نقش دیپلماسی علمی در توسعه مناسبات سیاسی و اقتصادی اسراییل و کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز.
صفحه 2-32
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.558527.1540
شیوا علی زاده، حمیدرضا جوادی قلعه
چکیده با رشد تصاعدی پیشرفتها در حوزههای علم و فناوری، تلاش دولتها برای بهرهبرداری از این دستاوردها در جهت پیشبرد اهداف سیاست خارجیشان افزایش یافته و متقابلاً یاری گرفتن از روابط خارجی در جهت ارتقای توانمندیهای علم و فناوری نیز به یکی از مهمترین اهداف دستگاه دیپلماسی کشورها بدل شده است؛ رویکردی که بهمثابه جنبهای دارای اولویت از دیپلماسی، با عنوان دیپلماسی علمی جایگاهی با اهمیت روزافزون یافته و بهمنزله وجهی از قدرت نرم توسط بسیاری از بازیگران جهانی و منطقهای بهخدمت گرفته شده است. در این میان کنشگری همچون اسرائیل بهمحض رسیدن به این تلقی که بر تهدیدهای امنیتی ابتدایی چیره شده، نام ملت استارتاپ را برای خود برگزیده است. یکی از پهنههای مناسب برای قدرتنمایی اسرائیل در این حوزه، آسیای مرکزی و قفقاز بود. مفروض نویسندگان پژوهش حاضر در پاسخ به چیستی نقش دیپلماسی علمی در توسعه مناسبات سیاسی و اقتصادی اسرائیل در آسیای مرکزی و قفقاز بر این است که دیپلماسی علمی گرانیگاه مناسبات اسرائیل در این منطقه است و اسرائیل توانسته با شناسایی نیازهای فنی و علمی کشورهای این منطقه در حوزههای مختلف امنیتی، کشاورزی، انرژی، نظامی، سایبری و پزشکی ُ جایگاه خود را در عرصه روابط خارجی این کشورها تثبیت و تعمیق کند. این پژوهش کیفی با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی و مبتنی بر منابع کتابخانهای و اینترنتی به انجام رسیده است.
بررسی تأثیر مولفه های اقتصاد دانش بنیان بر رشد فراگیر در کشورهای منتخب اسلامی
صفحه 32-59
https://doi.org/10.22034/fasiw.2025.479454.1383
محمد غفاری فرد، سید حسن قوامی، امید حیدری
چکیده اقتصاد دانشبنیان بهعنوان یک مدل اقتصادی جدید، تأثیر قابلتوجهی بر رشد فراگیر دارد. این نوع اقتصاد بر اساس استفاده از دانش، فناوری و نوآوری برای تولید کالا و خدمات، تمرکز دارد. ازآنجاییکه دانش و فناوری بهعنوان محرکهای اصلی رشد و توسعه در اقتصاد بنیان شناخته میشوند، تأثیر اقتصاد دانشبنیان بر رشد فراگیر بسیار مهم است. تحقیق حاضر تأثیر مؤلفههای اقتصاد دانشبنیان بر رشد فراگیر در کشورهای اسلامی افغانستان، ایران، عربستان صعودی، پاکستان، ازبکستان، تاجیکستان، ترکیه، عمان، کویت، عراق، الجزایر، بحرین، اردن، مالزی، اندونزی، قطر، قزاقستان و امارات متحده عربی با استفاده از دادههای آماری که توسط بانک جهانی ارائه گردیده است طی سالهای 2006 الی 2020 با بهکارگیری روش پنل دیتا (FMOLS) در دو مدل مورد بررسی قرار گرفته است، نتایجی که از مدل اول به دست آمدهاند بیانکننده رابطه معنیدار و بلندمدت بین مؤلفههای اقتصاد دانشبنیان و رشد فراگیر در کشورهای منتخب اسلامی میباشد بهنحویکه مؤلفههای آموزش و توسعه منابع انسانی، سیستم نوآوری و زیرساختهای اطلاعاتی تأثیر مثبت و معنیدار و همچنان شاخص مشوقهای اقتصادی تأثیر منفی و معنیدار بر رشد فراگیر دارد. به همین ترتیب مدل دوم نشاندهنده تأثیر مثبت و معنیداری شاخص ترکیبی اقتصاد دانشبنیان بر رشد فراگیر میباشد بهنحویکه با افزایش یک درصد در شاخص ترکیبی اقتصاد دانشبنیان رشد فراگیر بهاندازه (0.281) افزایش مییابد. پس بنابراین سیاستگذاران اقتصادی جهت افزایش رشد فراگیر کشورهای منتخب اسلامی به ارتقاء زیرساختهای فناوری و اطلاعات، سرمایهگذاری درزمینه آموزش و پژوهش، ارتقاء سطح دانش و تخصص، حمایت و تشویق بخشهای خصوصی را در اولویتهای کاری خویش قرار دهند.
