آن کمک کند .این پژوهش با هدف بررسی عوامل داخلی و خارجی مؤثر بر بازگشت طالبان به قدرت، بر اساس رویکرد عدالت فضایی و مدل سیستمی تحلیل بحران، به تبیین این مسئله پرداخته و چگونگی تعامل این عوامل را در فرآیند قدرتگیری طالبان تحلیل میکند. این مطالعه از روش توصیفی-تحلیلی بهره میبرد و با استفاده از تکنیک ویکور، میزان عدالت فضایی در ولایتهای افغانستان را ارزیابی کرده است. همچنین، دادههای کیفی و مشاهدات میدانی برای تحلیل نقش مذهب، قومیت، زبان، نفوذ خارجی، نفوذ جنگسالاران و واکنشهای داخلی و بینالمللی به طالبان در یک چارچوب سیستمی مورد استفاده قرار گرفته است. نتایج پژوهش نشان میدهد، بیعدالتی فضایی، شکافهای قومی، سیاستهای زبانی، حمایتهای خارجی، ضعف دولت مرکزی و نفوذ جنگسالاران از مهمترین عوامل زمینهساز بازگشت طالبان به قدرت بودهاند. تحلیل سیستمی نشان داد که این عوامل در یک چرخه علّی و بازخوردی به یکدیگر متصل بوده و خروج نیروهای خارجی، خلأ قدرت را ایجاد کرده که طالبان با استفاده از آن، بر کشور مسلط شدهاند. مدل سیستمی ارائهشده در این پژوهش نشان میدهد که قدرتگیری مجدد طالبان یک فرآیند چندعاملی و پیچیده است که در صورت عدم اصلاح ساختارهای حکمرانی و سیاستگذاری، امکان تکرار بحرانهای مشابه در آینده وجود دارد.
روابط ایران و اتحادیه اوراسیا از منظر نظریه ژئوپلیتیک انتقادی
صفحه 209-236
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.469959.1368
شیرین مسعودی، کیهان برزگر، داوود کیانی
چکیده امروزه کشورها تلاش میکنند از طرق مختلف و با اتکا به روشهای نوین ازجمله توجه به مزیتهای رقابتیای که از آن بهرهمند هستند، مسائل منطقهای خود را حلوفصل کنند. در این راستا، همگرایی منطقهای بهعنوان یک استراتژی مهم میتواند آنها را علاوهبر دستیابی به بازارهای منطقهای و جهانی در حلوفصل مسائل مبتلابه تجاری و اقتصادی یاری دهد. پس از شکلگیری همگرایی منطقهای، گام بعدی کمرنگ کردن خطوط مرزی و تشکیل بلوکهای تجاری با کشورهای هدف است که این امر زمینهساز توسعه روابط تجاری و همگامی با فرایند جهانی شدن شده و موجب باز شدن اقتصاد کشورها میشود بهنحویکه میتوان از این مزیت در مراحل بعد نیز بهره برد. در همین راستا، به نظر میرسد تشکیل یک شبکه جهانی که در آن نقشه کریدورهای متصل، جایگزین نقشههای سنتی مرزهای ملی شده در دستورکار جهانی قرار گرفته است. این شبکهها در حال ایجاد سیستمهای پیچیدهای هستند که از مرزهای ملی فراتر میروند و روابط ژئوپلیتیکی را بازتعریف میکنند. به همین جهت، در این شکل نوین، از منطقهگرایی تنها برای تکمیل یا ادغام اقتصادهای محلی آن هم صرفا برای پیشبرد سیاست خارجی استفاده نمیشود، بلکه میتوان آن را درراستای تقویت راههای ترانزیتی و اتصالی یا همان زنجیره انتقال منطقهای کالا بهعنوان یک هدف مهم به کار برد. به عبارت دیگر، کشورها با بهرهبرداری مطلوب از موقعیت مناسب ژئواستراتژیک خود میتوانند با محوریتی که در اتصال راههای مبادلاتی و ترانزیت کالا ایجاد کردهاند علاوهبر توسعه روابط با کشورهای منطقه، از آن برای پیشبرد اهداف اقتصادی و نیز سیاسی و امنیتی خود استفاده بهینه کنند. در این راستا، مقاله پیش رو با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و پس از توصیف عناصر اصلی نظریه ژئوپلیتیک انتقادی و بررسی نقش آن در ارتباطات اقتصادی و همگرایی منطقهای تلاش میکند به این پرسش پاسخ میدهد که چگونه میتوان از اتصال بهعنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف اقتصادی در گسترده روابط ایران و اوراسیا استفاده کرد؟ مقاله حاضر در پاسخ به این سوال مهم معتقد است؛ موقعیت ویژه و کمنظیر جغرافیایی ایران ظرفیت و فرصت بسیار مناسبی را در اختیار این کشور قرار داده است تا بتواند با بهرهمندی از موهبت قرارگیری در مسیر کریدورهای شمال- جنوب و شرق- غرب بهعنوان شاهراه ژئوپلیتیکی منطقهای و جهانی نقش مهمی در اتصال خاورمیانه، آسیا و اروپا داشته باشد و در پرتو محوریتی که در ترانزیت و اتصال کالا پیدا میکند، اقتصاد خود را نیز سروسامان ببخشد.