تأثیر تقابل سنت و مدرنیته در توسعه سیاسی ایران پس از انقلاب اسلامی.
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.472744.1372
معصومه محمدی، مجتبی مقصودی، محمد طاهری خنکداری
چکیده پس از پیروزی انقلاب اسلامی همچنان تقابل سنت و مدرنیته، تعارضات و تقابل در حوزههای گوناگون جامعه حضور و بروز داشته است. مفهوم متعارض بودن سنت و مدرنیته در کشورهای درحالتوسعه، که نیاز به تحقیق و تعدیل دارد، عمدتاً حاصل ورود مدرنیته در قالب پدیدهای «بیرونی» به درون یک نظام اجتماعی ناآشنا و ناهماهنگ بوده است. ضرورت و هدف پژوهش حاضر، پرداختن به ظهور و گسترش پدیده جهانیشدن در نیمقرن اخیر در ایران و بررسی تأثیر تقابل این دو گفتمان است که موجب ظهور فرایند جدیدی شده است. در این راستا سؤال اصلی پژوهش آن است که تقابل سنت و مدرنیته چه تأثیری در توسعه سیاسی ایران پس از انقلاب اسلامی داشته است؟ در ادامه، این فرضیه مطرح میشود که با وجود تقابل سنت و مدرنیته در ایران پس از انقلاب اسلامی، ظهور رویکرد و گفتمانی جدید -مبتنیبر ارزشهای ملی، بومی و دینی و در عین حال هماهنگ با ارزشهای مدرن جهانی- که بتواند نقشی بسزا در توسعه سیاسی ایفا کند، ضروری است. مقاله حاضر با استفاده از روش تحلیل کیفی و براساس دادههای دست اول اسنادی، کتابخانهای و اینترنتی انجام شده است. در تفسیر یافتههای کلی، نویسندگان به این نتیجه دست یافتهاند که گفتمانهای سیاسی پس از انقلاب اسلامی توانسته جایگاهی ویژه در بین کشورهای جهان و نهضتهای انقلابی و همچنین آرمانهای رهاییبخش پیدا کند و در این میان، تقابل و تعامل گفتمانها نقش مؤثری در توسعه سیاسی جامعه ایران داشته است.
روابط جمهوری اسلامی ایران و امارات متحده عربی: از همکاری تا رقابت.
صفحه 60-87
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.564800.1547
سیدحمزه صفوی:، سید علی نجات
چکیده روابط میان جمهوری اسلامی ایران و امارات متحده عربی طی پنج دهه اخیر تحت تأثیر عوامل داخلی، منطقهای و فرامنطقهای با پیچیدگیهای فراوان و روندی بسیار متغیر و اغلب متنازع همراه بوده است. دوره ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۰ از حیث شدت تقابل سیاسی، دیپلماسی خصومتآمیز و اختلافات سرزمینی و امنیتی، نقطهعطف تنشها میان تهران و ابوظبی محسوب میشود. اما شدت خصومت و تنشهای سیاسی بین ابوظبی و تهران اوایل ۲۰۲۱ و پس از آغاز کار دولت دموکرات در آمریکا و تشکیل دولت سیزدهم در ایران بهطور محسوسی کاهش یافت. پژوهش حاضر با روش توصیفی - تبیینی و تکیه بر منابع کتابخانهای و الکترونیکی به دنبال پاسخ به این پرسش کلیدی است که آینده روابط ایران و امارات در میان مدت و بلند مدت چه الگوهایی را میتواند ترسیم کند؟ فرضیه پژوهش در قالب سه الگو طرح شده است: اول، الگوی روابط دوستانه و همکاریجویانه با برتری فرهنگ کانتی؛ دوم، رقابت مدیریتشده با غلبه فرهنگ لاکی؛ و سوم، تشدید خصومت، تنش فزاینده و غلبه فرهنگ هابزی که با فعالشدن متغیرهای امنیتی و ژئوپلیتیک، امکان صعود به سوی رویارویی مستقیم و نظامی وجود دارد. این سناریو میتواند هزینههای سیاسی، امنیتی و اقتصادی بر دو طرف تحمیل کند و معماری امنیتی خلیج فارس را به سمت بیثباتی فزاینده سوق دهد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که الگوی رقابت مدیریتشده، محتملترین حالت آینده روابط ایران و امارات است. زیرا از یکسو هزینه رویارویی مستقیم بسیار بالاست و از سوی دیگر موانع ساختاری و رقابتهای ژئوپلیتیک مانع شکلگیری همگرایی سیاسی استراتژیک بین دو کشور خواهد شد.
.تبیین نقش جمهوری اسلامی ایران در رویکرد جهانی چین
صفحه 90-116
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.238091
محسن کشوریان آزاد، مهرشاد غفاری زاده
چکیده قدرت جهانی در حال رشد جمهوری خلق چین و تلاش این کشور برای برتری در منابع قدرت ساز عرصه بینالملل موجب گشته تا تبیین نقش دیگر کشورها در رویکرد جهانی آن اهمیت به خصوصی داشته باشد. در این میان، جمهوری اسلامی ایران به دلیل جایگاه و نفوذ منطقه ای آن، برخورداری از مزیت ژئوپلیتیکی و ژئوکونومیکی و نقش آن در ساختار قدرت در نظام بینالملل برای قدرت های بزرگ در ادوار مختلف و برای چین در وضعت کنونی نظام جهانی اهمیت به سزایی دارد. همچنین توسعه روابط روبه رشد جمهوری اسلامی ایران و چین درنتیجه اشتراکات و الزامات ساختاری نظام بینالملل، قابلیت حوزه های مختلف همکاری و زمینه های در حال ظهور مشترک موجب افزایش توجه به روابط این دو کشور در عرصه بینالملل شده است. هدف از این مقاله تبیین نقش جمهوری اسلامی ایران در رویکرد جهانی چین است و با روش تحلیلی-تبیینی به این ُسؤال پاسخ داده است که جمهوری اسلامی ایران در رویکرد جهانی چین و راهبردهای منشعب از آن از چه نقشی برخوردار است؟ در پاسخ فرض بر این است که بر مبنای واقعیت های موجود، رویکرد جهانی چین نسبت به عرصه بینالملل و منطقه غرب آسیا مشارکت محور است که جمهوری اسلامی ایران در این رویکرد و راهبردهای منشعب از آن نقش پراهمیتی دارد. براساس یافته ها، دو کشور در چارچوب های توسعه ای مشترک و رفع موانع و چالش های مشترک می توانند مشارکت راهبردی را در سال های آینده ادامه دهند.