نقش و جایگاه «کرامت» در ایجاد وفاق میان حقوق بشر و موازین اسلامی در کشورهای اسلامی
صفحه 237-256
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.362698.1207
ابراهیم موسی زاده
چکیده در کشورهای اسلامی، ایجاد وفاق میان «موازین اسلامی» با «آموزههای حقوق بشری» در مراحل تشریع و تطبیق از اهمیت و حساسیت خاصی برخوردار است. عنصر کرامت انسانی در تبیین نظری و تطبیق عملی دو مفهوم مذکور نقش بی بدیلی میتواند ایفا نماید. براین اساس، پرسش اصلی نوشتار، این است که چگونه میتوان از «کرامت» در ایجاد وفاق میان حقوق بشر و موازین اسلام بهره جست؟ پژوهش با روش توصیفی و تحلیلی و در پاسخ به پرسش مذکور مبتنی بر این نتایج مهم است که کرامت انسانی از سنخ فعلیت اقتضائی است که فعلیت تکریم بنی آدم، تمام افراد آن را شامل و مربوط به همه اصناف و اقشار میشود و از این نظر کرامت انسانی از مهمترین منابع حقوق مشترک بشر محسوب میشود و از آنجا که بنی آدم کریم است، نظام تشریع، هدایت و سیاست بخاطر او تشکیل میشود. بر این اساس، کرامت ضمن اینکه مبنای اصلی حقوق بشر محسوب میشود، موهبتی الهی در خلقت نوع انسان بوده که این اشتراک، نقطه عزیمت مهمی برای ایجاد وفاق میان حقوق بشر و موازین اسلامی محسوب میشود.
رویکرد عربستان سعودی نسبت به برنامه هستهای جمهوری اسلامی ایران (2022- 1992)
صفحه 257-281
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.463847.1358
محمد منصوری مقدم، علی اکبر کیانی
چکیده برنامه هستهای ایران طی سی سال اخیر به محور اصلی سیاست خارجی و تعامل با همسایگان و قدرتهای بزرگ تبدیل شده است. تکمیل پروژهای نیمهتمام و کسب چرخه سوخت در چارچوب حقوق بینالملل و استقلالطلبی مردم ایران چالشهای بسیاری برای دولت ایران به همراه داشته است. طرح پرونده هستهای در آژانس بینالمللی انرژی اتمی و سپس شورای امنیت و مذاکرات بیپایان هستهای، همچنان ما را در مدار بینالمللی امنیت هستهای قرار داده است. در این بستر همسایگان و رقبای منطقه-ای ایران، نظیر عربستان سعودی نیز به تناسب تحول در پرونده هستهای همراستا با قدرتهای غربی، سیاستهای ویژهای را در قبال دولت ایران در پیش گرفتهاند.
مسأله اصلی پژوهش حاضر، این است که دولت عربستان سعودی بعنوان متحد ایالات متحده امریکا چه سیاستها و مواضعی در قبال برنامه هستهای جمهوری اسلامی ایران اتخاذ کرده و چه مؤلفهها و عناصری بر رفتار آن مؤثر بوده است. یافته-های پژوهش، موید آن است که مواضع و سیاستهای دولت عربستان سعودی در این موضوع مشابهت تام و تمامی با سیاستهای دولت ایالات متحده نداشته و بیش از هر چیز متأثر از ادراکات امنیتی مقامات آن کشور از تهدیدات هستهای و منطقهای ایران بوده است. در این مقاله تلاش شده است ضمن بهرهگیری از مدارک و اسناد کتابخانهای، اینترنتی و مقالات منتشر شده و با استفاده از روش پژوهشی توصیفی ـ تحلیلی و گاه تحلیل محتوایی در چارچوب نظریه رئالیسم نئوکلاسیک دورههای چهارگانه رفتار عربستان سعودی طی سه دهه اخیر در قبال برنامه هستهای جمهوری اسلامی ایران مورد بررسی قرار بگیرد.