از دشمنی تا دوستی: تحلیلی روایتی از دگرگونی سیاستخارجی ایران در قبال طالبان
صفحه 118-145
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.238092
بهاره داودی، سید یوسف قرشی
چکیده روایت یا داستانپردازی سیاسی ابزاری برای شکلدهی به واقعیتها و در نهایت تأثیرگذاری بر مخاطبان در جهان سیاست است. رهبران و شخصیتهای سیاسی به عنوان روایتگر این داستانها، تلاش میکنند تا از طریق ساخت واقعیت مورد نظرخود، سیاستهای مطلوبشان را به اجرا گذارند. سیاستهای اِعمالی دولتها در حوزه خارجی نیز اینگونه است و تصمیمگیرندگان سیاست خارجی هم با استفاده از روایتها، دوستان و دشمنان خود را تعریف میکنند و به یک سیاستگذاری مشخص دست میزنند. سیاست خارجی ایران در قبال افغانستان نیز از این قاعده مستثنی نیست. این ارتباط از دیرباز برقرار بوده و در مقاطعی، به شدت دچار فراز و نشیب شده است. مقطع به قدرت رسیدن طالبان در 1996 و تجدید حکمرانی این گروه در 2021 از این قاعده پیروی میکند. سیاست ایران در قبال طالبان از 1996 تا 2001 به صورت تقابلی و به محض سقوط سقوط طالبان و در ادامه، با تشکیل امارت دوم طالبان در سال 2021 این رابطه به سمت تعاملگرایی تغییر یافته است. سوال اصلی این پژوهش عبارتست از: چگونه و با چه کیفیتی روایت سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قبال طالبان در بازه زمانی 1996 تا 2021 دچار دگرگونی شده است؟ پاسخ آن است که روایتهای مطرح شده توسط مقامات جمهوری اسلامی ایران با اتکا به سه عنصر محیط، شخصیتپردازی و پیرنگسازی، دچار تحول و به روایت مسلط تبدیل شده است. روایتپژوهی به عنوان روش پژوهش استفاده شده است.
چرایی و کارکردهای شبکههای اجتماعی اپوزیسیون سیاسی عربستان سعودی؛ مطالعه موردی گروه های تکفیری سلفی و نوسلفی.
صفحه 146-177
خلیل اله سردارنیا، علی روحی مله
چکیده این پژوهش با هدف بررسی چرایی و کارکردهای شبکههای اجتماعی در کنشگری اپوزیسیون سیاسی عربستان سعودی انجام شده و با تمرکز بر دو جریان سلفی تکفیری و نوسلفی، تلاش میکند تحول رفتار سیاسی و گفتمانی مخالفان را تحلیل کند. چارچوب نظری پژوهش بر نظریه حوزه عمومی و کنش ارتباطی هابرماس، جامعه شبکهای کستلز، چارچوببندی گفتمانی، بسیج منابع، رادیکالسازی آنلاین و فرصت سیاسی مبتنی است. روش پژوهش توصیفی–تحلیلی و مبتنی بر تحلیل اسنادی و تحلیل محتوای دیجیتال است. یافتهها نشان میدهد شبکههای اجتماعی در ساختار اقتدارگرای عربستان نقش «حوزه عمومی جایگزین» را ایفا کرده و امکان بیان نارضایتی، طرح مطالبات و بازتولید گفتمانهای مخالف را فراهم میکنند. بر اساس نتایج، جریان سلفی تکفیری از ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۴ کاهش تدریجی فعالیت را تجربه کرده و به شبکهسازی محدودتر روی آورده است، در حالیکه جریان نوسلفی طی همین دوره رشد یافته و حضور پایدارتری داشته است. این روندها نشان میدهد فضای مجازی به مهمترین عرصه رقابت ایدئولوژیک و سیاسی اپوزیسیون سعودی تبدیل شده است.
هوش مصنوعی و هویت ملی در ایران؛ چشمانداز و بایستههای سیاستگذاری.
صفحه 178-207
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.245618
سیدمهدی حسینی تقیآباد، بهروز قزل
چکیده هوش مصنوعی، بهویژه در صورتبندیهای جدیدِ مولد و مدلهای زبانی بزرگ، نهتنها ابزاری فنی در کنار سایر فناوریها، بلکه سازکاری فعال است که در گزینش محتوا، رتبهبندیِ اعتبار و حتی قالبهای زبانیِ بیانِ تجربه اجتماعی، بهطور روزمره نقشآفرینی میکند. از اینرو، این فناوری را نه صرفا در سطح «کاربرد»، بلکه میبایست با توجه به لایههای عمیقتری در سطح داده، استانداردهای ارزیابی و قواعد دسترسی در نظر گرفت که بهصورت ساختاری، تعیین میکند که چه چیزی «قابل گفتن»، «قابل دیدن» و «قابل اتکا» است. در چشمانداز سیاستگذاریِ عمومی، میتوان هوش مصنوعی را هم «فناوریِ حکمرانی» و هم «شکلی نوظهور از حکمرانی» دانست؛ شامل مجموعهای از سازکارهای طبقهبندی و هماهنگسازی که پیامدهای سیاسی و فرهنگی آن، از بسیاری تنظیمگریهای کلاسیک فراتر است. بر همین اساس، مسئله اصلیِ این مقاله نیز چنین صورتبندی شده است: ایران چگونه میتواند در عصر هوش مصنوعی، توسعه فناورانه را با صیانتِ فعال و بازآفرینیِ خلاقِ هویت ملی (در ترکیبِ ایرانی ـ اسلامی ـ انقلابی) همراستا کند، بیآنکه به انسداد فرهنگی یا خودبسندگیِ زیانبار دچار شود؟ در پاسخ، مقاله کوشیده است تا با روشی تحلیلی و سیاستمحور، قالب «عدالت فرهنگی در هوش مصنوعی» و شش محور سیاستیِ مکمل را پیشنهاد کند: (۱) تعریف حوزههای حساس هویتی و تعیین سطح ریسک، (۲) ایجاد پیکرهدادهها و داراییهای دادهایِ فارسیِ قابل اتکا، (۳) طراحی معیارهای ارزیابی فرهنگی ـ هویتی و سازکار ممیزی، (۴) حکمرانی مشارکتی و دیپلماسی داده، (۵) ارتقای دانش هوش مصنوعی در نهادهای هویتی و آموزشی و (۶) اجرای پایلوتهای سیاستی در حوزههای منتخب و یادگیری تدریجی.
توسعه رسانه ها و سیاست خارجی نگاهی به راهبردهای ارتقاء دیپلماسی رسانه ای عراق.
صفحه 208-234
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.246244
هاتف پوررشیدی علیبیگلو، علی اصغر احمدزاده
چکیده عراق جدید برای تاثیرگذاری در عرصه بین الملل نیازمند حضور فعال تر در عرصه سیاست خارجی و ارتباطاتی جهان است تا از این طریق بتواند منافع ملی خود را در سطوح مختلف تحقق بخشد. عدم توسعه رسانه ای در دوران دیکتاتوری صدام حسین و حزب بعث، اثرات خود را امروز نمایان کرده و باعث شده است دولت عراق قادر به اتخاذ استراتژی مشخصی در حوزه دیپلماسی رسانه ای و عمومی نباشد. این در حالی است که بهره گیری از توان رسانه ها در عرصه سیاست خارجی به عنوان عامل قدرت نرم، در چند دهه گذشته روند صعودی داشته و مبنایی برای ارزیابی سطح دیپلماسی کشورها قرار گرفته است. در این تحقیق که به روش تحلیل مضمون مصاحبه های 20 تن از کارشناسان رسانه، ارتباطات و دیپلمات های عراقی صورت پذیرفته، تلاش شده است به این پرسش پاسخ داده شود که چه راهکارهایی برای توسعه دیپلماسی رسانه ای عراق و بهبود جایگاه آن می توان ارائه کرد. بر اساس نتایج حاصل، تولید محتوای مطلوب رسانه ای، اتخاذ استراتژی مطلوب رسانه ای و تمرکز رسانه ای بر موضوعات سیاست خارجی از جمله این راهکارهای که می تواند ارتقا دیپلماسی رسانه ای عراق را در پی داشته باشد.