راهبرد سیاست خارجی امارات در بحران سوریه. 2011 - 2024
صفحه 255-278
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.494048.1412
نجات سید علی
چکیده شکلگیری موج انقلابهای عربی در پایان سال 2010 در خاورمیانه، الگوی نظم منطقه و کنش برخی از بازیگران منطقهای را متحول و دگرگون ساخت. تحولات ناشی از خیزشهای مردمی و افول قدرتهای کلاسیک منطقه نظیر مصر، سوریه و عراق،امارات متحده عربی را ترغیب نمود تا با افزایش ثقل ژئوپلیتیک خود، به عنوان قدرت نوظهور و بازیگر کلیدی در معادلات منطقهای نقشآفرینی کند. امارات که تا سال 2011 روابط خوبی با دولت بشار اسد برقرار کرده بود و یکی از بزرگترین سرمایهگذاران خارجی در سوریه به شمار میرفت، با آغاز بحران، روابط دیپلماتیک خود را با دمشق قطع کرد و به حمایت از اپوزیسیون سوریه پرداخت. سالهای 2012 تا 2014، دوران سیاست خارجی تهاجمی و اوج تلاشهای امارات برای سرنگونی دولت بشار اسد بود، اما از ابتدای 2018 رویکرد ابوظبی از سیاست تهدید و فشار به سیاست تنشزدایی و عادیسازی روابط تغییر یافت.سفر وزیر خارجه امارات به دمشق در پایان سال 2021 و سفر بشار اسد به امارات در آغاز سال 2022 نقطه عطفی در روابط امارات و سوریه به شمار میرود. از اینرو، پژوهش حاضر با بهرهگیری از روش توصیفی-تحلیلی و با تکیه بر منابع کتابخانهای و الکترونیکی به دنبال پاسخگویی به این پرسش است که دلیل چرخش امارات از سیاست تهاجمی به عادیسازی روابط با سوریه چیست؟ در پاسخ به این پرسش، نویسنده با کاربست چارچوب مفهومی پراگماتیسم، این فرضیه را مورد آزمون قرار میدهد که ملاحظات منطقهای و بینالمللی و مؤلفههای سیاسی، اقتصادی و امنیتی، منجر به تغییر رویکرد سیاست خارجی امارات در قبال بحران سوریه شده است
کارکرد نظریه گفتمان «لاکلا و موف» در تقویت عمقبخشی خارجی انقلاب اسلامی
صفحه 279-312
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.419605.1289
پژمان نوروزی، مهدی فیروزکوهی
چکیده گفتمان انقلاب اسلامی پس از حضور در عرصۀ منازعات جهانی قدرت، توانسته است منشأ تأثیرات جدی در تغییر معادلات قدرت در سطوح محیطهای متجانس و غیرمتجانس واقع گردد. لزوم تداوم این امر تقویت عمقبخشی خارجی انقلاب اسلامی است. نکته کلیدی که این پژوهش بر آن تأکید دارد، آن است که برد موشکها و پهبادهای ج.ا.ا نمیتواند موجبات تقویت عمقبخشی خارجی انقلاب اسلامی را فراهم کند چرا که رقبای ما میتوانند برد آنها را کوتاه کنند. در واقع شلیک یک اثر گفتمانی بسیار موثرتر از شلیک موشک خواهد بود. بنابراین، این پژوهش با سؤال، چگونه با استفاده از نظریه گفتمان لاکلا و موف میتوان موجبات تقویت عمقبخشی خارجی انقلاب اسلامی را در محیطهای متجانس و غیر متجانس فراهم کرد؟ به دنبال آن بوده است که با فراخواندن نظریه گفتمان لاکلا و موف بر سر سفره بازخوانی و پیکرتراشی از این نظریه، الگویی را برای تقویت عمقبخشی خارجی انقلاب اسلامی ارائه کند و این الگو شامل: راهبرد گفتمانسازی و شش راهکار «قابلیت دسترسی و اعتباریابی»، «غیریتسازی و هویتبخشی»، «ایدئولوژیسازی»، «مشروعیتسازی و مشروعیتنمایی»، «اسطورهسازی» و «انتقالگرایی پیشتازانه» بوده است که هر کدام از این راهکارها به تناسب خود مسئولیت تکمیل، بخشی از پازل تقویت عمقبخشی خارجی انقلاب اسلامی را که بر اساس گفتمانسازی طراحی شده، برعهده داشته است. این پژوهش که توسعهای– کاربردی میباشد؛ برای گردآوری اطلاعات نیز از روش کتابخانهای و پیمایشی استفاده کرده است.
جایگاه عراق در سیاست همسایگی ایران: اوّلیت یا اولویّت
صفحه 313-338
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.506792.1441
سید محمد هوشی سادات، علی شمس آبادی
چکیده ایران با 15 کشور مرزهای دریایی و خشکی دارد که از این حیث، در دسته پنجم کشورهای با همسایگان زیاد در جهان قرار میگیرد.. در میان این همسایگان، عراق بهعنوان کشوری که باید در اولویت سیاست خارجی ایران قرار داشته باشد، قابلیت رسیدن به اوّلیت در سیاست همسایگی ایران را دارد. سرزمین عراق در طول تاریخ، بخشی از جغرافیای سیاسی (ایرانزمین) و سپس جغرافیای فرهنگی (ایرانشهر) بوده و در حال حاضر این کشور در چارچوب جغرافیای پیرامونی اقتصادی و امنیتی ایران قرار میگیرد. مسئله اصلی مقاله این است که: «چگونه جایگاه عراق در سیاست همسایگی ایران از اولویت به اوّلیت تغییر مییابد؟». این فرضیه طی فرایند تحقیق، با دادههایی که از حاصل مشاهدات میدانی و مطالعات کتابخانهای نویسندگان است، مورد آزمون قرار خواهد گرفت. طی این پژوهش شاخصهای چهارگانه ژئوپلتیک، ژئواکونومیک، ژئوکالچر و ژئواستراتژیک به همراه ۱۸ زیرشاخص استخراجشده و بر أساس آنها جایگاه عراق در ردهبندی کشورهای همسایه ایران بررسی میشود.