بحران غزه و نظم نوین منطقهای در غرب آسیا: تحلیل راهبردی نقش ایران در پویاییهای امنیتی منطقه
صفحه 236-264
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.245991
الهام کشاورز مقدم، علیرضا مقتدایی
چکیده بحران غزه، بهویژه پس از عملیات «طوفان الاقصی» در اکتبر ۲۰۲۳، به نقطهعطفی در تحولات ژئوپلیتیک و امنیتی غرب آسیا بدل شده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر بحران غزه بر نظم منطقهای و نقشآفرینی ایران در پویاییهای امنیتی و ژئوپلیتیک غرب آسیا انجام شد. روش پژوهش کیفی و مبتنی بر تکنیک توصیفی-تحلیلی بود. پرسش اصلی مقاله این است که بحران غزه چگونه پویاییهای قدرت، نقش بازیگران منطقهای و ساختار نظم امنیتی در غرب آسیا را تحت تأثیر قرار داده است؟ و ایران با چه راهبردهای امنیتی، دیپلماتیک و اقتصادی میتواند جایگاه منطقهای خود را در نظم نوین منطقهای حفظ و تقویت کند؟ یافتهها نشان داد بحران غزه، موجب تغییر استراتژی امنیتی چند لایهای ایران، پویش قدرت، قابلیتهای کلی، چرخه پنهان بازیگری دولتهای منطقه، گسترش جنگ هیبریدی و تغییر ماهیت درگیریها بر علیه ایران شده است.پژوهش حاضر استدلال میکند که برای حفظ موقعیت استراتژیک ایران، ضروری است که از چارچوبهای بازدارندگی خطی عبور کرده و به سمت بازدارندگی غیرخطی و شبکهای حرکت کند. استفاده از قدرت هوشمند، بهرهگیری از فناوریهای نوین اطلاعاتی و نظامی، و توسعه دیپلماسی چندلایه، از جمله راهبردهای پیشنهادی این پژوهش برای مواجهه با تغییرات نظم منطقهای است.
رویکردهای پیشگیرانه جمهوری اسلامی ایران در مبارزه با تأمین مالی تروریسم با تأکید بر اسناد بینالمللی.
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.246551
مهدی رزاقینژاد، کیومرث کلانتری
چکیده موضوع تروریسم، یکی از مهمترین مسائل مورد بحث در میان کشورهای جهان است زیرا پیامدهای آن در مسائل امنیتی، سیاسی، حقوقی، اقتصادی، نظامی و حتی فرهنگی همواره ملموس و اثرگذار بوده است. از طرفی، یکی از موضوعات بسیار مهم، مسأالة قابل بحث در خصوص مبارزه با تروریسم و راهکارهای مقابله با تأمین منابع مالی آن بوده است، زیرا یکی رویکردهای موثر در مبارزه، مقابله و کاهش تهدیدات بالقوة تروریسم، مقابله با تأمین مالی آن میباشد. در این رابطه نیز کشورهای مختلف جهان بر اساس ضرورت مبارزه و مقابله با تررویسم، سیاستهای مختلفی در مبارزه با تأمین مالی تروریسم اتخاذ و به اجرا گذاردهاند. براین اساس، هدف پژوهش حاضر بررسی رویکردهای پیشگیرانه در مبارزه با تأمین مالی تروریسم؛ بررسی تطبیقی سیاستهای جمهوری اسلامی ایران و اسناد بینالمللی میباشد. سوال اصلی عبارت است از: «رویکردهای پیشگیرانه جمهوری اسلامی ایران در مبارزه با تأمین مالی تروریسم براساس اسناد بینالمللی چگونه است؟» یافتههای پژوهش با استفاده از روش توصیفی تحلیلی، بهرهگیری از منابع کتابخانهای و نظریة تروریسم نشان داد رویکرد پیشگیرانة جمهوری اسلامی ایران در مبارزه با تأمین مالی تروریسم مبتنی بر دونوع پیشگیری کیفری و غیرکیفری است در حالی که در اسناد بینالمللی این موضوع، از نوع پیشگیری غیرکیفری میباشد. بر این اساس، قوانین موجود در حقوق ایران در خصوص مبارزه با بزه تأمین مالی تروریسم، از نوع پیشگیری کیفری است و عوامل محیطی، اجتماعی و مدیریتی نیز از نوع پیشگیری غیرکیفری است هرچند فقدان مفهوم و ارکان جامع و کامل از تروریسم چالشهای تقنینی در این رابطه ایجاد نموده است.
ارزیابی چگونگی بهرهگیری چین از مفهوم «مسئولیت قدرت بزرگ» برای بسط نفوذ در خاورمیانه.
صفحه 321-348
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.555494.1534
رضا اختیاری امیری، سربست محمد، مختار صالحی
چکیده چین در دو دهه اخیر و در پی رشد اقتصادی خیرهکننده، درصدد بازتعریف نظم جهانی است. پکن تلاش میکند با منطقی متفاوت از غرب و در سایه توافقهای مشارکتی با کشورهای مختلف و ارائه مفهومی متفاوت از «مسئولیت قدرت بزرگ» جایگاه خود را در نظام جهانی در رقابت با آمریکا ارتقاء دهد. شی جین پینگ، رئیس جمهور چین سپتامبر 2025 ابتکار حکمرانی جهانی را مطرح کرده که در امتداد مفهوم مسئولیت قدرت بزرگ قرار دارد. مطابق این ابتکار بر پایبندی به قوانین بینالمللی، برابری حاکمیتها و چندجانبهگرایی در نظام جهانی تاکید شده است. منطقه خاورمیانه جایگاه مهمی در دستیابی چین به هدف راهبردی خود دارد. سوال این پژوهش این است که چین چگونه با بهرهگیری از مفهوم مسئولیت قدرت بزرگ در قبال منطقه خاورمیانه، نفوذ خود را در این منطقه در رقابت با آمریکا بسط داده است؟ یافتههای این پژوهش که با بهرهگیری از مفهومشناسی مسئولیت قدرت بزرگ از منظر چین و همچنین روش تحقیق توصیفی- تحلیلی به دست آمده، حاکی از این است که چین ضمن اینکه خواستار ثبات در خاورمیانه است، تلاش دارد با احترام به حاکمیت کشورهای منطقه و «توسعه صلحآمیز»، منافع اقتصادی و سیاسی خود را تأمین کرده و در رقابت با ایالات متحده آمریکا، نفوذ خود را در این منطقه بسط دهد.
منازعه گفتمانی، جریانهای نئوسلفی،تقابل هویتی جمهوری اسلامی ایران
رشید رکابیان، سعید دانشمند
چکیده سلفیان تکفیری به عنوان یکی از نحلههای فکری باسابقه در تاریخ اسلامی، همواره جهان اسلام را با آشوبها و مشکلات متعددی مواجه ساختهانداز بطن این جریان نئوسلفی پدیدآمدکه با منازعه گفتمانی«تکفیر» یک تقابل هویتی با جمهوری اسلامی ایران ایجاد کردند. (طرح مساله)ضرورت شناخت این نحله فکری و گروه های برآمده ازآن مثل داعش به اهمیت اتحاد در جهان اسلام میانجامد.(ضرورت) برای پیامدهای سلفی- تکفیری میتوان نظریههای متفاوتی را به کار برد، از آنجا که سلفی- تکفیری، عناصر یک گفتمان را دارا است، میتوان آن را درچارچوب «نظریه گفتمان»ارنستولاکلا وشنتال موفه تحلیل کرد. بر این اساس تحقیق به این پرسش پاسخ میدهد:«جریانهای نئوسلفی برای تقابل هویتی با جمهوری اسلامی بر چه منازعه های گفتمانی استوارند؟»
پارادایم حاکم بر این پژوهش، کیفی بوده و با اتخاذ روش توصیفی-تحلیلی و با بهرهگیری از دادههای کتابخانهای و اسنادی به پیش رفته است.
. فرضیه تحقیق پاسخ میدهد:« مکتب فکری نوسلفی، که خود را وامدار اندیشههای ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب میداند، خاستگاه ایدئولوژیک گروههای تندروی معاصر است که بر دگرسازی شیعه هویت یابی میشود واین تقابل را جهاد اکبرمیدانند»یافته های پژوهش نشان میدهد سلفیگری سیاسی تهدیدگر منافع ملی است تا جایی که مهمترین مؤلفه های «ایدئولوژیک» انقلاب اسلامی، همچون؛ کاهش شکاف های شیعه-سنی و عرب-عجم و در برابر، تضاد اسلام- صهیونیسم دستخوش تهدید سلفیهاست.
.رویکرد ها و سیاستهای ارتش مصر برای مقابله با اخوان المسلمین پس از بهار عربی
احسان شاه ابراهیم
چکیده بهار عربی در سال 2011، منجر به تغییر شرایط سیاسی در بسیاری از کشورهای شمال آفریقا از جمله تونس و مصر شد. در مصر اعتراضات گسترده مردمی و شکل گیری جمعه های خشم منجر به سرنگونی دیکتاتوری " حسنی مبارک " و پس از آن تشکیل دولت موقت و شورای انتقالی شد. شورای انتقالی، اقدام به برگزاری انتخابات درسال 2012 کرد که نتیجه آن پیروزی اخوانی ها و دیگر گروههای اسلامگرا بود. دوران ریاست جمهوری " محمد مرسی " اما برای اخوان المسلمین و گروههای حامی آنها خوش یمن نبود و با تشدید اختلافات ارتش و دولت مرسی سرانجام ژنرال " عبدالفتاح السیسی " با انجام یک کودتا قدرت را به ارتش بازگرداند. بر این اساس بازخوانی تقابل ارتش مصر و اخوان المسلمین، به عنوان دو نیروی تاثیرگذار در تحولات سیاسی این کشور و شناخت عواملی که کودتای ارتش و سرنگونی اخوانی ها را تسریع کرد حائز اهمیت است. پس از بهار عربی نیز، با وجود دوران کوتاهی از مماشات و در سایه نشینی ارتش نظامیان مصری با احساس نگرانی و خطر از دست دادن قدرت وارد عمل شدند و صحنه سیاسی را در اختیار گرفتند.
دیپلماسی علمی عراق: محدودیتها، چالشها و چشماندازها..
https://doi.org/10.22034/fasiw.2026.536409.1501
احمد فیاض، حسین رفیع
چکیده دیپلماسی علمی، بهعنوان یکی از ابزارهای نوین روابط بینالملل، نقش مهمی در تقویت همکاریهای علمی، تبادل دانش و حل مسائل جهانی ایفا میکند. عراق، کشوری با سابقه تاریخی غنی و موقعیت ژئوپلیتیکی حساس، پتانسیل بالایی برای بهرهمندی از دیپلماسی علمی درراستای توسعه پایدار و تقویت روابط بینالمللی خود دارد. بااینحال، این کشور با محدودیتها و چالشهای متعددی در این حوزه مواجه است. این مقاله در پاسخ به این سؤال که «چرا تحقق و بهرهگیری از دیپلماسی علمی توسط عراق با چالش و محدودیتهای اساسی مواجه است؟» وضعیت دیپلماسی علمی عراق، محدودیتها و چالشهای پیش روی آن را بررسی میکند و راهکارهایی برای بهبود این حوزه ارائه میدهد. نتایج نشان میدهد که عواملی نظیر ضعف زیرساختهای علمی، ناپایداری سیاسی، کمبود بودجه و فقدان سیاستگذاری منسجم، ازجمله موانع اصلی توسعه دیپلماسی علمی در عراق است. در این پژوهش از روش کیفی و تحلیل دادههای ثانویه برای بررسی موضوع استفاده شده است.
